1- بسیاری از کشور ها و ملل جهان که در طول تاریخ خود متاع چندانی برای عرضه و معرفی نداشته اند ، امروزه و در عصر به حاشیه رانده شدن قابلیت های سخت افزاری و ارزش یافتن فرهنگ و توانمندی های نرم افزاری ، میکوشند تا از داشته های فرهنگی سایر ملل جهان به هر شکل ممکن بهره جویند و افتخار و اعتباری بیش ار پیش بیاندوزند . شاید شاخص ترین نمونه ی استفاده ی بهینه از این راهبرد را بتوان در عملکرد کشور عزیز همسایه ی مان ترکیه به نظاره نشست آنجا که از بنا های برجای مانده از عصر تعلق خاک شان به امپراتوری رم به عنوان افتخارات کشور ترک ها نام میبرد و یا در جایی دیگر شاعری را که حتا یک شعر به زبان ترکی نسروده است را شاعری ترک مینامد .( دوستان توجه داشته باشند که این ، یک قضاوت اخلاقی درباره ی ترکیه نیست بلکه روایت گونه ای است از یک کنش مدیریتی ِدرست ، که الزامن میتواند همیشه بر حق نباشد ).
2- ایران سرزمینی است با قدمت هفت هزار ساله که تنها کمتر از هزار و چهارسد سال آن را عصر سلطه و نفوذ اسلام در بر میگیرد . متاسفانه رویکرد غالب در کشور ما طی سالیان اخیر این بوده است که اگر به انچه که اسلامی نیست و یا به نحوی وابستگی و پیوستگی – هر چند جزیی – با اسلام ندارد ، بها داده شود ، به معنای به چالش طلبیدن اسلام به عنوان پارادایم غالب ایران در عصر کنونی خواهد بود . از همین رو تمام آنچه که به پیش از هزار و چهارسد سال پیش متعلق بوده است بی توجهی معنا داری روا داشته شده است .
3- فرهنگ ماهیتی سیال دارد و هماره از حوزه پرفشار به سوی مکانهای کم فشار درجریان است . فرهنگ غربی با توجه به پیشرفت تگنولوژیکش ، همچنین با عنایت به تبلیغات رسانه ای گسترده ی پیرامونی اش ، در غیاب فرهنگ ایرانی – که به عمد در محاق رفته است – و در حضور برخی ناتوانی ها و سوء مدیریت ها در ارائه و پیاده سازی فرهنگ اسلامی ، فرصت را مغتنم شمرده و تازش گسترده و دامنه داری را به کشورباستانی ما آغازیده است . به عنوان نمود آشکار این روند میتوان به فراگیری خرده فرهنگ جشن ولنتاین در میان جوانان ایرانی و بیگانگی و نا آکاهی غالب آنان با همسنگ ایرانی آن یعنی همان آیین سپندار مذگان اشاره داشت .

4- آتشکده ها پرستشگاه های نیاکان ما در ایران باستان بوده اند . قدمت آتشکده ها به زمانی بسیار دور تر از عصر زرتشت باز میگردد . آتشکده ها نخستین بار در دوران فراگیری آیین مهر پرستی – میتراییسم – در سرزمین ما بنا گشته و مورد توجه قرار گرفتند . از جمله مستندات این مدعا میتوان به نام دیگر آتشکده در آیین زرتشت اشاره داشت ؛ در ِمهر .
آتشکده های بسیاری در ایران بزرگ وجود داشته اند که همچنان تعداد بسیاری از آنها در ایران و پاره های جدا افتاده ی ایران فرهنگی به چشم میخورد که از مهم ترین آنها میتوان به آتشکده آذر گشسب در آذر آبادگان باختری ، آتشکده آذر برزین مهر در نیشابور و آتشکده کاریان در جنوب شیراز اشاره داشت .
پس از هجوم اعراب به ایران در عصر عمربن الخطاب ، طبیعتن با تمام نماد ها و نمود هایی که میتوانست ایرانی را به خود آورد که ایرانی است ، جدال افتاد و اتشکده ها نیز از این قاعده کلی مستثنا نبودند . این بنا های تاریخی ، هم به جهت قابلیت بازآفرینی اعتماد به نفس از هم گسیخته ی ایرانیان و هم به دلیل کفر آمیز انگاشته شدن شان از سوی اعراب ، آماج تخریب و تهاجم قرار گرفتند تا جایی که از بسیاری از آنان هم اکنون جز ویرانه ای بر جای نیست . لازم به گفتن نیست که بسیاری از آتشکده هایی که هم اینک بر جای اند و استوار ، بعد ها و پس از سالها ویرانی دوباره بر پا داشته شده اند .
شوربختانه ، ما ایرانیان به ویژه جوانان ، به طرز بیمار گونه ای عادت کرده ایم تمام ایرادات و کاستی های ناشی از کم کاری خود را حتا ، بر دوش دولت ها و حکومت ها بیاندازیم . نا آگاهی مفرط و دردناک جوانان ایرانی از پیشینه غنی و چندین هزار ساله ی فرهنگی خود نیز ازهمین دست مشکلات است که به راختی قابلیت افتادن بر دوش حکومت را داراست . اما آیا برای یک بار هم شده که از خود صادقانه بپرسیم که گیرم که از سوی دولت کوچکترین اقدامی برای بازشناسی آن دسته از داشته های فرهنگی مان که اسلامی نیست صورت نگرفته است ، آیا ما خود نیز نمیتوانستیم در این راه قدمی برداریم؟ آیا با وجود دریایی از اطلاعات مفید درجهان مجازی اینترنت ، برای برای نا آکاهی ما عذری پذیرفته است ؟ من که گمان نمیکنم
پی نوشت - برای آشنایی هر چند مختصر پیرامون آتشکده های ایران از این لینک بسیار مفید دیدن کنید . برای اطلاعات گسترده تر میتوانید به منابع موجود در پایان نوشته سر بزنید .






