توریستهای صکص در تایلند و جای خالی اخلاقیات


دخترکان تایلندی در آغوش مردان اروپایی

تایلند کشور عجیبی ه . هر کشوری توی دنیا به یه چیزی مشهور شده . برزیل با فوتبال و قهوه ، ایران با قالی و گربه ، اسپانیا با ماتادور هاش ، آلمان با اتومبیلهاش ، ایتالیا با مد و لباس و پیتزا و افغانستان هم با تریاک و افیون تو این آشفته بازار تخصص گرایی و مزیت نسبی ! ، سهمی که به تایلند رسیده چیزی نیست جز س ک س . شنیده ام این کشور عرضه کننده بهترین و بیشترین سرویس های جن سی با کمترین قیمت ه و از همین رو بسیاری از توریست ها فقط و فقط با هدف کامجویی این کشور را انتخاب میکنند .
بازار پر از مشتری خارجی س ک س از یک طرف و فقر عموم مردم از طرف دیگه اما باعث شده که جمع کثیری از مردم این کشور دختران کم سن و سالشون رو وارد این حرفه کثیف کنند .
اما داستان به همین جا ختم نمیشه . باراز پر سود س ک س برای مشتریان خارجی و صادرات فاح ش ه های کم سن و سال به کشور های همسایه – به ویژه ژاپن و کره جنوبی – ظاهرن اونقدر کشش از خودش نشون داده و اونقدر تقاضا برای کالای تازه تر داشته که پسر های نوجوون رو هم به سوی خودش جذب کرده .

دقیقن خاطرم نیست در کجا اما جایی در خبر ها میخوندم که پسران نوجوون تایلندی به منظور تحریک آمیز تر به نظر رسیدن و به اصطلاح ش ه وت انگیز تر شدن در نظر مردان مسافری که به واقع میشه اسم توریست س ک س  بر اونها گذاشت از دارو هایی استفاده میکنند تا سبب برجسته تر شدن ویژگی های زنانه در بدنشون شده ، مانع بروز و ظهور خصوصیات مردانه در اونها بشه . دلیل اونهم که مشخصه : چرا که در پایتخت س ک س دنیا ، نون توی مفعول بودن ه

تجارت کثیف سکس در تایلند بیداد میکند


فارغ از متن گزارش گونه یالا که تنها ارائه یک سری فکت ها بود ، آیا هیچ به این فکر کردید که در این هیاهوی افیون و س ک س و پول ، جای اخلاقیات کجاست و ارزشهای انسانی کجا رفته اند ؟
راستی چه کسی مقصر ه ؟ اون پدر و مادر تایلندی که بچه رو به دنیا آورده اند اما از عهده مخارجش بر نمیان و مجبورند اون رو به دست باند های برده داری جن سی بسپرند ؟ دولت تایلند که در ها رو باز گذاشته تا هر کس از راه رسید با این توجیه که داره ارز وارد کشور میکنه ، دخترکان و پسرکان اون کشور رو به بستر عیش و نوش خودش ببره ؟ و یا اون توریستی که از آمریکا و اروپا و ژاپن میاد تایلند تا رویا های جن سی سرکوب شده اش رو با هم آغوشی با دختر بچه ها و پسر بچه های معصوم ارضا کنه ؟ واقعن کی مقصره ؟ بعید میدونم مقصری پیدا بشه . اگر هم پیدا بشه احتمالن قرعه به نام اون کودکان بی گناهی میفته که توی دورانی که باید توی کوچه با هم سن و سالهاشون بازی کنند ، به اجبار باید شاهد و پذیرای کثیف ترین و حیوانی ترین لحظات زندگی مردانی باشند که تنها و تنها میشه اونها رو با این نام توصیف کرد : توریست های س ک س  .

منبع عکس نخست در اینجا
عکس دوم از ارشیوشخصی است و منبع آنرا در اختیار ندارم

حیلت رها کن … ( مشاعره نوروزی )


�ضرت مولانا

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/ و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن/ وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه
​ها هفت آب شو از کینه​ها/ وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی/
گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده./ آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما / فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی./ چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه
​ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد/ ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل
​های ما / مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را / کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را / دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه / ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تاکی دوشاخه چون رخی تاکی چوبیذق کم تکی/ تاکی چوفرزین کژروی فرزانه شوفرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه
​ها و مال​ ما / هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی / یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر/ نطق زبان را ترک کن بی
​چانه شو بی​چانه شو

 

�ضرت مولاناپی نوشت یکم - دوست عزیزم فرزاد از من دعوت کرده بود که در بازی وبلاگی مشاعره شرکت کنم . این پست لبیکی است به فرزاد عزیز و با هدف ذکر شعری حامل واژه « دیوانه » که یکی از شرایط ایشون برای ادامه بازی بود .

پی نوشت دوم - درباره حضرت مولانا میتوانید از اینجا و اینجا منابع و اطلاعات بیشتری بدست آورید .
پی نوشت سوم - منبع عکس ها در اینجا و اینجا

پی نوشت چهارم - به اجرایی خاطره انگیز از بخش هایی از این غزل زیبا با صدای خواننده خوب کشورمان ابی و با آهنگی زیبا از محمد شمس گوش فرا دهید.

در پایان از دوستان عزیزم یوزپلنگ ، فروغ ، سعید ، راتزل ، کرگدن ، تارا و شاتوت برای ادامه ای بازی دعوت میکنم . واژه های پیشنهادی من برای ادامه مشاعره آتش ، افسانه ، شراب و اندیشه است .

پیرمرد پنبه زن

 

پیرمرد پنبه زن

این شغل ، پنبه زنی ( لحاف دوزی ) از اون دست مشاغلی است که به مرور و با گذشت زمان ، در حال انقراض و از بین رفتن است . پیرانی اینچنین ، احتمالن آخرین هایی هستند که به این شغل زیبا، آرامش بخش و سرشار از خاطره ، از دوران کودکی همه ی ما ، می پردازند . ای کاش اینگونه نبود و در این غوغای دیوانه کننده ی دود و ماشین و سرعت و استرس و فست فود ، هنوز میشد ساعتها نشست و به موسیقی دل انگیز اسباب کار این پیرمرد گوش فرا داد و با نوای آن به دنیایی دیگر سفر کرد ، دنیایی که هنوز چنار ها و کاج ها و تبریزی ها به انزوا نرفته اند و گنجشک ها و پرستو ها به محاق . دنیایی که در آن بتوان ، ساعتها کنار جوی آبی که از زیر دیوار کاه گلی باغی خارج میشود نشست و به زمزمه ی راز گونه آب و سنگ و برگ های رقصان در جریان آب گوش فرا داد . کاش میشد ….

منبع عکس : اینجا

نفض کپی رایت در سه پرده

پرده یکم – مقاله ISI استاد شناخته شده ی یکی از دانشگاههای کشور در یک نشریه معتبر علمی بین المللی پذیرفته و چاپ میشود . طبیعتن خبر این موفقیت تاریخی ! ( که سندی دیگر بر فتح قله های یپشرفت و پرچمداری قافله دانش بشری توسط ما در عصر حاصر است ) در محافل و رسانه های داخلی بازتاب می یابد . پس از چندی اما ، استادی اسراییلی مدعی میشود که مقاله ی مزبور ، پیشتر توسط وی ، در یک نشریه بین المللی دیگز به چاپ رسیده است . او شکایت میکند . پی گیری میشود و در نهایت محافل عامی به این نتیجه میرسند که مقاله ی موفق به کسب جایزه ، کپی همان مقاله ی دانشمند اسراییلی است . کوچکترین پی گیری در محافل داخلی برای تنبیه استاد ایرانی صورت نمیگرید و همه ی تقصیر ها به گردن دانشجوی دکترایی که مقاله ی مزبور را تبدیل به احسن ! کرده ، به عنوان حاصل پژوهشهای خود نحویل استاد داده است می افتد . خبر این رسوایی در هیچ رسانه ای درج نمیشود ( شاید به این دلیل که یک سوی داستان اسراییلی است ) تنها برخورد ناخوشایند با این استاد ، نگاه های سنگین و همراه با نیشخند دانشجویان ( و شاید هم همکاران ) در محیط دانشکده است .

کپی رایت

پرده دوم – تلویزیون را روشن میکنم . آنونس فیلم بسیار جدید و در حال اکران هیچ کشوری برای پیرمرد ها نیست از تلویزیون پخش میشود . کانال را عوض میکنم . مسابقه فوتبال بین دو تیم خارجی به صورت زنده در حال پخش است . اصلن حوصله ی تماشای فوتبال را ندارم پس تصمیم به عوض کردن کانال میگیرم . آنچه برایم جلب توجه میکند اما ، آرم محو شده ی یک شبکه ماهواره ای در گوشه صفحه تلویزیون توسط صدا و سیما ست که امتیاز قانونی پخش مسابقه را نخریده است و از حاصل تلاش آن شبکه بهره مند میشود!

پرده سوم – غروب است و خسته ، در حال برگشت به خانه ام . جوانی در کنار خیابان ایستاده است و کیفی سیاه رنگ بر دوش دارد . در دستانش مشتی دی وی دی است . قیافه من را که میبیند صدا میزند : « دی وی دی های روز دارم . کیفیت بالا ، غیر پرده ای ، زیر نویس فارسی »  به سمتش میروم . میپرسم : « لیست داری ببیینم ؟ » پاسخ منفی است . توضیح میدهد « برام دردسر میشه اگه لیست بزنم ، چون دیگه نمیتونم بگم که فیلما برا خودمه و فروشنده نیستم وقتی گیر بیفتم » . نمیدانم این ادعایش و تحلیش تا چه اندازه منطقی است و در مواقع لزوم کارآمد . فیلم ها را دسته دسته از ساک در می آورد تا ببینم . همین که در حال چک کردن فیلم ها هستم ، زیر چشمی به پسر نگاه میکنم . اضطراب دارد و چشمانش دائمن اطراف را می پاید چرا که او یک « راهزن فرهنگی » است و قانون ، دیر یا زود ، با او برخورد خواهد کرد .

بهار می آید … زمستان رفتنی است

 

 

بهار می آید

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است

ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

 

سفره هفت سین

 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

 

نوروز

بهار آمد ز خويش و آشنا بيگانه خواهم شد
که گل بوی تو خواهد داد و من ديوانه خواهم شد

گل

با بهترین آرزو ها برای همه ی مردم جهان ، به ویژه ایرانیان و ایران دوستان ، سال نوی خورشیدی را به شما شاد باش می گویم . امید که سال تازه ، برای شما سرشار از شادی ، تندرستی و پیروزی باشد .


 

 

از عبور نوزاد از زیر فیل تا تیغ تیز بر حلقوم گوسفند

دیشب و از طریق سایت روزنامه تایم مطلع شدم که یکی از رسوم و باور های سنتی و البته مورد احترام مردم سری لانکا ، اینه که نوزادان تازه به دنیا اومده شون رو برای تبرک و رفع بلا از زیر فیل عبور میدهند .

تبرک با کمک فیل

برای مایی که در اتمسفر فرهنگی کاملن بیگانه و متفاوتی پرورش یافته ایم ، پذیرفتن این باور که ما با عبور دادن یک نوزاد از زیر یک فیل ، میتونیم تاثیری واقعی به روی سلامتی و زندگی اون داشته باشیم ، البته چیزی نیست که حتا جایی برای یک بحث علمی و منطقی داشته باشه چه رسد به اینکه دربست قبول بشه . اما چیزی که هست اینه که آیا مردم سری لانکا هم به این قضیه همینطور مینگرند ؟ آیا برای غالب مردم اون کشور این قضیه اینقدر بدیهی نیست که حتا لزومی به فکر کردن درباره اش رو حس نکنند ؟

گوسفند قربانی

و از اون مهمتر ، برای اندک روشن فکران سری لانکایی ، آیا این داستان اینقدر از کودکی و توسط خانواده و دوستان و جامعه تکرار و باز هم تکرار نشده که حتا اگر دلیل منطقی برای اون نداشته باشند ( و یا از اون هم بالاتر ، دلایلی برای رد اون هم داشته باشند ) باز هم در نهانگاه دلشون اون باور رو پذیرا باشند ؟
چدقر ما انسانهای ضعیفیم . چقدر ما انسانها به هم شبیه ایم . چقدر ما انسانها … ؛ هیچ دقت کرده اید ؟

پی نوشت - آیا شما هم جزو کسانی هستید که باور دارند کشتن گوسفند ( ریختن خون ) جلوی پای کسی که تازه از سفر دوری رسیده یا موفق به کار بزرگی شده باعث میشه از اون آدم رفع بلا بشه ؟

منبع عکس دوم: اینجا

 

چهارشنبه سوری ؛ جشنواره ی ستایش آتش


چهارشنبه سوری

این روز ها و به ویژه بعد از برگزاری انتخابات مجلس هشتم ، هر کدوم از شبکه های تلویزیونی رو که انتخاب میکنی ، داره درباره خطرات و آسیب های ناشی از آتش بازی های چهارشنبه سوری صحبت میکنه و به زبون بی زبونی ، مردم رو از برگزاری این مراسم نهی میکنه.
من البته موافق انداختن ترقه های معروف به سیگارت زیر پای مردم نیستم . همینطور با استفاده از نارنجک هایی که بعضی هاشون از یک وسیله تفریحی تغییر کاربری داده و بدل به سلاح جنگی شده اند هم مخالفم و این ها رو انحراف از جشن ملی و باستانی چهارشنبه سوری میدونم که گرامیداشت جایگاه آتش بوده و جشنی گردادگرد اون . اما با تمام این تفاصیل ، یک سوال هست که برای من همچنان بی جواب مونده .
اون سوال هم این ه که در ممکلتی که آمار کشته های سوانح رانندگی اون ، 10% آمار جهانی ه ( در حالی که اصولن این رقم باید 1% باشه ) ، در کشوری که سالی نیست که دست کم 3 تا هواپیما با کلی سر نشین سقوط نکنه ، در کشوری که یکی از مشکلات عمده اون که به تایید روانشناسان رسمی و دولتی هم رسیده ، اینه که جامعه ای به شدت افسرده و غمگین و بی بهره از شادی داره ، چه ایرادی داره که در ازای شور و شادی و انرژی مثبتی که این قبیل مراسم شاد به جامعه تزریق میکنند ، در مورد تلفاتش هم با دیده اغماض نگریسته بشه ، برای بازگردوندن اون به جایگاه و شکل باستانی اون با دید مثبت فعالیت بشه و اینقدر تلاش برای زدن ریشه اون صورت نگیره ؟

مبارزه با چهارشنبه سوری

از یاد نبریم که انرژی که توسط مردم بویزه جوانان ، در این قبیل جشنواره ها تخلیه میشه و شور و شوقی که از این قبیل مراسم و آیین ها در روح جامعه تزریق میشه ، در کوتاه مدت جامعه رو شاد تر و زیبا تر و در بلند مدت ( در صورت تعدد این قبیل مراسم در طول سال ) جامعه رو به لحاظ روانی ، سالم تر ، منطقی تر و نرمال تر کرده و بسیاری از ناهنجاری هایی رو که ناشی از عقده های سرکوفته ی اجتماعی هستند ، در نطفه نابود میکنه .
چهارشنبه سوری ، این پیشواز سرخ گون و آتشین دل نوروز باستانی ، براستی یک فرصت است ؛ در آن به چشم یک تهدید ننگریم .

اعتماد به نفس ؛ فقط اعتماد ملی !

اصولگرایان

دیشب که راهی منزل بودم ، جلوی دکه روزنامه فروشی نزدیک خونه ، مکثی کردم و بنا به عادتی قدیمی ، تیتر های روزنامه هایی رو که تا اونموقع شب ، هنوز روی پیشخون باقی مونده بودند مرور کردم . کیهان درشت تیتر زده بود که مردم مجلس رو دوباره به اصولگرا ها سپردند ( نقل به مضمون ) . کارگزاران همونطور که قابل پیش بینی بود رویکردی واقعگرایانه در پیش گرفته بود و خبر از وجود برخی نگرانی ها نزد همفکارانش در مورد تاخیر در اعلام نتایج انتخابات درتهران داده یود . از همه تیتر ها جالب تر برای من اما ، تیتر اعتماد ملی ، روزنامه حزب شیخ مهدی کروبی بود . این روزنامه تیتر زده بود « اصلاح طلبان قوی ، مستقل ها پر نفوذ ، اصولگرا ها شکننده » .
البته اعتماد به نفس داشتن و به خود روحیه دادن خیلی خوبه اما به شرطی که این اعتماد به نفس به اندازه ای شدت و قوت نگیره که منجر به برداشت وارونه از پدیده ها بشه .
حقیقت اینه که بیش از هفتاد درصد مجلس آتی به اصولگرا ها رسیده .از سی درصد باقی مانده هم حدود هفت درصدش مستقل ها هستند . مستقل هایی که به احتمال زیاد مثل خیلی از اصلاح طلبانی که دم انتخابات و موقع تایید صلاحیت گل به خودی های خوشگل میزدند ، اونها هم جزیان غالب رو تشخیص میدهند و برای دوره های آتی مجلس هم که شده ، در انتخاب  ِ راهنمایی که باید روشن کنند ، دقت میکنند .
به تمام اینها باید این حقیقت رو هم افزود که احتمال حضور مردم – منظورمردم حامی اصلاح طلبهاست - در مرجله دوم انتخابات ، به مراتب کمتر از 24 اسفند خواهد بود چرا که کم نیستند کسانی که نسبت به حضور در انتخابات دو دل بودند اما در لحظات آخر تصمیم به رای دادن گرفتند و حالا بعد از اعلام نتایج پشیمونند . با تمام این تفاسیر ، اونچه که از الان میشه تقریبن ازش مطمئن بود اینه که ، اکثریت غالب اصولگرا ها از این مقدار ِ اندکی بیش از 70 درصد ِ اعلام شده ی کنونی ، کمتر نخواهد بود ، اگر قوی تر نشه .
حالا دیگه تفسیر با شماست که اگرصفت متناسب و درخور ، برای ِ داشتن ِ اکثریت هفتاد و خورده ای درصدی در یک مجلس ، موقعیت شکننده است پس صفت متناسب برای داشتن سهم بیست و سه درصدی چیه ؟ اونهم بیست و سه درصدی که بسیاری از اونها رو چهره های ضعیف و ناشناخته ای تشکیل میدن که از فرط سکوت و اظهار نظر نکردن در دوره های پیشین ، الان تایید صلاحیت شده اند پس جز رای دادن توقع چندانی نمیشه ازبسیاری از اونها داشت .
اصلا� طلبان

پی نوشت 1 – دبیر کل حزب کارگزاران دیروز شکست در انتخابات رو پذیرفت . این نشون دهنده نگاه واقعگرایانه این حزب نسبت به واقعیت ها موجود و قواعد بازی است و بی تردید باعث کسب موفقیت های آتی این حزب خواهد شد .

پی نوشت 2 – مسلمن اعتراض به نحوه رد صلاحیت ها و یا شرایط نابرابر برگزاری انتخابات ، همچنین ابهامات موجود در برخی حوزه های رای گیری و شمارش آرا ازسوی اصلاح طلبان مسموع نیست چرا که اصلاح طلبان عالمن و عامدن با آگاهی از تمام این حواشی ، مسائل و ویژگی ها حاضر به شرکت با تمام نیرو و توان در انتخابات شده اند.

عقلانیت سیاسی و تخریب مدیران سیاسی پیشین

1- سناتور برک اوباما کاندیدای تغییر طلب و دموکرات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا ، روز جمعه نسبت به نحوه ی بازتاب و تفسیر اظهارات مشاور مذهبی اش ، جرمیا رایت ، درمورد سیاست های کلان دولت ایالات متحده شدیدن انتقاد کرد ( + ) . سناتور اوباما نحوه ی انعکاس نظرات این مشاور مذهبی را که طی آن دولت ایالات متحده متهم به گسترش تروریزم تحت پوشش اِعمال واکنش های متناسب ، پس از تهاجم 11- 9 شده بود را غیر قابل پذیرش و نا بخشودنی دانست . سناتور اوباما بی تردید آگاه است که اتخاذ موضعی اینچنین تند در برابر انعکاس آن فراز خاص ازگفته های رایت ، معنایی جز حمایت ضمنی از سیاستهای اعمال شده از سوی نئوکانها به نمایندگی جرج بوش طی هفت سال گذشته ندارد . جرمیا رایت ، مشاور مذهبی اوباما و کشیش کلیسای مسیحی ترینیتی که آن سخنان چالش بر انگیز منسوب به اوست ، همان کسی است که اوباما را به مسیحیت وارد کرد ، ازدواج او را رسمیت بخشید ، دختران او را غسل تعمید داد و در نهایت الهام بخش عنوان کتابش ” شهامت ِ آرزو کردن ” شد .

2- سناتور اوباما – همچون رقیبش سناتور کلینتون – نیک میداند که عالم واقعیات سیاسی با ایده آل هایی که در نوشته های برخی فلاسفه سیاسی ایده آلیست میخوانیم و میبینیم بسیار متفاوت است ، پس با پرهیز از کشیدن خطی قرمز بر عملکرد دولتی که پر انتقاد ترین رفتار ها را در میان دولتهای سالهای اخیر ایالات متحده داشته است و اعمال سیاستی محافظه کارانه در قبال آن ، پیشاپیش ، راه را بر سرازیر شدن آماج انتفاد های آتی بر خود و دولت احتمالی اش مسدود میکند . او به خوبی میداند که هر ” چرا ” یی که امروز در برابر پرزیدنت بوش و مردانش قرار دهد ، فردا باید خود در برابر آن پاسخ گو باشد .

پرچم ایالات مت�ده آمریکا

3- پروفسور کنث والتز ، از اندیشمندان بنام نو واقعگرا ، با قرار دادن مرکز و بنیاد تثوری اش بر« ساختار نظام سیاسی » ، عملن موجودات انسانی را از مرکز تصمیم سازی به حاشیه رانده و نقش پایین دستی برای آنان تعریف میکند . پروفسور والتز، که از برجسته ترین نظریه پردازان روابط بین الملل است ، بر این اعتقاد است که رهبران و مدیران دولتها و رژیم های سیاسی ، اعضای پیکره ی سامانه ی بزرگی به نام دولت اند و در غالب موارد ، منطق تصمیم گیری به گونه ای است که رهبران مجبور به تبعیت از ساختار و راه حل های ارائه شده توسط آنند .
بر این مبناست که اتخاذ رویکردی محافظه کارانه از سوی کاندیدا های دموکراتی چون اوباما و کلینتون ، در برابر عملکرد پرزیدنت جرج بوش و همفکران نئوکانش ، در قبال موضوعاتی چون تهدیدات امنیتی تروریسم ، حمایت استراتژیک از اسراییل ، تاکید بر ادامه ی حضور نظامی آمریکا درعراق و در نهایت اتخاذ مواضعی چالشی در برابر جمهوری اسلامی ، تاویل و تفسیر میشود ..

4- یکی از بنیادی ترین مشکلاتی که کشور های جنوب از آن رنج میبرند ، فقدان وجود رایطه ای نظام مند و پویا ، میان مراکز تولید دانش با مراکز مصرف آن در این کشورهاست . این مشکل را میتوان درعرصه هایی چون صنعت و فرهنگ به وضوح به تماشا نشسته ، لمس کرد . اما بی تردید یکی از شاخص ترین نمود های این معضل تاریخی ، عدم وجود ارتباط ارگانیک میان کانون های علمی – فکری در حوزه سیاست با تصمیم سازان این عرصه خطیر وبه تبع آن ، فقر ِ اندیشه ی سیاسی در پس پشت فرایند تصمیم گیری ها در عرصه های گوناگون کنش سیاسی است .این البته توقع نا بجا و غیر منطقی است که سیاستمداران ، خود ، عالم و اندیشمند دانش سیاست به معنای آکادمیک آن باشند ، اما عرف معمول – به ویژه در کشور های مدرن - این است که مشاورانی و یارانی در کنار سیاستمداران باشند که برای آنها از واقعیات عالم سیاست گفته ، برخی از آزموده ها و تجربه های تاریخی بشری را بازگو کنند تا احیانن سیاستمداران کم تجربه ، آزموده را دوباره نیازمایند و دست به اختراغ دوباره چرخ و کشف مجدد آتش نزنند .



داستان شگفت لوط و قومش ؛ روایت عهد عتیق

1- کتاب مقدس یهودیان – تورات – بی تردید حاوی نکات مبهم ، بغرنج و مرموز بسیاری است به طوری که هر کسی را نسبت به آنچه که براستی در آن دوران پر آشوب پیامبران پرشمار عهد قدیم رخ داده است کنجکاو میکند . این کتاب جاب اما در برخی موارد مواضعی را اتخاذ میکند که نه تنها با عقلانیت دینی – الاهی ، آنگونه که امروزه وجود دارد و پیروانی بسیار دارد (1) در تضادی آشکار قرار میگیرد بلکه در برخی موارد در ارائه توصیفاتی از رویداد های زندگی پیامبران تا جایی پیش میرود که کسی که با نگرش دینی برگرقته از قرآن ( به عنوان کتابی که بیشترین اشتراکات روایی را با تورات دارد ) بر آن بنگرد ، به احتمال بسیار زیاد با فراز هایی از آن مخالفت ورزیده و آنها را نه تنها غیر الاهی بلکه گمراه کننده و کفر آمیز خواهد دانست که از مشهور ترین این داستان ها میتوان به داستان آفرینش آدم و همچنین داستان لوط پیامبر اشاره داشت .

2- بنا بر عهد قدیم ، پس از آنکه لوط از هدایت قومش نا امید گشته ، اطمینان یافت که آنها دست از هم جنس خواهی و پرهیز از زنان برنخواهند داشت ( به ویژه پس از آنکه دانست ، آن قوم ، چشم طمع بر دو جوان زیبا و غریبه ای که یک شب مهمانش هستند دوخته ، تصمیم بر تجاوز به آنها گرفته اند ) ، از خداوند برای آنها تقاضای عذابی مهلک نمود و خداوند نیز کفار و فاسقان قوم او را نابود کرد که از آن جمله بودند همسر لوط (2) که به ستونی از نمک بدل گشت .(3)

3- میدانیم که لوط دخترانی داشت که در ماجرای تهاجم قومش ، آنها را در عوض دست شستن آنها از تجاوز به پسران زیبا رویی که مهمانش بودند ( لوط در آن زمان نمیدانست که آنان فرشتگان الاهی اند و مامور عذاب قوم )، به آن قوم بدکار پیشنهاد کرده بود (4) ، که البته میدانیم که آن پیشنهاد از سوی آنان رد شد : « ای برادران من (خطاب به قوم ) زنهار بدی مکنید . اینک من دو دختر دارم که مرد را نشناخته اند . ایشانرا الان نزد شما بیرون آورم و آنچه در نظر شما پسند آید با ایشان بکنید لکن کاری با این دو مرد ندارید زیرا که برای همین زیر سایه سقف من آمده اند . ( قوم ) گفتند : … الان با تو از ایشان بدتر کنیم … » (5)

 

لوط و دخترانش

4- پس از نزول عذاب الاهی و با توجه به انکه لوط و دخترانش تنها نجات یافتگان بودند ، دو دختر لوط ، به منظور حفظ نسل پدر پیامبر خود و اینکه گمان نمیبردند که انسان دیگری در دنیا زنده مانده باشد ، تصمیم گرفتند که با پدر خود همبستری نمایند و چون میدانستند که اینکار در هوشیاری وی میسر نیست ، چنین تصمیم گرفتند تا لوط را شراب بنوشانند ، چنان که حواس و مشاعرش کاملن زایل شود و در این حال از او فرزندانی بیاورند . کتاب مقدس اینگونه روایت میکند : « پس ( لوط) با دو دختر خود در در مغاره ( غار ) سکنی گرفت و دختر بزرگ به کوچک گفت : پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما در آید ( با ما همبستر شود ) . بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاهداریم . پس در همان شب ، پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خود همخواب شد و او( لوط ) از خوابیدن و برخواستن وی آگاه نشد . و واقع شد که روز دیگر ( دختر ) بزرگ به کوچک گفت : اینک دوش با پدرم همخواب شدم . امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود نگاهداریم . آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک هم خواب وی شد و او ( لوط ) از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد . پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند و آن بزرگ پسری زایید ، او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است و ( دختر) کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد . وی تا بحال پدر بنی عمون است ….» (6)

(1) - میدانیم که به لحاظ منطقی ، کثرت معتقدین یک دیدگاه ، حجتی بر صحت آن دیدگاه نیست .
(2) - همسر لوط بنا بر برخی روایت ها همان کسی بود که قوم را نسبت به حضور دو پسر جوان زیبا روی ( فرشتگان الاهی ) در منرل لوط آگاه نموده بود .

(3) - تورات - سفر پیدایش – باب نوزده – آیه سی و ششم
(4) – علامه طباطبایی در المیزان بر این اعتقاد بودند که منظور از پیشنهاد دادن توسط لوط ، ازدواج کردن با ایشان بوده است و منظور از « آنچه در نظر شما پسند آید با ایشان بکنید » نیز همبستری بر خلاف عادت معمول است تا شاید رضایت آن قوم همجنس خواه جلب شود و از تجاوز به فرشتگان الاهی صرف نظر کنند .
(5) - تورات - سفر پیدایش – باب نوزده – آیات هفتم تا نهم
(6) - تورات – سفر پیدایش – باب نوزده - آیات سی ام تا سی و هشتم


منبع عکس : اینجا