مرگ هیث لجر ؛ لکه ننگی بر دامان انسان مدرن

1- خبر ساده و عجیب بود . هیث لجر بازیگر جوان فیلم مشهور Brokeback Mountain در سن 28 سالگی بر اثر مصرف بیش ار حد مواد مخدر، در تنهایی شب مرد درحالی که کسی حتا از مرگ او آگاهی نداشت و پس از مدتی جسد بی جان او توسط پلیس و در منزل شخصی اش شناسایی شد .شنیدن این خبر برای من بسیار تاسف آور و ناراحت کننده بود . در ادامه درباره چرایی آن خواهم گفت .

2- هر روزه تعداد بسیار زیادی از مردم جهان در قاره سیاه و همچنین در هندوستان بر اثر کمبود مواد غذایی جان خود را از دست میدهند . از دیگر سوی بسیارند انسانهایی که بر اثر ابتلا به بیماری های لاعلاج همچون ایدز ، هپاتیت ، ابیولا ، سرطان و غیره جان خود را از دست میدهند . جانی که بی تردید برای خودشان بسیار عزیز و شیرین است و مسلمن علاقمندند آنرا همچنان داشته باشند

3- با یک محاسبه ی سر انگشتی و رجوع به آمار هایی چون امید به زندگی ، نرخ بهداشت عمومی و میزان فراوانی آب و مواد غذلیی سالم به راحتی میتوان نتیجه گرفت کودکی که بر اروپای غربی ، آمریکای شمالی ، استرالیا و ژاپن زاده میشود از شانس بسیار بالاتری در قیاس با کودک آفریقایی برای داشتن یک زندگی سالم و طولانی برخوردار است . آیا این نعمت ناچیزی است ؟

4هیث لجر- آیا با کنار هم نهادن این چند گزاره همچنان از شنیدن خبر مرگ لجر احساس تاسف نمی کنید ؟ برای نگارنده ، این خبر از آن جهت تاسف آور نیست که لجر ستاره ای بی بدیل در عالم سینما بود ؛ که نبود ( هر چند ، ستارگان نیز روزی خاموش خواهند شد همان گونه که براندو ی بزرگ شد ) . هم چنین تاسف من از آن رو نبود که لجر انسانی بشر دوست و وارسته و نیکو منش بود ؛ که نبود ( اگر چه نیکان نیز مردنی اند ؛ مگر مادر ترزا نمرد ؟ ) . تاسف من تنها به این دلیل است که لجر انسانی بود که زندگی به او شانس زندگی کردن در بهترین شرایط را داده بود اما او مرگ را برگزید .این آیا وحشتناک و دردناک نیست ؟ اینکه انسانهایی بدون اینکه ذره ای اختیار در تغییر شرایط دردناک خود داشته باشند ، از روزی که خود را می شناسند باید که با هیولایی چون ایدز و یا قحطی و گرسنگی دست و پنجه نرم کنند و در نهایت نیز در برابر آن زانو زنند، در همان حال جوانی که هم ثروت دارد ، هم شهرت دارد و هم سلامتی ، تمام این نعمت ها و فرصت ها را با دستان خویش و در عملی کاملن آگاهانه بر باد فنا دهد . اساسن لجر ها چرا باید به مواد مخدرروی آورند ؟ لجر از چه میگریخته که به دامن افیون افتاده است ؟ آیا این پرسش به تنهایی لکه ننگی بر دامان انسان مدرن نیست ؟ صرف نظر از آگاهانه و یا نا آگاهانه بودن مرگ – بر اثر اور دوز – آیا نباید برای چنین خبر هولناک و درد آوری متحیر بود و افسوس خورد ؟ انسان قرن بیست و یکم به کجا می رود ؟

پی نوشت – خوشبختانه در تحقیقاتی که پلیس بر روی مساله تاسف بار مرگ لجر انجام داد مشخص شد که مرگ وی بر اثر اور دوز مواد مخدر نبوده است بلکه بر اثر استعمال اشتباه و غیر عمدی دارو های آرام بخش و خواب آور بوده است که وی به تجویز پرشک و به علت بی خوابی که به آن دچار بود مصرف میکرده است . با اینهمه از حذف پست خودداری میکنم از این رو که اگر چه مساله مورد طرح در مورد هیت لجر صادق نیست اما مصداق های بسیار دیگری در کشور های پیشرفته برای آن وجود دارد . در همین جا از روح لجر بابت این خطای سهوی پورش می طلبم و برایش از خداوند بزرگ طلب آرامش و آمرزش میکنم .

غزه در حال جنگه ؛ ما با کی در جنگیم ؟!

 

 

اگه به تیتر غالب خبرگزاری های داخلی ( مورخ 20 ژانویه ) نگاه کنید ، متوجه میشید که همه شون متفق القول خبر از عمل غیر انسانی قطع تعمدی برق در غزه ، توسط دولت اسراییل دادند . این خبر رو البته قبل از مشاهده توی خبرگزاری های داخلی ، توی سرویس جهانی بی بی سی هم دیده بودم ، اما راستش دیدن این خبر توی بی بی سی اینقدر ناراحت ام نکرد که دیدن اون توی فارس نیوز یا مهر نیوز . اما چرا ؟

واقعیت اینه که برای یه شهروند کشور بریتانیا – که جزو کشور های قدرتمند و پیشرفته دنیا محسوب مبشه و استاندارد های زندگی رو در حد اعلای خودش داراست - شاید دیدن تصویر یه خانواده فلسطینی که شب رو زیر نور شمع میگذرونند ، صحنه تکان دهنده ای باشه و دلشون رو به درد بیاره . اما برای من ِ ایرانی چی ؟ آیا من هم باید دلم به درد بیاد ؟ آیا اساسن من حق دارم برای اون شهروند غزه ای که داره شب رو با بی برقی میگذرونه دل بسوزونم وقتی که در همین حال هموطن خودم توی کاشمر و بردسکن داره توی اوج سرمای خشک کویری خراسان 10 روزه بی گازی رو تحمل میکنه ؟

چرا راه دور بریم ؟ خود من ، زمانی که با دیدن تیتر پر سوز و گداز خبر بیست و سی ، که خبر از ” غزه در خاموشی ” میداد – انگار که مثلن چه فاجعه ای اتفاق افتاده ! – و به احترام هموطنانم در کاشمر و بردسکن، تصمیم به نوشتن این یاد داشت گرفتم ، به نیمی از اون نرسیده بودم که دچار قطع برق ( و همچنین آب ) شدیم و تا 5 ساعت ، با برادران عزیزم در غزه – بالاجبار- همدردی کردم !
روی سخن من در این نوشتار، نه با مسئولین ه بسیار عزیزه و نه با سردبیر های خبر گزاری های داخلی و نه حتا با سردبیر خبر بیست و سی . این یاد داشت ، تنها و تنها پرسشی ه که توی ذهن من شکل گرفت و انگشتام – یاغی صفتانه – تصمیم گرفتند اون رو از فضای مغزم ، وارد فضای وب کنند ؛ اون پرسش هم این ه :

غزه با کل متعلقاتش از یه شهر متوسط کشور من هم کوچیکتره ؛ غزه دومین ذخیره نفت و گاز جهان رو نداره ، غزه بزرگترین دریاچه جهان رو- با منابع سرشار ماهی و خاویار - در شمال خودش و خلیج فوق استراتژیک فــارس و دریای عمان رو در جنوب خودش نداره ؛ غزه انواع سنگها و فلزات قیمتی مثل مس و آهن و طلا و اورانیوم و … رو توی خاکش نداره ؛ غزه اینهمه جوون با مغز های طلایی نداره که هر سال هر سال ، توی المپیاد ها ، نام کشورشون ایران رو ، کنار نام کشورهایی قرار میدن ، که از نظر سطح امکانات ، ما پیششون صفر هم نیستیم ! پس چرا باید ما هم مثل برادرانمون درغزه خاموشی بکشیم ؟
اصلن همه ی این استدلالها هیچ ! همه شون کشک ! بابا غزه در حال جنگه ؛ ما با کی در جنگیم ؟!

انسان ؛ بهانه ی آفرینش … افسانه یا حقیقت ؟!

 

1- بچه که بودم همیشه آرزو داشتم یه تلسکوپ داشتم تا باهاش به آسمون نگاه میکردم . از همون بچگی هام هیچی به اندازه ی دیدن ستاره ها در شب برام جذابیت نداشت. بزرگتر که شدم،  این عادت زل زدن به آسمون و ستاره ها ، برام معنا های تازه ای هم گرفت.


مگر نه این است که در برابر اقیانوسی به نام کیهان ما �تا شنی خرد در کنار ه ی سا�ل نیز نیستیم ؟

2- حقیقت اینه که ما یک موجود ضعیف و ناتوانی هستیم از بین میلیارد ها میلیارد موجود زنده ی دیگه که تنها و تنها در یک دوره 60-70 ساله ، روی کره کوچکی به نام زمین ( که میلیارد ها سال پیش از ما بوده و احتمالن به همین اندازه پس از ما هم خواهد بود ) زندگی میکنیم . این کره ، تنها و تنها یکی از اقمار کره کوچولو ی دیگه ای است بنام خورشید .جالب اینجاست که این خورشید دوست داشتنی ما ، چیزی بیشتر از یک ستاره ی بسیار کوچک در میان میلیارد ها ستاره غول آسای دیگه در مجموعه ی عظیمی که اسمش رو کهکشان راه شیری گذاشته ایم نیست . حالا به این گزاره های مورد تایید دانش کیهان شناسی ، بیافزایید این حقیقت رو که ، این کهکشان زیبای راه شیری ، تنها یکی از هزاران هزار کهکشان شناخته شده ی عالم هستی است ! ( تاکید میکنم روی قید شناخته شده ، برای اینکه تردید ندارم دانش انسانی ، در حال حاضر ، بسیار ضعیفتر از اونی است که حتا بتونه ابعاد واقعی کیهان رو تخمین بزنه و نظریه های کنونی ، چیز هایی در حد تعیین مینی مم های اندازه های کیهانی هستند )،
3- آیا این گزاره های علمی به اندازه کافی مستدل و مستحکم نیستند که حتا برای یک بار هم که شده از خودمون سوال کنیم که آیا انسان براستی مرکز و اساس و فلسفه وجودی کائنات ه ؟ آیا این ادعا ناشی از جهل ما نسبت به اونچه در اطرافمون میگذره نیست ؟ من بر این باورم ، این ادعا که من ِ انسان ، با اینهمه ضعف و کاستی ، علت العلل آفرینش کیهان و هستی و به اصطلاح گل سر سبد آفریدگان هستم ، بیش و پیش از هر چیز دیگری ، توهینی است آشکار به قدرت مرموزی که در پس پشت
اسرار نا گفته ی کیهان آرام گرفته و داره کار خودش رو میکنه و احتمالن به توهمات خام دستانه اما ناشی از اعتماد به نفس بسیار بسیار زیاد موجود انسانی ، نیم نگاهی داره و شاید هم لبخند میزنه !
البته انسان هم بیکار ننشسته و به قول حضرت حافظ (1) اگرچه به حقیقت دسترسی نداشته اما تا جایی که تونسته ره افسانه زده .

پی نوشت : آرزو میکتم خدا سلامتی بده اون کسی رو که  سایت تلسکوپ فضایی هابل رو راه اندازی کرد تا من دست کم بتونم از این طریق یه گوشه ای از آرزو هایی دست نایافته دوران کودکی ام رو برآورده کنم .

(1) جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه … چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند