قهرمانان راستین ، قهرمانان پوشالی

به احترام زهره خالقی ، دختری که به خاطرغیرت ایرانی اش ، از حضور در لیگ امارات موسوم به خلیج ع.ر.ب.ی ، خودداری ورزید .
زهره خالقی ملی پوش بسکتبال کشورمان
در بخش ورزشی روزنامه اعتماد خواندم که خانم زهره خالقی بازیکن تیم ملی بسکتبال بانوان کشور مان به این علت که لیگ باشگاهی کشور امارات نام جعلی خلیج ع.ر.ب.ی را بر خود دارد از حضور در آن لیگ و بازی در یکی از تیم های آن کشور خودداری نموده است .
با خواندن این خبر بی اختیار با تمام وجود نسبت به این دختر ایرانی – که عنوان بلند قد ترین دختر بسکتبالیست کشورمان را نیز یدک میکشد – احساس احترام و قدردانی کردم. ارزش و منزلت و بزرگی تصمیمی که این دختر گرفته است را تنها زمانی میتوان درک کرد که به یاد بیاوریم ، دختران ایرانی به دلیل شرایطی که بر کشور حکمفرماست از یکی ابتدایی ترین امکانات برای موفقیت ورزشی – انعکاس و پوشش رسانه ای فعالیتهایشان – محروم اند . آیا کسی هست که منکر این حقیقت باشد که ورزشکاران از تماشای مسابقات خود در رسانه ها و شنیدن اخبار آن تا چه حد شارز روحی شده و انگیزه و انرژی میگیند ؟ از دیگر سوی ، کیست که برای یکبار تابحال ورزش کرده باشد و نداند ورزش کردن در لباس گرم کن کاملن پوشیده و بسته ، به همراه مقنعه – با بدنی غوطه ور در گرما و تعرق – چقدر سخت و طاقت فرسات ! کافی است پای سخن ورزشکاران دختر کشورمان بنشینید تا ذره ای از شرایط سخت آنان را دریابید . چرا راه دور برویم ؟ گوشه ای از همین مصاحبه ی خانم زهره خالقی را بخوایند که از عدم امکان ورزش با لباس هایی مینالد که برای تورنمنت های خارجی اجازه استفاده از آنها داده شده ، اما در داخل کشور حق پوشیدن آنها را ندارند :
« خبر نگار : به غير از بازيکنان تيم ايران کس ديگري هم با پوشش اسلامي بازي مي کرد؟
زهره خالقی : فقط يک بازيکن در تيم فلسطين
- اين لباس ها کارتان را سخت نمي کرد؟
- مشکل ما اين بود که به اين وضعيت عادت نداشتيم. وقتي ما پذيرفته ايم با اين لباس ها بازي کنيم چرا نبايد داخل ايران بازي با اين لباس ها را تمرين کنيم؟ چرا در سالن ها را باز نمي کنند تا تماشاچي ها بيايند و ما بازي مقابل جمعيت را ياد بگيريم؟ چرا ورزشکاران زن ما بايد از تماشاچي ها بترسند و مدام نگران باشند که آنها چه تصوري از بازي ما دارند؟ ما اينجا پشت درهاي بسته بازي مي کنيم و در مسابقات برون مرزي ناگهان در يک شرايط جديد قرار مي گيريم. »
به تمام این شرایط سخت و طاقت فرسا بیافزایید امکانات و مسابقات تمرینی و پارامتر های تشویقی را که برای رقبای احتمالی این دختران ورزشکار ایرانی در سایر نقاط جهان وجود دارد . آیا با وجود اینهمه تفاوت شرایط ، آخر نشدن این دختران در هز تورنمنتی که حضور یابند فی نفسه یک افتخار ملی نیست ؟ پس کجاست ذره ای – تاکید میکنم ذره ای – از آنهمه بازتاب گسترده رسانه ای که برای ورزشکاران مرد در کشور وجود دارد ؟
آیا براستی این انصاف است که تیم ملی فوتبال کشورمان با آنهمه جار و جنجال رسانه ای ( به یاد بیاورید برنامه مسخره یار دوازدهم را ) در تورنمنت هیا پی در پی حاضر شود و فاجعه بیافریند ( افتضاح کتک کاری رضایی و بداوی را که یادتان هست ؟ ) و پس از آن دوباره گویی که هیچ اتفاقی نیافتاده برایشان با سلام و صلوات گلریزان بگیرند ؟

�سین رضا زاده در �ال تبلیغ برای خروج سرماسه از کشور
آیا منطقی است که سالهای پی در پی ورزشکاری را با عنوان پر طمطراق قهرمان قهرمانان به عرش اعلا برند ، اما کسی نباشد به او گوشزد کند که در این جایگاهی که هست ، مجاز نیست که برای خروج سرمایه از کشور ، آنهم به کشوری که به طور سیستماتیک متعرض تمامیت ارضی کشورمان است ، نقش کارچاق کن را ایفا نماید ؟
بخش تراژیک داستان اما انجاست که آنقدر این بی عدالتی ها در مورد دختران ورزشکار در کشورمان عادی و دچار روزمرگی شده است که دیگر کسی حتا به خود زحمت نمیدهد به آن اعتراض کند ؟

پی نوشت – تمام آنچه در مورد شرایط سخت ورزشکاران دختر نوشتم ، بی تردید تنها گوشه ای از مشکلات خوشبخت ترین دختران ایرانی در عرصه ورزش است ! وگرنه کیست که نداند اکثریت قریب به اتفاق دختران ایرانی یا اصلن دسترسی به امکانات اولیه ورزشی ندارند یا اگر در نزدیکی محل سکونتشان چنین فضایی وجود دارد به هر دلیلی ، از جمیه هزینه ، فرهنگ غلط خانوادگی و … ، از دسترسی به این اماکن محرومند ؟

 

 

آتش بازی خدا

بعضی چیز ها هست که آنچنان در مغز و روان انسان حک و ثبت شده که اگر اراده آهنین هم داشته باشی ، بعید میدونم بشه به این راحتی ها از قید اونها رهید . عامل مهم و کلیدی در این میان به نظرم افکار القایی در دوران کودکی است . به نظرم باور هایی که در دوران خردسالی شکل میگیرند ، آنچنان در نهانگاه وجود رخنه و رسوب میکنند که با تیشه وکلنگ اراده پولادین دوران جوانی هم نمیشه اون نقش ها رو از جای برکند .
گمون نمیکنم این ربطی به درست و غلط بودن اون باور ها هم داشته باشه . چه بسا باور های غلطی که از همون کودکی در مغز کودک توسط پدر و مادر و یا جامعه فرو بشه که در آینده با هزاران دلیل و منطق و برهان هم نشه اون رو از بین برد . این البته در مورد باور های درست و منطقی هم صادقه .
اینها همه رو اما برای چی گفتم ؟ واقعیتش همه این مقدمه چینی ها به خاطر تماشای یک عکس و عنوان انتخابی اون بود :

godsfireworks

تصویر زیبای پیش رو، کاری است از عکاس خبرگزاری بسیار مشهور آمریکایی ، آسوشیتد پرس که البته در سایت روزنامه آلمانی اشپیگل آنلاین به نمایش در اومده . اما اونچه که این نصویر زیبا رو جالب توجه میکنه عنوان جالب اون در اشپیگل آنلاین ه : آتش بازی خدا
واقعیتش اگر توی کشوری اسلامی مثل ایران ، عربستان ، ترکیه یا پاکستان و یا حتا با تخفیف در ایتالیا چنین عنوانی برای یکی از پدیده های زمین شناختی کار میشد ، چندان جای تعجب نبود اما وقتی توی یکی از مطرح ترین روزنامه های یکی از مدرن ترین کشورهای غربی ، یعنی کشور ژرمن ها چنین تیتری برای یک شراره آتش فشانی بکار میره ، اون وقته که باید  در مورد قدرت و میزان رسوخ و حضور باور های دینی - الاهی در لایه های زیرین ذهن و روان مردم مغرب زمین تجدید نظر کرد .

پی نوشت – میدونم گفته خواهد شد این تنها یک عنوان ژورنالیستی ه و نشون دهنده اعتثاد سردبیر اشپیگل به این مسائل نیست . دربست قبول اما آیا همین انتخاب چنین عنوانی ، برای یکی از مظاهر زیبا و حیرت انگیز طبیعی ، گیرم که فقط و فقط جنبه هنری هم داشته باشه ، حرفهایی برای گفتن نداره ؟

کفش های پاره ی نویسنده ای غرقه در خون

hrant dink

به تصویر دردناک بالا برگرفته از سایت روزنامه آلمانی اشپیگل آنلاین نگاه کنید . این تصویر پیکر بی جان و به خون غلتیده ی هرانت دینک ( Hrant Dink ) نویسنده ارمنی تبار اهل ترکیه است که ژانویه سال گذشته میلادی توسط جوان پان ترک متعصبی در خیابان به ضرب گلوله به قتل رسید . گناه وی اما نوشتن درباره نسل کشی ارامنه به سال 1915 توسط دولت عثمانی بود .واقعه ای تاریخی که از سوی برخی از ترک های متعصب انکار میشود . آنچه که بر دردناکی داستان می افزاید اما کفش های هرانت دینک است . بار دیگر به عکس نگاه کنید . گویا این سنتی جهانی است که نویسندگان و روشنفکران در مضیقه مالی باشند . کفش های دینک کهنه اند و پاره . هر چند که او دیگر به کفش نیازی ندارد چرا که به جرم اندیشه ، اینک به زیر خروار ها خاک خفته است .
گفتنی است مطابق قانون جزایی کشور ترکیه ( ماده 301 ) هر گونه اظهار نظری که حمل بر توهین یا ایراد اتهام بر موجودیت « ترک بودن » باشد جرم تلقی شده و مستوجب زندان و پی گیری قضایی است . این قانونی است که بسیاری از نویسندگان و روشنفکران ترکیه ای را راهی زندان کرده و یا با پیگرد قانونی مواجه ساخته است که از آن جمله میتوان به اورهان پاموک (
Orhan Pamuk ) ، رمان نویس مشهور ترک و برنده نوبل ادبیات و همچنین هرانت دینک مقتول اشاره داشت که این دومی مدت شش ماه را نیز به همین جرم در زندان گذرانید .
اخیرن با توجه به فشارهای اتحادیه اروپا بر کشور ترکیه ، که پی گیری پرونده پذیرش عضویت این کشور در این اتحادیه را منوط به اعطای آزادی های سیاسی کرده است ، حزب حاکم عدالت و توسعه ، تلاش برای اصلاح این ماده بحث برانگیز را آغاز کرده است . اگر چه مواد بسیار دیگری در قانون اساسی این کشور باقی خواهند ماند که به تنهایی موانع جدی بر سر آزادی بیان به شمار میروند . به هر حال میتوان و باید که همجواری کشور ترکیه با اتحادیه اروپا را برای این کشور جهان سومی به فال نیک گرفت چرا که به برکت این همسایگی ، بسیاری از قوانین بدوی و استبدادی به مرور حذف یا بی استفاده خواهند شد .

لکه ننگ تیان آن من ، بر دامان المپیک پکن

olympic china

کارتون زیبایی از نشریه انگلیسی تلگراف در انتقاد از عملکرد خشونت بار دولت کمونیست چین در برابر آزادی خواهان و همچنین موج نارضایتی مردم تبت . کارتونیست هوشمندانه تجمع کنندگان پرشمار این روز ها را در کنار تصویر بسیار مشهور آن مرد تنها که یک تنه در برابر تانک های متعدد ارتش چین در میدان تیان آن من قد علم کرد و لحظه ای تاریخی آفرید قرار داده و به شکلی کنایه وار از رشد و گسترش نارضایی عمومی از سیاست های دولت چین خبر میدهد .
براستی که گاهی یک عکس یا یک طرحواره بیش از چندین مقاله و تحلیل در بیان یک معنا تواناست . به عکس تاریخی میدان تیان آن من دوباره بنگرید . هزاران حرف دارد این عکس . گوش کنید …

به احـترام مـردی که رویـایـی داشت : مارتـیـن لـوتـر کـینگ ( 1929 - 1968 )

martin luther king

برای مارتین لوتر کینگ ، همیشه و از سالهای نوجوانی - که برای بار نخست با ایشان و افکارشان آشنا شدم - احترام و ارزش قائل بودم از همین رو تصمیم داشتم ، حال که این رسانه ی کوچک - گاه نوشته های آریوبرزن - را در اختیار دارم ، درباره اش چیزی بنویسم و ادای دینی نمایم به روح بزرگش . اما راستش را بخواهید با کمی جستجو دریافتم که درباره زندگی ، شخصیت و فعالیتهای اجتماعی – مدنی دکتر کینگ ، به زبان فارسی بسیار نوشته شده است و منابع بسیاری نیز در این ارتباط در دست است و نوشتن دوباره ی آنچه دیگران نوشته اند- بیوگرافی و وقایع نگاری زندگی - را صلاح ندانستم ، پس تصمیمی دیگر گرفتم : بر آن شدم تا تعدادی از فراز ها و جملات مشهور این کنشگر نام آور حقوق مدنی و مبارزه با نژاد پرستی را برای شما خواننده ی گرامی نقل نمایم تا هم سخن ِدوباره نگفته باشم و هم حرفی تازه تر در فضای وبلاگستان پارسی زده باشم . آنچه در پی می آید ، برگردانِ فارسی برخی از فراز های مشهوری است که دکتر مارتین لوتر کینگ در طول زندگی کوتاه خویش بر زبان رانده است :

امروز دیگر انتخاب ما از میان خشونت و عدم خشونت نیست ؛ امروز یا باید عدم خشونت را برگزینیم یا نیستی را .
عدم خشونت یک سلاح پرتوان و منصف است . سلاحی یگانه و منحصر به فرد در طول تاریخ ؛ سلاحی که می برد ولی مجروح نمیکند. عدم خشونت سلاحی است که به حمل کننده اش شرافت می بخشد و شمشیری است که شفا میدهد .
سیاه بودن در آمریکا یعنی تلاش برای لبخند زدن وقتی که میخواهی بگریی . یعنی تلاش برای حفظ زندگی جسمانی در حالی که از نظر روانی مرده ای . یعنی رنج تماشای رشد و نمو فرزندانت در حالی که ابرهای پستی و فرودستی را در آسمان ذهن شان می بینی … یعنی اینکه بگذاری پاهایت را ببرند،آنگاه تحقیرت کنند چرا که افلیجی ! martin luther kings gravestone قانون قدیمی چشم در برابر چشم ، همه را در نهایت نابینا خواهد کرد .
شورش ، لایه زیرین سخن انسانی است که صدایش را نمیشنوند .
امنیتی که ما مدعی هستیم در ماجراجویی های خارج از خانه به دنبال آنیم ، در شهر های رو به زوالمان آنرا از دست خواهیم داد .
کمونیسم هرگز با بمب هسته ای تسلیم نخواهد شد . بهترین دفاع ما در برابر کمونیسم چیزی نیست جز اتخاذ رویکردی تهاجمی با هدف عدالت و نیکوکاری … ما باید … تلاش کنیم تا زمینه های فقز ، بی عدالتی و تبعیض نژادی را از بین ببریم .
من رویایی دارم ؛ روزی که مردم این سرزمین برخواهند خواست و روح عقایدشان را بازخواهند آفرید : ما این حقایق بدیهی را حفظ خواهیم کرد ؛ انسانها همه برابر آفریده شده اند .
من میخواهم برادر یک انسان سفید پوست باشم ، نه برادر خوانده اش .
ارزشهای اخلاقی اعتبار خود را از دست داده اند . برای انسان مدرن ، درست مطلق و غلط مطلق آن چیزی است که اکثریت جامعه انجام میدهد .
حداکثر توان یک انسان آن جایی نیست که او در موقعیت های راحتی و آسودگی قرار دارد ؛ بلکه زمانی است که او در موقعیت مبارزه و مجادله قرار دارد.
برای اینکه در برابر خداوند و وجدان خود رو سفید باشد ، یک انسان درستکار چاره ای ندارد جز اینکه از همکاری با سیستم شیطانی دست بردارد .
آزادی هرگز داوطلبانه از سوی حاکم مسلط یه شما داده نخواهد شد .
بهترین راهکار برای حل هر مشکلی ، از بین بردن علل پیدایش آن است .
هیچ چیز در دنیا از این دو خطرناک تر نیست : نادانی صمیمانه و وظیفه شناسی احمقانه .
بی عدالتی در هر جایی ، تهدیدی است برای عدالت ، در جای های دیگر .
من رویایی دارم ؛ روزی که بر تپه های سرخ جورجیا ، فرزندان بردگان سایق و فرزندان برده داران سابق ، قادر خواهند بود در کنار هم ، برادرانه ، بنشینند . … من رویایی دارم ، روزی که چهار فرزند کوچکم ، در جامعه ای زندگی نمایند که بر مبنای رنگ پوستشان مورد قضاوت قرار نگیرند ، بلکه ملاک سنجش آنها ماهیت شخصیت شان باشد .

منبع جملات : مایکروسافت انکارتا - پری میم

پرده از راز ها برکنار میشود : عکس جواتی آریوبرزن

حتمن میدونین که یک بازی وبلاگی بامزه ای یه چند وقتی ه که راه افتاده که توی اون هر کسی باید از عکس های جواتی خودش بذاره تا اهالی وبلاگستان فارسی کسب فیض کنند . ما چند روز پیش توسط دوست و سرور عزیزمون شاتوتی دعوت شدیم به این بازی ، منتها به خاطر این که دسترسی به آلبوم های خونوادگی نداشتم ( همونطور که همچنان هم ندارم ، به این دلیل که بعد از اسباب کشی مادرم نمیدونه کجا گذاشته اونها رو ) نتونستم به موقع در این بازی شرکت کنم و از این بابت از همه ی عزیزان عذر میخوام . اما همونجا و در جواب شاتوتی و همچنین سایر عزیزانی که این حقیر رو به بازی دعوت میکردند عرض کردم که تصمیم دارم در پرونده های تحصیلی ام بگردم تا اگر عکسی قدیمی و سالم باقی مونده بود تقدیم کنم .

من در سن دوازده سالگی

از اونجایی که ما اساسن یا حرفی نمیزنیم یا اگر زدیم تمام تلاشمون رو میکنیم برای عملی کردنش ، پریشب بعد از کلی گرد و خاک کاغذ های قدیمی و پوسیده رو خوردن تونستم این عکس رو که مربوط به دوران نوجوانی ام میشه پیدا کنم .
باز هم از همه ی عزیزان و سروران بابت تاخیر در انجام وظیفه و همچنین در اختیار نداشتن عکس های بیشتر عذر میخوام . امید که به بزرگواری خودتون ببخشید .

ارادتمند
آریوبرزن


منتشرشده در: on آوریل 4, 2008 at 10:00 ق.ظ (12) دیدگاه
Tags: , , , , , , ,