
این شغل ، پنبه زنی ( لحاف دوزی ) از اون دست مشاغلی است که به مرور و با گذشت زمان ، در حال انقراض و از بین رفتن است . پیرانی اینچنین ، احتمالن آخرین هایی هستند که به این شغل زیبا، آرامش بخش و سرشار از خاطره ، از دوران کودکی همه ی ما ، می پردازند . ای کاش اینگونه نبود و در این غوغای دیوانه کننده ی دود و ماشین و سرعت و استرس و فست فود ، هنوز میشد ساعتها نشست و به موسیقی دل انگیز اسباب کار این پیرمرد گوش فرا داد و با نوای آن به دنیایی دیگر سفر کرد ، دنیایی که هنوز چنار ها و کاج ها و تبریزی ها به انزوا نرفته اند و گنجشک ها و پرستو ها به محاق . دنیایی که در آن بتوان ، ساعتها کنار جوی آبی که از زیر دیوار کاه گلی باغی خارج میشود نشست و به زمزمه ی راز گونه آب و سنگ و برگ های رقصان در جریان آب گوش فرا داد . کاش میشد ….
منبع عکس : اینجا
دورد آریو ، جالب بود ، دنیا در حال تغییر هست خیلی چیزها داره نابود میشه…من هرگز یه پنبه فروش و صدای پنبه زدنش رو از نزدیک ندیدم و نشنیدم
تشکر از اینکه همیشه به من و وبلاگم لطف داری
سلام رویا جان . انجام وظیفه میکنم
راستی با مشکلاتی که داشتم موفق شدم شما و دوستان رو وبلاگم لینک بدهم ، سپاس
اوه ! چه سعادتی است برای این حقیر
ممنون رویا جان
http://3k30.wordpress.com/
good
لطف داری میثم جان
ارادت
سلام سردار
خوبی رفیق ؟
خیلی سرت شلوغه یا من از چشای قشنگت افتادم ؟
به هر حال خیلی دوست دارم و ارادت دارم خدمت ت .
در ضمن عکس رو برای من نمایش نمیده ؟
سلام راتزل جان . خوبی رفیق ؟ این چه حرفیه داداش؟

جشای ما که قشنگ نیس اما مطمئنن شما روشون جا داری
در مورد عکس نمیدونم چی بکم ! همه دیده اندش
ارادتمند
آریو برزن