اگه به تیتر غالب خبرگزاری های داخلی ( مورخ 20 ژانویه ) نگاه کنید ، متوجه میشید که همه شون متفق القول خبر از عمل غیر انسانی قطع تعمدی برق در غزه ، توسط دولت اسراییل دادند . این خبر رو البته قبل از مشاهده توی خبرگزاری های داخلی ، توی سرویس جهانی بی بی سی هم دیده بودم ، اما راستش دیدن این خبر توی بی بی سی اینقدر ناراحت ام نکرد که دیدن اون توی فارس نیوز یا مهر نیوز . اما چرا ؟
واقعیت اینه که برای یه شهروند کشور بریتانیا – که جزو کشور های قدرتمند و پیشرفته دنیا محسوب مبشه و استاندارد های زندگی رو در حد اعلای خودش داراست - شاید دیدن تصویر یه خانواده فلسطینی که شب رو زیر نور شمع میگذرونند ، صحنه تکان دهنده ای باشه و دلشون رو به درد بیاره . اما برای من ِ ایرانی چی ؟ آیا من هم باید دلم به درد بیاد ؟ آیا اساسن من حق دارم برای اون شهروند غزه ای که داره شب رو با بی برقی میگذرونه دل بسوزونم وقتی که در همین حال هموطن خودم توی کاشمر و بردسکن داره توی اوج سرمای خشک کویری خراسان 10 روزه بی گازی رو تحمل میکنه ؟
چرا راه دور بریم ؟ خود من ، زمانی که با دیدن تیتر پر سوز و گداز خبر بیست و سی ، که خبر از ” غزه در خاموشی ” میداد – انگار که مثلن چه فاجعه ای اتفاق افتاده ! – و به احترام هموطنانم در کاشمر و بردسکن، تصمیم به نوشتن این یاد داشت گرفتم ، به نیمی از اون نرسیده بودم که دچار قطع برق ( و همچنین آب ) شدیم و تا 5 ساعت ، با برادران عزیزم در غزه – بالاجبار- همدردی کردم !
روی سخن من در این نوشتار، نه با مسئولین ه بسیار عزیزه و نه با سردبیر های خبر گزاری های داخلی و نه حتا با سردبیر خبر بیست و سی . این یاد داشت ، تنها و تنها پرسشی ه که توی ذهن من شکل گرفت و انگشتام – یاغی صفتانه – تصمیم گرفتند اون رو از فضای مغزم ، وارد فضای وب کنند ؛ اون پرسش هم این ه :
غزه با کل متعلقاتش از یه شهر متوسط کشور من هم کوچیکتره ؛ غزه دومین ذخیره نفت و گاز جهان رو نداره ، غزه بزرگترین دریاچه جهان رو- با منابع سرشار ماهی و خاویار - در شمال خودش و خلیج فوق استراتژیک فــارس و دریای عمان رو در جنوب خودش نداره ؛ غزه انواع سنگها و فلزات قیمتی مثل مس و آهن و طلا و اورانیوم و … رو توی خاکش نداره ؛ غزه اینهمه جوون با مغز های طلایی نداره که هر سال هر سال ، توی المپیاد ها ، نام کشورشون ایران رو ، کنار نام کشورهایی قرار میدن ، که از نظر سطح امکانات ، ما پیششون صفر هم نیستیم ! پس چرا باید ما هم مثل برادرانمون درغزه خاموشی بکشیم ؟
اصلن همه ی این استدلالها هیچ ! همه شون کشک ! بابا غزه در حال جنگه ؛ ما با کی در جنگیم ؟!
از ماست که بر ماست، این مردم….
dige bayad motevajeh shode bashin ke system e mamlekate ma adamaye paranoid tahvil mide, bimariye ravani ke bishtare hakeman va atrafianeshan be oon gereftaran
عجب
ما مجبوريم كه هميشه در جنگ بشيم.
فراموش نكن كه جنگ براي ما نعمته!
مگه نميدونيد ما با كيا در حال جنگيم؟
استعمار،
استكبار،
استثمار،
استكفار…و كليه هم خانواده هاي گراميشون.
ما كلا با هر چي بدي توي جهانه در جنگيم و قراره چشم همشونو درآريم و توي دهنشون بزنيم.
باهاتون موافقم جالب اينكه مي گن مشكل گاز حل شده!!!
با دشمن خیالی …
دشمنی که خود ساختیم ولی نمی توانیم از بین ببریمش !
دستمان را در لانه زنبور کردیم غافل از اینکه…
این یک نظر نیست.
این دعوت رسمی از شماست تا به سایر وبلاگ نویسان شرکت کننده در این اجماع برای حمایت سراسری وبلاگ نویسان ایرانی از آزادی دانشجویان دربند اضافه شوید
در صورت تمایل
برای اطلاعات بیشتر به “روزنت” سر بزنید
http://rooznote.wordpress.com/2008/01/22
با سپاس ” روزنت”
به یزدان اگر ما خرد داشتیم……… کجا این سر انجام بد داشتیم
بابا اینجا برق مارو شبا قطع میکنن منطقه ماهم دست کمی از غزه نداره
بابا باز غزه خوبی اش اینه که آب و هواش مدیترانه ای و مث اینجا اینقدر سرد نیست :)
این کلام رو کاملن قبول دارم.. اما متاسفم که همینه که هست.. ما باید برای همینه که هست مطلب بنویسیم..
:( موافقم
البته در غزه بجز قطع برق با قطع نسل هم مواجه هستیم . وقتی 18 نفر رو فقط تو یک روز می کشن شما چه مقایسه ای دارید انجام می دید . مشکلات داخلی زیاده و من هم تمام حرف های دوستان رو در مورد مشکلات قبول دارم ولی بهتر نیست مسائل رو با هم قاطی نکنیم . عده ای مسلمون دارن بی گناه کشته می شن . به نظر شما اشکالی داره ما کمی باهاشون همدردی کنیم ؟
دوست عزیز من کی گفتم همدردی نکنیم ؟ اتفاقن باید هم بکنیم . اما قبل از اون با هموطنان خودمون هم همین همدردی رو بکنیم بد نیست .
ما در آب و هوای سر و خشک سردمان می شود و آنها در آب و هوای مدیترانه ای داغ گلوله های نشسته بر بدن عزیزانشان را نظاره می کنند .
البته ما هم کم داغ گلوله نکشیده ایم دوست عزیز . اگه شما یادتون رفته من همچنان یادمه داغ گلوله هایی رو که تن عزیزانمون رو سوزوند . شاید بد نبود همون کسانی که ما باهاشون هم دردی میکنیم ، اون موقع با ما هم دردی کنند . یا لااقل اگر اونموقع همدردی نکردند ، الان برای اون جنایتکاری که جوونای ما رو پرپر کرد مجلس سوگواری ترتیب ندن و اعدام اون حیوون کثیف رو محکوم نکنند . هر چند من همچنان معتقدم به حکم وظیفه ی انسانی ما باید با هاشون همدردی کنیم و اگر پاراگراف اول متن رو بخونید در توصیف رفتار اسراییلی ها صفت غیر انسانی رو ذکر کرده ام که نشون دهنده موضع من نسبت به این عمل ه . شاد باشید و پیروز
عوضش انرژی هسته ای داریم !!!!
ساكنين غزه ، اگر طالب برخورداري از رفاه اقتصادي و سياسي هستند ، بايد :
1- شبه نظاميان وابسته به جمهوري اسلامي(حمس – جهاد اسلامي) را طرد كرده و در خانه هاي خود پناه ندهند .
2- دخالت هاي جمهوري اسلامي در فلسطين را محكوم كنند .
3- همچنين از پرزيدنت محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين (فتح) كه در حال صلح با اسرائيل است ، حمايت كامل به عمل آورند .
=========================================================
اسرائيل به عنوان يگانه دموكراسي حال حاضر در خاورميانه ، ميتواند و بايد متحد استراتژيك سرزمين و مردم ايران باشد ، اما رژيم ديكتاتوري جمهوري اسلامي مانعي جدي بر سر راه دوستي دو كشور است . تا روزي كه اين رژيم پابرجاست منطقه روي آرامش نخواهد ديد .
روزبه جان اسراییل دارای نظام سیاسی دموکراتی نیست . من از این حرف شما جدن متحیرم
اسرائيل يكي از آزادترين جوامع در خاور ميانه است .
ساختار سياسي اسرائيل “دموكراسي نمايندگي” ميباشد .
===================================================
تعريف دموكراسي نمايندگي :
موکراسی نمایندگی به این معناست که تصمیمات مربوط به جامعه، توسط افرادي که مردم انتخاب کردهاند؛گرفته میشود. شکلهای گوناگون دموکراسی نمایندگی در بسیاری از سازمانها هم وجود دارد. نظامهای دموکراسی نمایندگی چندحزبی در هر یک یا همه این سطوح،هنگامی که رأیدهندگان بتوانند از میان چندحزب در فرآیند سیاسی یکی را انتخاب کنند، یافت میشود. ملتهایی که شیوه دموکراسی چندحزبی را برگزیدهاند،و در آن توده جمعیت بزرگسال از حق رأی در سطوح مختلف برخوردار است،معمولا دموکراسی لیبرال نامیده میشوند. ایالات متحده آمریکا،کشورهای اروپای غربی،ژاپن،استرالیا،نیوزیلند ، اسرائيل و هند در دسته دموکراسیهای لیبرال قرار میگیرند.
========================================================
تعريف ليبراليسم :
اصطلاح لیبرالیسم برگرفته از ریشه لاتینی Liber به معنای آزادی است
«لیبرالیسم»، مؤلف از اجزایی است که از ترکیب آنها، این نظام فکری ساخته میشود، این اجزاء به قرار زیرند:
۱- کوشش جهت مهار قدرت دولت از طریق: • دموکراتیک کردن دولت: دولت دموکراتیک بیشترین بخت و امکان را برای تأمین آزادی و رفاه دارد. دولت دموکراتیک از نظر ما لیبرالها ”دولت حداقلی“ است. دولتی است که مدام کوچک میشود. حوزه فعالیت آن محدود و از نظر قانونی به شدت تعیین شده و تحت نظارت است. • رواداری، تساهل و تسامح: تعقیب سیاستهایی که تساهل، و تسامح و آزاد بودن وجدان را محقق نماید. جان لاک معتقد بود که اصل نخست لیبرالیسم (نخستین اصل زندگی اجتماعیِ انسانی و بخردانه) رواداری است. قبول دیگری، قبول تفاوت و تمایز، قبول اینکه حقیقت نهایی پیش من یا در انحصار من نیست. من باید با دیگری ارتباط یابم، مکالمه کنم، به تفاهم برسم، تفاوتهایمان مشخص و برجسته شوند. دموکراسی معنایی جز این ندارد. با کسی که مثل من نیست چنان زندگی مشترک را طرح میریزم که آزادی هر دوی مان تأمین شود. میکوشم و میخواهم که با دیگری به فهم مشترک از جهان دست یابم. • نفی پدرسالاری: زندگی خوب و خیر به افراد بستگی دارد. دولت نمیتواند و نباید نظر خودش را در زمینه سعادت و زندگی خوب، به شهروندان تحمیل کند. افراد باید از قدرت اجبارکننده دولت در امان باشند. ۲- جدایی نهادی قوای حکومتی (تفکیک قوای مجریه، مقننه و قضاییه):. اصل باید، به حداکثرِ ممکن رساندنِ این جدایی باشد. در عین حال ما لیبرالها به نکتهٔ مهمی تاکید داريم: قوه قضاییه باید به طور کامل مستقل از سایر قوا باشد.. بدون قضاتِ مستقلِ قدرتمند، که از حقوق شهروندان در مقابل دولت دفاع میکنند، دموکراسی معنایی نخواهد داشت. ۳- حاکمیت کامل قانون، برابری شهروندان در برابر قانون و… نباید با پذیرش اینکه ”قانون بد بهتر از بیقانونی است”، مبارزه برای قانون خوب را از یاد ببریم. مبارزهای که ما لیبرالها آن را از مهمترین نکتهها میدانيم . هر مصوبهای، قانون نام میگیرد باید عادلانه باشد و هر قانونی باید آزادی کلیه شهروندان را به رسمیت بشناسد. ۴- فردگرایی: حفاظت از استقلال و شأن شخصی افراد در برابر اجبار دولت و جامعه. فردگرایی از یک سو به معنای حفاظت از استقلال افراد است و از سوی دیگر معنایی ژرفتر هم دارد: گسترش خلاقیتها وتوانهای آفریننده افراد. قبول فرد به عنوان کسی که حق دارد و باید بتواند که زندگی خود را چنان که میخواهد سامان دهد. این به معنای قبول شان و مقام انسانی او است. ۵- آزادی: صیانت از آزادیهای اساسی عقیده، بیان، اجتماعات ، آزادی در لیبرالیسم آنقدر مهم است که بسیاری گوهر لیبرالیسم را آزادیخواهی دانستهاند و گفتهاند لیبرالها افرادی هستند که در صورت تعارض هر امری با آزادی، آزادی را انتخاب میکنند. ۶- برابری: تساوی و برابری در مقابل قانون، دادگاهها و محاکم، برابری امکانات و فرصتها. آنچه در لیبرالیسم کلاسیک به عبارتهای بالا تعریف برابری بود، در لیبرالیسم امروزی پیشرفتهتر و کاملتر شدهاست. متفکران لیبرالی چون راولز، رورتی، پاتنام و دورکین با طرح عدالت هم چون انصاف به شکل تازهای از برابری (خاصه برابری در حوزه اقتصاد) دفاع میکنند و آن را هم ارز با آزادی پیش میکشند. لیبرالیسم امروزی مفهوم برابری را به معنایی جدید پیش میکشد. ۷- قانونهایی که زندگی انسانها را نظم میدهند باید از متن همین زندگی واقعی نتیجه شوند و نه از متون کهن یا بهتر بگوییم تاویل و تفسیرهای خاص از متون کهن. این هم یکی از مهمترین آموزههای لیبرالی است که قانونها باید مستقل از هر سنت و هرگونه تفسیر متون به زندگی واقعی وابسته باشند. هرکس بايد حق داشته باشد بنا به اعتقادات خود، زندگی شخصیاش را نظم دهد. ۸- سرمایهداری: مطابق تعریف دایرهالمعارف آکسفورد (۱۹۸۸)، سرمایهداری: ”یک نظام سازماندهی اقتصادی، مبتنی بر رقابت بازار است، که در آن ابزار تولید، توزیع و مبادله تحت مالکیت خصوصی هستند و افراد یا شرکتها آن را مدیریت میکنند.“ از نظر ما لیبرالها، پایبندی به آزادی مستلزم تأیید نهادهای مالکیت خصوصی و بازار آزاد است. بازار، قدرت را پراکنده میکند و تصمیمگیری را آسان میسازد. بازار برای تحقق آزادی سیاسی نیز لازم است. ۹- تفکیک جامعه مدنی از دولت: جامعه مدنی شبکهای از انجمنها و جمعیتهای خودمختار و مستقل از دولت است که شهروندان را در ارتباط با مسائل مورد علاقه عموم به هم پیوند میدهد، و با صِرفِ موجودیت یا عملشان میتوانند بر سیاست عمومی تأثیر بگذارند. جامعه میتواند از طریق این گونه انجمنها و جمعیتهای آزاد، خود را سامان دهد و اعمال خود را هماهنگ کند و به نحو قابلتوجهی جهت سیاست دولتی را تعیین کند یا تغییر دهد. این انجمنها تمرین ”خود حکمرانی“ اند. برای خود حکمرانی باید تعداد بیشماری از این نوع انجمنها در جامعه وجود داشته باشد. ۱۰- تفکیک عرصه خصوصی از عرصه عمومی: کارکرد حوزه عمومی، عقلانی کردن اقتدار دولتی از طریق گفتوگوی آگاهانه و اجماع عاقلانهاست. ۱۱ـ پلورالیسم: پذیرش تنوع و تکثر معرفتی و اجتماعی و تایید سبکهای مختلف زندگی. تجربهٔ قرن بیستم نشان داد که تنها براساس اعتقادات لیبرالی است که تنوع و تکثر در همهٔ جنبهها زندگی همه روزه، اندیشهها و هنرها پذیرفته میشود. تمامی نظامهای اجتماعی و فکریای که بر اساس انتقاد به لیبرالیسم ساخته شدند، با تمام نیرو مانع چندگانگی و تکثر زندگی و اندیشه شدند. از کمونیسم استالینی و مائویی تا فاشیسم و نازیسم، خواهان ”یونیفورم“ بودن، خواهان یک شکل شدن و یک شکل به نظر آمدن. خواهان وحدت کامل همهٔ افراد (افرادی مختلف با نظرگاههای مختلف و تجربههای انسانی متفاوت). چنان که پل ریکور یادآور شده مبنای اصیل ”اندیشه قبول تنوع اندیشهها“ لیبرالی است. در نظامی فکری که تنوع انسانها ستایش میشود (نظامی که به صراحت خود را فردگرا میخواند) میتوان به دو چیز مطمئن بود: ۱) به شکوفایی توانهای آفرینندهٔ هر فرد ۲) به امکان مکالمه و رسیدن به تفاهم و هم نظری و همدلی ۱۲ـ خردباوری: عقل میان همه انسانها مشترک است، ما میتوانیم از طریق تعقل جامعهمان را بهبود ببخشیم، اعتقاد به مجاب کردن طرف مقابل از طریق استدلال عقلانی.