آیا براستی ما سزاوار ایرانی بودن هستیم ؟


نقشه تقسیمات سیاسی جهان در روزگار ما

نقشه تقسیمات سیاسی جهان در روزگار ما

هیچ تا بحال به این اندیشیده اید که تقسیمات سیاسی و نژادی و قومیتی کنونی چند سال قدمت دارند ؟ جهان در سد سال ، دویست سال ، پانسد سال و یا حتا هزار سال پیش چگونه بوده است ؟
تصویر جالب زیر، این تقسیم بندی را در زمانی بسیار دور تر از این زمان ها که بدان اشاره شد به ما نشان می دهد . نکته جالب توجه اینکه، حتا ده هزار سال پیش از میلاد مسیح نیز (دقت کنید؛ یعنی دقیقن سد و بیست سده ی پیش ) ، مکانی در جهان بوده است که ایران نامیده می شده است . به نقشه بار دیگر دقت نمایید ! در مکان خوزستان کنونی ، در حاشیه رود کارونِ همیشه جاری ، تمدنی بوده است که ایلام نامیده می شده است ، همان نامی که امروزه بر تارک یکی از محروم ترین استان های کشور عزیزمان نقش بسته است. آیا تا بحال به استان ایلام یا کشور ایران اینگونه نگریسته بودید؟ نامهایی با کُهنای سد و بیست سده !

جهان
جهان در ده هزار سال پیش از میلاد

تردید نکنید که این حقیقتی کوچک و داشته ی خرد و اندکی نیست وفتی که بدانیم حتا تا همین سد سال پیش، کشور هایی چون افغانستان ، ترکیه و پاکستان وجود نداشته اند و بعد ها تحت نظارت و نفوذ قدرتهای استعماری - و عمدتن بریتانیا ( در مورد عراق، ترکیه و افغانستان ) - تشکیل شده اند.
ای کاش قدر میهنی را که مفتخر به تعلق بدان و زیست در آنیم دانسته و برای بهتر شدن حال و روز آن ، تمام تلاش خود را بنماییم.
این تلاش الزامن اصلاح ساختار سیاسی ، اقتصادی یا مناسبات اجتماعی نیست ؛ چه ، آنها در توان فرد ها نیست مگر اینکه جمع باشند آنهم جمعی متشکل و سازمان یافته.
اما بسیار مشکلات، بلکه معضلات هستند که
اصلاح آنها از من و شما نیز برمی آید. می دانم بسیار کسان خواهند گفت مشکلی که به دست من و شما حل شود اصلن مشکل نیست.
با این گفته سد در سد مخالفم . بگذارید سخن را با مثالهایی روشن تر نمایم : آیا تا به حال کسانی را ندیده اید که زباله و مواد بی استفاده ی خود را
در خیابان رها کرده اند؟ آیا در ساحل دریا و یا کناره های رودخانه ها و دامنه ی کوه ها با انبوهی از زباله های بد بو مواجه نشده اید؟ آیا تا کنون در خیابان از اینکه فردی آب دهان یا بینی خود را در حضور شما بر زمین انداخته است منزجر نشده اید؟
آیا از دیدن شخصی که در حضور کسی برای او از الفاظ و تعارفات اغراق آمیز بهره می جوید اما به محض ترک مجلس ، وی را آماج تند ترین الفاظ رکیک و انتقاد قرار می دهد در شما حس تنفر ایجاد نگشته است؟ آیا از اینکه شخصی حجم عظیمی از آب را برای حرکت یک برگ خشک شده ی درخت از جلوی منزلش به 20 سانتی متر آن سوتر تلف کرده است عصبانی نشده اید؟ آیا …
همانگونه که شاهدید رفتارهای غلط فرهنگی ما ایرانیان، بسیار بیشتر از آنی است که فکرش را بکنیم. آیا با وجود چنین رفتارهای غلطی و فرهنگ لبریز از ضعف و ناراستی، هنوز حق داریم خود را شایسته تعلق به سرزمینی بدانیم که قدمتی به کهنای تاریخ و حتا پیشا تاریخ دارد؟ سرزمینی که حتا از چم ِ( = معنا ) نامش «شرافت و نجابت» برداشت می شود. من که گمان نمی کنم ، مگر آنکه فکری به حال خود و فرهنگ نابسامان خود بنماییم!

پی نوشت- شما چطور؟ آیا شما نیز رفتارهای غلطی از خود و هم میهنان خود سراغ دارید که به همین راحتی بتوان آنها را به دور انداخت؟ به غنای این نوشتار خرد یاری رسانید.

ابراهیم و فرشته ؛ بستری برای طرح پرسش

abraham and angels

در این اثر هنری (1) ، ابراهیم را می بینید که در برابر خیمه خود نشسته است تا آنکه سه مرد در برابر او قرار میگیرند ، ابراهیم آنها را فرشتگان خدای خود به شمار می آورد و از ایشان به گرمی استقبال می کند . به آنان نان و کره و شیر می دهد و دستور می دهد برای ایشان گوساله ای بکشند .
پیش از رفتن ، یکی از آن مردان به ابراهیم می گوید که کمتر از یک سال دیگر زنش پسری خواهد زایید . ساره ، همسر ابراهیم ، نمیتواند خنده اش را پنهان دارد چرا که خود و شوی اش، ابراهیم را بسیار پیر می پندارد.
از طریق این سه مرد ابراهیم با خدایش پیرامون سدوم و گومورا (2) بحث می کند . ابراهیم موفق می شود خدایش را قانع کند که بایستی به انسان های درستکار فرصت گریختن از عذاب را اعطا می کرد …

(1) نکاتی پیرامون ویژگی های هنری اثر - آفریننده : لوکاس وان لیدن 1490 – 1533 ، نوع اثر : کار بر روی صفحه مسی ::: سال آفرینش اثر : 1513::: محل نگهداری کنونی : آمستردام ، هلند
(2) سدوم و گومورا - نام همان شهر هایی است که بنا به گفته ی عهد قدیم ، خداوند مردم آنها را به جرم فساد اخلاق و ارتکاب اعمال جنسی نامتعارف ، با عذابی الاهی نابود کرد.

پی نوشت - این داستان اگر چه در ارتباط با پیامبران بنی اسراییل است اما تورات در باره آن ساکت است . مرجع نیز توضیحی درباره منبع متن آن نداده است ؛ اگر چه کلیت آن با سیاق و منطق عهد عتیق همگونگی دارد. این نوشته ، تنها بهانه ای بود برای به چالش کشیدن اندیشه ی شما! درصورت علاقمندی خود به طرح پرسش های مرتبط بپردازید.

منبع را در اینجا ببینید

چرا ما ایرانیان ، اعراب را تازی نامیدیم ؟

تازی ! واژه ای که در بسیاری از نوشتار ها اشاره دارد به مردمان همسایه ی ما یعنی اعراب . اگر با متون دینی و تاریخی ، در گستره ای فراتر از کتابهای درسی خود برخورد داشته اید ، حتمن با واژه ی تازی آشنایید. پس از انقلاب اما این واژه ، از آنجا که در زبان فارسی به گونه خاصی از تیره سگ سانان نیز اشاره دارد ، به عنوان تلاشی برای کمرنگ کردن برخی احساسات ضد عربی در میان مردم ایران ، در متون درسی و رسمی استفاده نشده است . ار دیگر سوی ، بیشتر ِکسانی که به دلایلی کینه نژآدی نسبت به اعراب در خود حس میکنند از این واژه ، به صورت پررنگتر سود میبرند .
خوب به خاطر می آورم که چندی پیش دوست نوجوانی که علاقمند به مطالعه متون تاریخی است از من پرسید که آیا این تازی که به اعراب میگوییم نوعی دشنام است ؟
اما براستی تازی چیست و ریشه این نامگذاری کجاست ؟
همچون بسیاری از واژگان تاریخی و کهن دیگر ، زبانشناسان برای این وازه نیز ریشه های گونه گونی شناسایی کرده اند که براستی مشخص نیست کدامیک از اینان نخستین عامل برای این نامگذاری بوده است .
در فرهنگ های قدیمی آنندراج و انجمن آرا در برابر واژه ی تازی چنین آمده است که بهانه ی نامگذاری تازی آن است که فرزانه بهرام ( = بهرام ِخردمند ) پسر فرزانه فرهاد ِ تاز ، نام یکی از پسران سیامک بوده است که تازیان از نسل اویند و از بعضی از تواریخ نیز چنین معلوم میشودکه تاز پسر زاده ی سیامک پسر میشی پسر کیومرث بوده و پدر جمله ی عرب است و نسبت تمام عرب به تاز میرسد چنانکه نسبت تمام عجم به هوشنگ شاه میرسد.
اما در سراج اللغات اینگونه آمده است که از آنروی به اعراب تازی میگویند که اعراب در اوایل اسلام در ایران تازش و تاراج بسیار میکرده اند.
برخی دیگر از زبان شناسان نیز بر این باورند که تازی اصلن به معنای چادرنشین است . دلیل این ادعا معنای واژه ی تاژ و تاز به معنای چادر و خیمه است . این اندیشمندان واژه ی تازی را در برابر دِه گان ( دهقان ) میدانند که واژه نخست به معنای چادر نشین و مهاجر و دیگری به معنای یکجا نشین و روستایی است . ( جهان را دیده ای و آزمودی ، شنیدی گفته ی تازی و دهگان ، ناصر خسرو ) بر این اساس ، واژه تازی در آغار نامی عام برای چادرنشینان بوده است که بعد ها معنای خاص تری یافته است که همانا نام قوم چادر نشین عرب است. در زبان چینی نیز هم اکنون اعراب را تاش خواننده که تغییر شکل یافته همان تاژ یا تاز پارسی است و این نشان میدهد که چینیان نخستین بار اعراب را بوسیله ایرانیان دریانورد و بازرگان شناخته اند .
اما نظر شادروان ملک الشعرای بهار نیز در این زمینه شنیدنی است . ایشان در کتاب گرانسنگ سبک شناسی چنین آورده اند که ایرانیان از قدیم به غیر ایرانیان ( بیگانگان ، غیر فارسی زبانان ) تاچیک یا تاژیک میگفته اند همچنانکه یونانیان به غیر یونانیان بربر و اعراب به غیر عرب ، عجم میگفته اند .اما این واژه در زبان دری تازه ، تازی تلفظ شد و رفته رفته اختصاص به اعراب یافت . ولی در توران و ماوراالنهر گویش قدیم باقی ماند و همچنان به بیگانه و غیر خودی تاچیک میگفتند .بعد ها و پس از مهاجرت ترکان از سمت ترکستان چین به سوی خاورمیانه و آمیختگی ترکان آلتایی با فارسی زبانان آن سامان ، واژه پارسی تاچیک به همان معنای پیشین ( بیگانه ، غیر خودی ) وارد زبان ترکی شد و ترکان ، فارسی زبانان آن دیار را تاچیک ( یعنی غیر خودی ، غیر ترک ) خواندند . ترکیب ترک و تاجیک نیز که در ادبیات آن دوران رواج یافت در اصل به معنای ترک و غیر ترک ( فارس ، عرب ) است .
اما در کنار این ریشه های پارسی که برای واژه تازی یافته شده است ، برخی نیز تازی را شکل فارسی شده ی طایی (منسوب به قبیله طی ) دانسته اند چنانکه رازی منسوب به ری است و این به سبب شهرت و خوشنامی و برجستگی قبیله ی طی* یوده است . در تاریخ مشابه این نامگذاری بسیار دیده شده است چنانکه ما ایرانیان ، کشور هلاس را به نام مشهورترین ِ قبیله های آن ، یونیام ، یونان خوانده ایم ودیگران نیز در مورد ما چنین کرده اند ؛ یونانیان ، ایران را پرسیا خوانده اند و اعراب فرس ( تعمیم جزء ِبرجسته تر به کل )

* فرزانه ی فقید دکتر محمد معین در حاشیه ی برهان و در توضیح مورد توجه بودن قبیله طی نزد ایرانیان چنین آورده است که این قبیله ای بوده است از قوم عرب که در یمن میزیسته اند و سرزمین یمن نیز از زمان نوشیروان دادگر ، جزو پادشاهی ایران بوده است از همین رو عرب را به نام قبیله ای مینامیده اند که در آن دیار میزیسته اند.

منابع :
دهخدا ، علی اکبر ، لغت نامه ( زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی ) ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1373
بهار ، محمد تقی ، سبک شناسی ، انتشارات امیرکبیر ، تهران 1369

سد یا صد ، تا کی باید غلط بنویسیم ؟

بار ها شده است دوستان و عزیزانی بر نگارنده نسبت به نگارش واژه های 100 و 60 به شکل سد و شست خرده گرفته اند . برخی دیگر نیز این نگارش ناآشنا را نشان از اشتباهی سهوی نگارنده دانسته اند .
محض اطلاع این هر دو گروه عزیز و گرامی عرض میکنم که حرف ص ( با نام صاد ) از حروف ویژه زبان عربی است در نتیجه تنها و تنها اختصاص به واژگان زبان عربی دارد . واژه سد ( = 100 ) اما واژه ای پارسی است و بسیار پیش از ورود تازیان به ایران در زمان حمله خلیفه دوم ، عمربن خطاب ،نیز در ایران زمین  کاربرد داشته است . تنها در سده های اخبر ، به ویژه در دوران قاجار و پس از آن ، که فرهنگ عربی گرایی در میان نویسندگان ایرانی بسیار گسترش یافت ، برخی به اصطلاح متکلمین برای نشان دادن سواد ، دانش و فضل خود ، آغاز به استفاده پررنگتر از واژه های عربی کردند . در این رهگذر برای برخی واژگانی که مشابه هایی در زبان های دیگر ( بویژه عربی ) داشتند نیز نگارش هایی دیگر برگزیدند که از آن جمله بودند شماره ی سد و شست که به دلیل تشابه شکلی با واژه های عربی سد ( = بندآب ) و واژه پارسی شست ( = انگشت نخست دست ) به شکل صد و شصت نگاشتنه شدند. این اما غلطی است مصطلح که نه به باور من ِ کمترین ، بلکه به نظر استاد فقید سعید نفیسی در کتاب « در مکتب استاد » باید و شاید که به دست خود ما ایرانیان ، که کاربران این واژگانیم ، اصلاح گردد .

پی نوشت یکم – این فراخوانش به درست نویسی ، بی تردید هیچ ارتباطی با نگارش برخی وازه هایی که از زبان عربی وارد زبان ما شده اند ندارد . برخی دوستان اصرار دارند که واژه هایی که تعلقی به زبان فارسی ندارند را با نگارش فارسی بنویسند بدین صورت که به عنوان نمونه واژه ی « مخصوص » را به شکل « مخسوس » بنویسند . من اما شخصن معتقد به این کار نیستم بلکه معتقدم ورود واژه های بیگانه باعث تقویت و گسترش هر زبانی میگردد که زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنا نیست . ناگفته پیداست ، داستان درست نویسی واژه های پارسی سره ، چون سد و شست از تغییر نگارش واژه ای اساسن عربی چون مخصوص و صلاح و … به کلی جداست .

پی نوشت دوم – واژه سد در واژه های ترکیبی نیز در زبان فارسی به شکل درست خود به کار رفته است که از آن جمله میتوان به واژه سده ( = قرن ) و همچنین دویست ( = دوسد ) اشاره داشت .

کفش های پاره ی نویسنده ای غرقه در خون

hrant dink

به تصویر دردناک بالا برگرفته از سایت روزنامه آلمانی اشپیگل آنلاین نگاه کنید . این تصویر پیکر بی جان و به خون غلتیده ی هرانت دینک ( Hrant Dink ) نویسنده ارمنی تبار اهل ترکیه است که ژانویه سال گذشته میلادی توسط جوان پان ترک متعصبی در خیابان به ضرب گلوله به قتل رسید . گناه وی اما نوشتن درباره نسل کشی ارامنه به سال 1915 توسط دولت عثمانی بود .واقعه ای تاریخی که از سوی برخی از ترک های متعصب انکار میشود . آنچه که بر دردناکی داستان می افزاید اما کفش های هرانت دینک است . بار دیگر به عکس نگاه کنید . گویا این سنتی جهانی است که نویسندگان و روشنفکران در مضیقه مالی باشند . کفش های دینک کهنه اند و پاره . هر چند که او دیگر به کفش نیازی ندارد چرا که به جرم اندیشه ، اینک به زیر خروار ها خاک خفته است .
گفتنی است مطابق قانون جزایی کشور ترکیه ( ماده 301 ) هر گونه اظهار نظری که حمل بر توهین یا ایراد اتهام بر موجودیت « ترک بودن » باشد جرم تلقی شده و مستوجب زندان و پی گیری قضایی است . این قانونی است که بسیاری از نویسندگان و روشنفکران ترکیه ای را راهی زندان کرده و یا با پیگرد قانونی مواجه ساخته است که از آن جمله میتوان به اورهان پاموک (
Orhan Pamuk ) ، رمان نویس مشهور ترک و برنده نوبل ادبیات و همچنین هرانت دینک مقتول اشاره داشت که این دومی مدت شش ماه را نیز به همین جرم در زندان گذرانید .
اخیرن با توجه به فشارهای اتحادیه اروپا بر کشور ترکیه ، که پی گیری پرونده پذیرش عضویت این کشور در این اتحادیه را منوط به اعطای آزادی های سیاسی کرده است ، حزب حاکم عدالت و توسعه ، تلاش برای اصلاح این ماده بحث برانگیز را آغاز کرده است . اگر چه مواد بسیار دیگری در قانون اساسی این کشور باقی خواهند ماند که به تنهایی موانع جدی بر سر آزادی بیان به شمار میروند . به هر حال میتوان و باید که همجواری کشور ترکیه با اتحادیه اروپا را برای این کشور جهان سومی به فال نیک گرفت چرا که به برکت این همسایگی ، بسیاری از قوانین بدوی و استبدادی به مرور حذف یا بی استفاده خواهند شد .

لکه ننگ تیان آن من ، بر دامان المپیک پکن

olympic china

کارتون زیبایی از نشریه انگلیسی تلگراف در انتقاد از عملکرد خشونت بار دولت کمونیست چین در برابر آزادی خواهان و همچنین موج نارضایتی مردم تبت . کارتونیست هوشمندانه تجمع کنندگان پرشمار این روز ها را در کنار تصویر بسیار مشهور آن مرد تنها که یک تنه در برابر تانک های متعدد ارتش چین در میدان تیان آن من قد علم کرد و لحظه ای تاریخی آفرید قرار داده و به شکلی کنایه وار از رشد و گسترش نارضایی عمومی از سیاست های دولت چین خبر میدهد .
براستی که گاهی یک عکس یا یک طرحواره بیش از چندین مقاله و تحلیل در بیان یک معنا تواناست . به عکس تاریخی میدان تیان آن من دوباره بنگرید . هزاران حرف دارد این عکس . گوش کنید …

به احـترام مـردی که رویـایـی داشت : مارتـیـن لـوتـر کـینگ ( 1929 - 1968 )

martin luther king

برای مارتین لوتر کینگ ، همیشه و از سالهای نوجوانی - که برای بار نخست با ایشان و افکارشان آشنا شدم - احترام و ارزش قائل بودم از همین رو تصمیم داشتم ، حال که این رسانه ی کوچک - گاه نوشته های آریوبرزن - را در اختیار دارم ، درباره اش چیزی بنویسم و ادای دینی نمایم به روح بزرگش . اما راستش را بخواهید با کمی جستجو دریافتم که درباره زندگی ، شخصیت و فعالیتهای اجتماعی – مدنی دکتر کینگ ، به زبان فارسی بسیار نوشته شده است و منابع بسیاری نیز در این ارتباط در دست است و نوشتن دوباره ی آنچه دیگران نوشته اند- بیوگرافی و وقایع نگاری زندگی - را صلاح ندانستم ، پس تصمیمی دیگر گرفتم : بر آن شدم تا تعدادی از فراز ها و جملات مشهور این کنشگر نام آور حقوق مدنی و مبارزه با نژاد پرستی را برای شما خواننده ی گرامی نقل نمایم تا هم سخن ِدوباره نگفته باشم و هم حرفی تازه تر در فضای وبلاگستان پارسی زده باشم . آنچه در پی می آید ، برگردانِ فارسی برخی از فراز های مشهوری است که دکتر مارتین لوتر کینگ در طول زندگی کوتاه خویش بر زبان رانده است :

امروز دیگر انتخاب ما از میان خشونت و عدم خشونت نیست ؛ امروز یا باید عدم خشونت را برگزینیم یا نیستی را .
عدم خشونت یک سلاح پرتوان و منصف است . سلاحی یگانه و منحصر به فرد در طول تاریخ ؛ سلاحی که می برد ولی مجروح نمیکند. عدم خشونت سلاحی است که به حمل کننده اش شرافت می بخشد و شمشیری است که شفا میدهد .
سیاه بودن در آمریکا یعنی تلاش برای لبخند زدن وقتی که میخواهی بگریی . یعنی تلاش برای حفظ زندگی جسمانی در حالی که از نظر روانی مرده ای . یعنی رنج تماشای رشد و نمو فرزندانت در حالی که ابرهای پستی و فرودستی را در آسمان ذهن شان می بینی … یعنی اینکه بگذاری پاهایت را ببرند،آنگاه تحقیرت کنند چرا که افلیجی ! martin luther kings gravestone قانون قدیمی چشم در برابر چشم ، همه را در نهایت نابینا خواهد کرد .
شورش ، لایه زیرین سخن انسانی است که صدایش را نمیشنوند .
امنیتی که ما مدعی هستیم در ماجراجویی های خارج از خانه به دنبال آنیم ، در شهر های رو به زوالمان آنرا از دست خواهیم داد .
کمونیسم هرگز با بمب هسته ای تسلیم نخواهد شد . بهترین دفاع ما در برابر کمونیسم چیزی نیست جز اتخاذ رویکردی تهاجمی با هدف عدالت و نیکوکاری … ما باید … تلاش کنیم تا زمینه های فقز ، بی عدالتی و تبعیض نژادی را از بین ببریم .
من رویایی دارم ؛ روزی که مردم این سرزمین برخواهند خواست و روح عقایدشان را بازخواهند آفرید : ما این حقایق بدیهی را حفظ خواهیم کرد ؛ انسانها همه برابر آفریده شده اند .
من میخواهم برادر یک انسان سفید پوست باشم ، نه برادر خوانده اش .
ارزشهای اخلاقی اعتبار خود را از دست داده اند . برای انسان مدرن ، درست مطلق و غلط مطلق آن چیزی است که اکثریت جامعه انجام میدهد .
حداکثر توان یک انسان آن جایی نیست که او در موقعیت های راحتی و آسودگی قرار دارد ؛ بلکه زمانی است که او در موقعیت مبارزه و مجادله قرار دارد.
برای اینکه در برابر خداوند و وجدان خود رو سفید باشد ، یک انسان درستکار چاره ای ندارد جز اینکه از همکاری با سیستم شیطانی دست بردارد .
آزادی هرگز داوطلبانه از سوی حاکم مسلط یه شما داده نخواهد شد .
بهترین راهکار برای حل هر مشکلی ، از بین بردن علل پیدایش آن است .
هیچ چیز در دنیا از این دو خطرناک تر نیست : نادانی صمیمانه و وظیفه شناسی احمقانه .
بی عدالتی در هر جایی ، تهدیدی است برای عدالت ، در جای های دیگر .
من رویایی دارم ؛ روزی که بر تپه های سرخ جورجیا ، فرزندان بردگان سایق و فرزندان برده داران سابق ، قادر خواهند بود در کنار هم ، برادرانه ، بنشینند . … من رویایی دارم ، روزی که چهار فرزند کوچکم ، در جامعه ای زندگی نمایند که بر مبنای رنگ پوستشان مورد قضاوت قرار نگیرند ، بلکه ملاک سنجش آنها ماهیت شخصیت شان باشد .

منبع جملات : مایکروسافت انکارتا - پری میم

بهار می آید … زمستان رفتنی است

 

 

بهار می آید

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است

ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

 

سفره هفت سین

 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

 

نوروز

بهار آمد ز خويش و آشنا بيگانه خواهم شد
که گل بوی تو خواهد داد و من ديوانه خواهم شد

گل

با بهترین آرزو ها برای همه ی مردم جهان ، به ویژه ایرانیان و ایران دوستان ، سال نوی خورشیدی را به شما شاد باش می گویم . امید که سال تازه ، برای شما سرشار از شادی ، تندرستی و پیروزی باشد .


 

 

چهارشنبه سوری ؛ جشنواره ی ستایش آتش


چهارشنبه سوری

این روز ها و به ویژه بعد از برگزاری انتخابات مجلس هشتم ، هر کدوم از شبکه های تلویزیونی رو که انتخاب میکنی ، داره درباره خطرات و آسیب های ناشی از آتش بازی های چهارشنبه سوری صحبت میکنه و به زبون بی زبونی ، مردم رو از برگزاری این مراسم نهی میکنه.
من البته موافق انداختن ترقه های معروف به سیگارت زیر پای مردم نیستم . همینطور با استفاده از نارنجک هایی که بعضی هاشون از یک وسیله تفریحی تغییر کاربری داده و بدل به سلاح جنگی شده اند هم مخالفم و این ها رو انحراف از جشن ملی و باستانی چهارشنبه سوری میدونم که گرامیداشت جایگاه آتش بوده و جشنی گردادگرد اون . اما با تمام این تفاصیل ، یک سوال هست که برای من همچنان بی جواب مونده .
اون سوال هم این ه که در ممکلتی که آمار کشته های سوانح رانندگی اون ، 10% آمار جهانی ه ( در حالی که اصولن این رقم باید 1% باشه ) ، در کشوری که سالی نیست که دست کم 3 تا هواپیما با کلی سر نشین سقوط نکنه ، در کشوری که یکی از مشکلات عمده اون که به تایید روانشناسان رسمی و دولتی هم رسیده ، اینه که جامعه ای به شدت افسرده و غمگین و بی بهره از شادی داره ، چه ایرادی داره که در ازای شور و شادی و انرژی مثبتی که این قبیل مراسم شاد به جامعه تزریق میکنند ، در مورد تلفاتش هم با دیده اغماض نگریسته بشه ، برای بازگردوندن اون به جایگاه و شکل باستانی اون با دید مثبت فعالیت بشه و اینقدر تلاش برای زدن ریشه اون صورت نگیره ؟

مبارزه با چهارشنبه سوری

از یاد نبریم که انرژی که توسط مردم بویزه جوانان ، در این قبیل جشنواره ها تخلیه میشه و شور و شوقی که از این قبیل مراسم و آیین ها در روح جامعه تزریق میشه ، در کوتاه مدت جامعه رو شاد تر و زیبا تر و در بلند مدت ( در صورت تعدد این قبیل مراسم در طول سال ) جامعه رو به لحاظ روانی ، سالم تر ، منطقی تر و نرمال تر کرده و بسیاری از ناهنجاری هایی رو که ناشی از عقده های سرکوفته ی اجتماعی هستند ، در نطفه نابود میکنه .
چهارشنبه سوری ، این پیشواز سرخ گون و آتشین دل نوروز باستانی ، براستی یک فرصت است ؛ در آن به چشم یک تهدید ننگریم .

داستان شگفت لوط و قومش ؛ روایت عهد عتیق

1- کتاب مقدس یهودیان – تورات – بی تردید حاوی نکات مبهم ، بغرنج و مرموز بسیاری است به طوری که هر کسی را نسبت به آنچه که براستی در آن دوران پر آشوب پیامبران پرشمار عهد قدیم رخ داده است کنجکاو میکند . این کتاب جاب اما در برخی موارد مواضعی را اتخاذ میکند که نه تنها با عقلانیت دینی – الاهی ، آنگونه که امروزه وجود دارد و پیروانی بسیار دارد (1) در تضادی آشکار قرار میگیرد بلکه در برخی موارد در ارائه توصیفاتی از رویداد های زندگی پیامبران تا جایی پیش میرود که کسی که با نگرش دینی برگرقته از قرآن ( به عنوان کتابی که بیشترین اشتراکات روایی را با تورات دارد ) بر آن بنگرد ، به احتمال بسیار زیاد با فراز هایی از آن مخالفت ورزیده و آنها را نه تنها غیر الاهی بلکه گمراه کننده و کفر آمیز خواهد دانست که از مشهور ترین این داستان ها میتوان به داستان آفرینش آدم و همچنین داستان لوط پیامبر اشاره داشت .

2- بنا بر عهد قدیم ، پس از آنکه لوط از هدایت قومش نا امید گشته ، اطمینان یافت که آنها دست از هم جنس خواهی و پرهیز از زنان برنخواهند داشت ( به ویژه پس از آنکه دانست ، آن قوم ، چشم طمع بر دو جوان زیبا و غریبه ای که یک شب مهمانش هستند دوخته ، تصمیم بر تجاوز به آنها گرفته اند ) ، از خداوند برای آنها تقاضای عذابی مهلک نمود و خداوند نیز کفار و فاسقان قوم او را نابود کرد که از آن جمله بودند همسر لوط (2) که به ستونی از نمک بدل گشت .(3)

3- میدانیم که لوط دخترانی داشت که در ماجرای تهاجم قومش ، آنها را در عوض دست شستن آنها از تجاوز به پسران زیبا رویی که مهمانش بودند ( لوط در آن زمان نمیدانست که آنان فرشتگان الاهی اند و مامور عذاب قوم )، به آن قوم بدکار پیشنهاد کرده بود (4) ، که البته میدانیم که آن پیشنهاد از سوی آنان رد شد : « ای برادران من (خطاب به قوم ) زنهار بدی مکنید . اینک من دو دختر دارم که مرد را نشناخته اند . ایشانرا الان نزد شما بیرون آورم و آنچه در نظر شما پسند آید با ایشان بکنید لکن کاری با این دو مرد ندارید زیرا که برای همین زیر سایه سقف من آمده اند . ( قوم ) گفتند : … الان با تو از ایشان بدتر کنیم … » (5)

 

لوط و دخترانش

4- پس از نزول عذاب الاهی و با توجه به انکه لوط و دخترانش تنها نجات یافتگان بودند ، دو دختر لوط ، به منظور حفظ نسل پدر پیامبر خود و اینکه گمان نمیبردند که انسان دیگری در دنیا زنده مانده باشد ، تصمیم گرفتند که با پدر خود همبستری نمایند و چون میدانستند که اینکار در هوشیاری وی میسر نیست ، چنین تصمیم گرفتند تا لوط را شراب بنوشانند ، چنان که حواس و مشاعرش کاملن زایل شود و در این حال از او فرزندانی بیاورند . کتاب مقدس اینگونه روایت میکند : « پس ( لوط) با دو دختر خود در در مغاره ( غار ) سکنی گرفت و دختر بزرگ به کوچک گفت : پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما در آید ( با ما همبستر شود ) . بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاهداریم . پس در همان شب ، پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خود همخواب شد و او( لوط ) از خوابیدن و برخواستن وی آگاه نشد . و واقع شد که روز دیگر ( دختر ) بزرگ به کوچک گفت : اینک دوش با پدرم همخواب شدم . امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود نگاهداریم . آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک هم خواب وی شد و او ( لوط ) از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد . پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند و آن بزرگ پسری زایید ، او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است و ( دختر) کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد . وی تا بحال پدر بنی عمون است ….» (6)

(1) - میدانیم که به لحاظ منطقی ، کثرت معتقدین یک دیدگاه ، حجتی بر صحت آن دیدگاه نیست .
(2) - همسر لوط بنا بر برخی روایت ها همان کسی بود که قوم را نسبت به حضور دو پسر جوان زیبا روی ( فرشتگان الاهی ) در منرل لوط آگاه نموده بود .

(3) - تورات - سفر پیدایش – باب نوزده – آیه سی و ششم
(4) – علامه طباطبایی در المیزان بر این اعتقاد بودند که منظور از پیشنهاد دادن توسط لوط ، ازدواج کردن با ایشان بوده است و منظور از « آنچه در نظر شما پسند آید با ایشان بکنید » نیز همبستری بر خلاف عادت معمول است تا شاید رضایت آن قوم همجنس خواه جلب شود و از تجاوز به فرشتگان الاهی صرف نظر کنند .
(5) - تورات - سفر پیدایش – باب نوزده – آیات هفتم تا نهم
(6) - تورات – سفر پیدایش – باب نوزده - آیات سی ام تا سی و هشتم


منبع عکس : اینجا