چرا ما ایرانیان ، اعراب را تازی نامیدیم ؟

تازی ! واژه ای که در بسیاری از نوشتار ها اشاره دارد به مردمان همسایه ی ما یعنی اعراب . اگر با متون دینی و تاریخی ، در گستره ای فراتر از کتابهای درسی خود برخورد داشته اید ، حتمن با واژه ی تازی آشنایید. پس از انقلاب اما این واژه ، از آنجا که در زبان فارسی به گونه خاصی از تیره سگ سانان نیز اشاره دارد ، به عنوان تلاشی برای کمرنگ کردن برخی احساسات ضد عربی در میان مردم ایران ، در متون درسی و رسمی استفاده نشده است . ار دیگر سوی ، بیشتر ِکسانی که به دلایلی کینه نژآدی نسبت به اعراب در خود حس میکنند از این واژه ، به صورت پررنگتر سود میبرند .
خوب به خاطر می آورم که چندی پیش دوست نوجوانی که علاقمند به مطالعه متون تاریخی است از من پرسید که آیا این تازی که به اعراب میگوییم نوعی دشنام است ؟
اما براستی تازی چیست و ریشه این نامگذاری کجاست ؟
همچون بسیاری از واژگان تاریخی و کهن دیگر ، زبانشناسان برای این وازه نیز ریشه های گونه گونی شناسایی کرده اند که براستی مشخص نیست کدامیک از اینان نخستین عامل برای این نامگذاری بوده است .
در فرهنگ های قدیمی آنندراج و انجمن آرا در برابر واژه ی تازی چنین آمده است که بهانه ی نامگذاری تازی آن است که فرزانه بهرام ( = بهرام ِخردمند ) پسر فرزانه فرهاد ِ تاز ، نام یکی از پسران سیامک بوده است که تازیان از نسل اویند و از بعضی از تواریخ نیز چنین معلوم میشودکه تاز پسر زاده ی سیامک پسر میشی پسر کیومرث بوده و پدر جمله ی عرب است و نسبت تمام عرب به تاز میرسد چنانکه نسبت تمام عجم به هوشنگ شاه میرسد.
اما در سراج اللغات اینگونه آمده است که از آنروی به اعراب تازی میگویند که اعراب در اوایل اسلام در ایران تازش و تاراج بسیار میکرده اند.
برخی دیگر از زبان شناسان نیز بر این باورند که تازی اصلن به معنای چادرنشین است . دلیل این ادعا معنای واژه ی تاژ و تاز به معنای چادر و خیمه است . این اندیشمندان واژه ی تازی را در برابر دِه گان ( دهقان ) میدانند که واژه نخست به معنای چادر نشین و مهاجر و دیگری به معنای یکجا نشین و روستایی است . ( جهان را دیده ای و آزمودی ، شنیدی گفته ی تازی و دهگان ، ناصر خسرو ) بر این اساس ، واژه تازی در آغار نامی عام برای چادرنشینان بوده است که بعد ها معنای خاص تری یافته است که همانا نام قوم چادر نشین عرب است. در زبان چینی نیز هم اکنون اعراب را تاش خواننده که تغییر شکل یافته همان تاژ یا تاز پارسی است و این نشان میدهد که چینیان نخستین بار اعراب را بوسیله ایرانیان دریانورد و بازرگان شناخته اند .
اما نظر شادروان ملک الشعرای بهار نیز در این زمینه شنیدنی است . ایشان در کتاب گرانسنگ سبک شناسی چنین آورده اند که ایرانیان از قدیم به غیر ایرانیان ( بیگانگان ، غیر فارسی زبانان ) تاچیک یا تاژیک میگفته اند همچنانکه یونانیان به غیر یونانیان بربر و اعراب به غیر عرب ، عجم میگفته اند .اما این واژه در زبان دری تازه ، تازی تلفظ شد و رفته رفته اختصاص به اعراب یافت . ولی در توران و ماوراالنهر گویش قدیم باقی ماند و همچنان به بیگانه و غیر خودی تاچیک میگفتند .بعد ها و پس از مهاجرت ترکان از سمت ترکستان چین به سوی خاورمیانه و آمیختگی ترکان آلتایی با فارسی زبانان آن سامان ، واژه پارسی تاچیک به همان معنای پیشین ( بیگانه ، غیر خودی ) وارد زبان ترکی شد و ترکان ، فارسی زبانان آن دیار را تاچیک ( یعنی غیر خودی ، غیر ترک ) خواندند . ترکیب ترک و تاجیک نیز که در ادبیات آن دوران رواج یافت در اصل به معنای ترک و غیر ترک ( فارس ، عرب ) است .
اما در کنار این ریشه های پارسی که برای واژه تازی یافته شده است ، برخی نیز تازی را شکل فارسی شده ی طایی (منسوب به قبیله طی ) دانسته اند چنانکه رازی منسوب به ری است و این به سبب شهرت و خوشنامی و برجستگی قبیله ی طی* یوده است . در تاریخ مشابه این نامگذاری بسیار دیده شده است چنانکه ما ایرانیان ، کشور هلاس را به نام مشهورترین ِ قبیله های آن ، یونیام ، یونان خوانده ایم ودیگران نیز در مورد ما چنین کرده اند ؛ یونانیان ، ایران را پرسیا خوانده اند و اعراب فرس ( تعمیم جزء ِبرجسته تر به کل )

* فرزانه ی فقید دکتر محمد معین در حاشیه ی برهان و در توضیح مورد توجه بودن قبیله طی نزد ایرانیان چنین آورده است که این قبیله ای بوده است از قوم عرب که در یمن میزیسته اند و سرزمین یمن نیز از زمان نوشیروان دادگر ، جزو پادشاهی ایران بوده است از همین رو عرب را به نام قبیله ای مینامیده اند که در آن دیار میزیسته اند.

منابع :
دهخدا ، علی اکبر ، لغت نامه ( زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی ) ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1373
بهار ، محمد تقی ، سبک شناسی ، انتشارات امیرکبیر ، تهران 1369

زبان و جنسیت

 

چندی پیش و از طریق دوستی با لینکی بسیارجالب در ویکی مواجه شدم که حکایت از وجود تـنها و تـنها ۱۳ زبان خنثـی (1) به لحاظ جنسیتی درمیان هزاران زبان موجود در سرتاسر گیتی داشت . این موضوع به راستی مرا شگفت زده کرد . اما چرا شگفت زده ؟ پاسخ ساده است ! برای اینکه به استناد باور پذیرفته ی علمای رشته زبانشناسی ، مردم همانگونه که می اندیشند سخن میگویند . به دیگر سخن میتوان به راحتی نتیجه گرفت که چون نیاکان ما ، به گاه سخن گفتن ، فارغ از اینکه شخصی که مرجع عمل یا حالتی است مرد است یا زن ، در مورد او اندیشیده اند ، لاجرم چون خواسته اند آن اندیشه را بر زبان آرند نیز، مادینگی یا نرینگی او را چون داغی بر پیشانی آن کنش یا حالت نکوفته اند .

زبانهای مادر و زیر شاخه های ایشان

امروز و در آغازین سالهای هزاره سوم ، آنچه که توجهی ویژه می طلبد ، آنست که کهن زبان ما درعین دیر سالی اش ، با یکی از مدرن ترین و پیشرو ترین ارزشهای بشری - حذف همه ی نا برابری های مادی و معنوی جنسی – تا چه اندازه هم آوایی و هم نوایی دارد . آیا این وظیفه ی روشنفکران ما نیست تا به این موضوع ، در قامت سوژه ای جدی - برای بررسی های مردم شناختی ، زبان شناختی و جامعه شناختی در بستر تاریخ ایران و با محوریت نقش و نگاه به زن و سیر تطورات و تغییرات آن در گذر زمان - نظر افکنند ؟
در انتها سخن کوتاه میکنم با طرح این پرسش که : آیا زمان آن فرا نرسیده است تا قدری توانایی های خود را بیازماییم ، شاید که بتوانیم ، دست کم به همان اندازه ی نیاکان خویش در چند هزار سال پیش ، فرا جنسی بیـاندیشیم ؟


(1)- این زبانها عبارتند از :
استونیایی - فنلاندی - مجاری - بنگالی - فارسی - باسکی - چینی - ژاپنی - ترکی - کره‌ای - کواچان - تگالوگ - تامیلی
درهمین ارتباط میتوان به این نکته نیز اشاره داشت که ملتهایی که دست به تفکیک جنسیتی در حیطه ی زبان برده اند نیز یکسان نیستند. گروهی از آنها ضمایر را تفکیک کردند اما در حوزه افعال ترجیح دادند سکوت کنند ( انگلیسی ) و دسته دیگر، آنها که علاوه بر ضمایر ، افعال منسوب به آن ضمایر، همچنین اسامی را تفکیک جنسی نموده اند ( عربی )

 

منتشرشده در: on ژانویه 17, 2008 at 10:54 ب.ظ (7) دیدگاه
Tags: , ,