آیا براستی ما سزاوار ایرانی بودن هستیم ؟


نقشه تقسیمات سیاسی جهان در روزگار ما

نقشه تقسیمات سیاسی جهان در روزگار ما

هیچ تا بحال به این اندیشیده اید که تقسیمات سیاسی و نژادی و قومیتی کنونی چند سال قدمت دارند ؟ جهان در سد سال ، دویست سال ، پانسد سال و یا حتا هزار سال پیش چگونه بوده است ؟
تصویر جالب زیر، این تقسیم بندی را در زمانی بسیار دور تر از این زمان ها که بدان اشاره شد به ما نشان می دهد . نکته جالب توجه اینکه، حتا ده هزار سال پیش از میلاد مسیح نیز (دقت کنید؛ یعنی دقیقن سد و بیست سده ی پیش ) ، مکانی در جهان بوده است که ایران نامیده می شده است . به نقشه بار دیگر دقت نمایید ! در مکان خوزستان کنونی ، در حاشیه رود کارونِ همیشه جاری ، تمدنی بوده است که ایلام نامیده می شده است ، همان نامی که امروزه بر تارک یکی از محروم ترین استان های کشور عزیزمان نقش بسته است. آیا تا بحال به استان ایلام یا کشور ایران اینگونه نگریسته بودید؟ نامهایی با کُهنای سد و بیست سده !

جهان
جهان در ده هزار سال پیش از میلاد

تردید نکنید که این حقیقتی کوچک و داشته ی خرد و اندکی نیست وفتی که بدانیم حتا تا همین سد سال پیش، کشور هایی چون افغانستان ، ترکیه و پاکستان وجود نداشته اند و بعد ها تحت نظارت و نفوذ قدرتهای استعماری - و عمدتن بریتانیا ( در مورد عراق، ترکیه و افغانستان ) - تشکیل شده اند.
ای کاش قدر میهنی را که مفتخر به تعلق بدان و زیست در آنیم دانسته و برای بهتر شدن حال و روز آن ، تمام تلاش خود را بنماییم.
این تلاش الزامن اصلاح ساختار سیاسی ، اقتصادی یا مناسبات اجتماعی نیست ؛ چه ، آنها در توان فرد ها نیست مگر اینکه جمع باشند آنهم جمعی متشکل و سازمان یافته.
اما بسیار مشکلات، بلکه معضلات هستند که
اصلاح آنها از من و شما نیز برمی آید. می دانم بسیار کسان خواهند گفت مشکلی که به دست من و شما حل شود اصلن مشکل نیست.
با این گفته سد در سد مخالفم . بگذارید سخن را با مثالهایی روشن تر نمایم : آیا تا به حال کسانی را ندیده اید که زباله و مواد بی استفاده ی خود را
در خیابان رها کرده اند؟ آیا در ساحل دریا و یا کناره های رودخانه ها و دامنه ی کوه ها با انبوهی از زباله های بد بو مواجه نشده اید؟ آیا تا کنون در خیابان از اینکه فردی آب دهان یا بینی خود را در حضور شما بر زمین انداخته است منزجر نشده اید؟
آیا از دیدن شخصی که در حضور کسی برای او از الفاظ و تعارفات اغراق آمیز بهره می جوید اما به محض ترک مجلس ، وی را آماج تند ترین الفاظ رکیک و انتقاد قرار می دهد در شما حس تنفر ایجاد نگشته است؟ آیا از اینکه شخصی حجم عظیمی از آب را برای حرکت یک برگ خشک شده ی درخت از جلوی منزلش به 20 سانتی متر آن سوتر تلف کرده است عصبانی نشده اید؟ آیا …
همانگونه که شاهدید رفتارهای غلط فرهنگی ما ایرانیان، بسیار بیشتر از آنی است که فکرش را بکنیم. آیا با وجود چنین رفتارهای غلطی و فرهنگ لبریز از ضعف و ناراستی، هنوز حق داریم خود را شایسته تعلق به سرزمینی بدانیم که قدمتی به کهنای تاریخ و حتا پیشا تاریخ دارد؟ سرزمینی که حتا از چم ِ( = معنا ) نامش «شرافت و نجابت» برداشت می شود. من که گمان نمی کنم ، مگر آنکه فکری به حال خود و فرهنگ نابسامان خود بنماییم!

پی نوشت- شما چطور؟ آیا شما نیز رفتارهای غلطی از خود و هم میهنان خود سراغ دارید که به همین راحتی بتوان آنها را به دور انداخت؟ به غنای این نوشتار خرد یاری رسانید.

قهرمانان راستین ، قهرمانان پوشالی

به احترام زهره خالقی ، دختری که به خاطرغیرت ایرانی اش ، از حضور در لیگ امارات موسوم به خلیج ع.ر.ب.ی ، خودداری ورزید .
زهره خالقی ملی پوش بسکتبال کشورمان
در بخش ورزشی روزنامه اعتماد خواندم که خانم زهره خالقی بازیکن تیم ملی بسکتبال بانوان کشور مان به این علت که لیگ باشگاهی کشور امارات نام جعلی خلیج ع.ر.ب.ی را بر خود دارد از حضور در آن لیگ و بازی در یکی از تیم های آن کشور خودداری نموده است .
با خواندن این خبر بی اختیار با تمام وجود نسبت به این دختر ایرانی – که عنوان بلند قد ترین دختر بسکتبالیست کشورمان را نیز یدک میکشد – احساس احترام و قدردانی کردم. ارزش و منزلت و بزرگی تصمیمی که این دختر گرفته است را تنها زمانی میتوان درک کرد که به یاد بیاوریم ، دختران ایرانی به دلیل شرایطی که بر کشور حکمفرماست از یکی ابتدایی ترین امکانات برای موفقیت ورزشی – انعکاس و پوشش رسانه ای فعالیتهایشان – محروم اند . آیا کسی هست که منکر این حقیقت باشد که ورزشکاران از تماشای مسابقات خود در رسانه ها و شنیدن اخبار آن تا چه حد شارز روحی شده و انگیزه و انرژی میگیند ؟ از دیگر سوی ، کیست که برای یکبار تابحال ورزش کرده باشد و نداند ورزش کردن در لباس گرم کن کاملن پوشیده و بسته ، به همراه مقنعه – با بدنی غوطه ور در گرما و تعرق – چقدر سخت و طاقت فرسات ! کافی است پای سخن ورزشکاران دختر کشورمان بنشینید تا ذره ای از شرایط سخت آنان را دریابید . چرا راه دور برویم ؟ گوشه ای از همین مصاحبه ی خانم زهره خالقی را بخوایند که از عدم امکان ورزش با لباس هایی مینالد که برای تورنمنت های خارجی اجازه استفاده از آنها داده شده ، اما در داخل کشور حق پوشیدن آنها را ندارند :
« خبر نگار : به غير از بازيکنان تيم ايران کس ديگري هم با پوشش اسلامي بازي مي کرد؟
زهره خالقی : فقط يک بازيکن در تيم فلسطين
- اين لباس ها کارتان را سخت نمي کرد؟
- مشکل ما اين بود که به اين وضعيت عادت نداشتيم. وقتي ما پذيرفته ايم با اين لباس ها بازي کنيم چرا نبايد داخل ايران بازي با اين لباس ها را تمرين کنيم؟ چرا در سالن ها را باز نمي کنند تا تماشاچي ها بيايند و ما بازي مقابل جمعيت را ياد بگيريم؟ چرا ورزشکاران زن ما بايد از تماشاچي ها بترسند و مدام نگران باشند که آنها چه تصوري از بازي ما دارند؟ ما اينجا پشت درهاي بسته بازي مي کنيم و در مسابقات برون مرزي ناگهان در يک شرايط جديد قرار مي گيريم. »
به تمام این شرایط سخت و طاقت فرسا بیافزایید امکانات و مسابقات تمرینی و پارامتر های تشویقی را که برای رقبای احتمالی این دختران ورزشکار ایرانی در سایر نقاط جهان وجود دارد . آیا با وجود اینهمه تفاوت شرایط ، آخر نشدن این دختران در هز تورنمنتی که حضور یابند فی نفسه یک افتخار ملی نیست ؟ پس کجاست ذره ای – تاکید میکنم ذره ای – از آنهمه بازتاب گسترده رسانه ای که برای ورزشکاران مرد در کشور وجود دارد ؟
آیا براستی این انصاف است که تیم ملی فوتبال کشورمان با آنهمه جار و جنجال رسانه ای ( به یاد بیاورید برنامه مسخره یار دوازدهم را ) در تورنمنت هیا پی در پی حاضر شود و فاجعه بیافریند ( افتضاح کتک کاری رضایی و بداوی را که یادتان هست ؟ ) و پس از آن دوباره گویی که هیچ اتفاقی نیافتاده برایشان با سلام و صلوات گلریزان بگیرند ؟

�سین رضا زاده در �ال تبلیغ برای خروج سرماسه از کشور
آیا منطقی است که سالهای پی در پی ورزشکاری را با عنوان پر طمطراق قهرمان قهرمانان به عرش اعلا برند ، اما کسی نباشد به او گوشزد کند که در این جایگاهی که هست ، مجاز نیست که برای خروج سرمایه از کشور ، آنهم به کشوری که به طور سیستماتیک متعرض تمامیت ارضی کشورمان است ، نقش کارچاق کن را ایفا نماید ؟
بخش تراژیک داستان اما انجاست که آنقدر این بی عدالتی ها در مورد دختران ورزشکار در کشورمان عادی و دچار روزمرگی شده است که دیگر کسی حتا به خود زحمت نمیدهد به آن اعتراض کند ؟

پی نوشت – تمام آنچه در مورد شرایط سخت ورزشکاران دختر نوشتم ، بی تردید تنها گوشه ای از مشکلات خوشبخت ترین دختران ایرانی در عرصه ورزش است ! وگرنه کیست که نداند اکثریت قریب به اتفاق دختران ایرانی یا اصلن دسترسی به امکانات اولیه ورزشی ندارند یا اگر در نزدیکی محل سکونتشان چنین فضایی وجود دارد به هر دلیلی ، از جمیه هزینه ، فرهنگ غلط خانوادگی و … ، از دسترسی به این اماکن محرومند ؟

 

 

کفش های پاره ی نویسنده ای غرقه در خون

hrant dink

به تصویر دردناک بالا برگرفته از سایت روزنامه آلمانی اشپیگل آنلاین نگاه کنید . این تصویر پیکر بی جان و به خون غلتیده ی هرانت دینک ( Hrant Dink ) نویسنده ارمنی تبار اهل ترکیه است که ژانویه سال گذشته میلادی توسط جوان پان ترک متعصبی در خیابان به ضرب گلوله به قتل رسید . گناه وی اما نوشتن درباره نسل کشی ارامنه به سال 1915 توسط دولت عثمانی بود .واقعه ای تاریخی که از سوی برخی از ترک های متعصب انکار میشود . آنچه که بر دردناکی داستان می افزاید اما کفش های هرانت دینک است . بار دیگر به عکس نگاه کنید . گویا این سنتی جهانی است که نویسندگان و روشنفکران در مضیقه مالی باشند . کفش های دینک کهنه اند و پاره . هر چند که او دیگر به کفش نیازی ندارد چرا که به جرم اندیشه ، اینک به زیر خروار ها خاک خفته است .
گفتنی است مطابق قانون جزایی کشور ترکیه ( ماده 301 ) هر گونه اظهار نظری که حمل بر توهین یا ایراد اتهام بر موجودیت « ترک بودن » باشد جرم تلقی شده و مستوجب زندان و پی گیری قضایی است . این قانونی است که بسیاری از نویسندگان و روشنفکران ترکیه ای را راهی زندان کرده و یا با پیگرد قانونی مواجه ساخته است که از آن جمله میتوان به اورهان پاموک (
Orhan Pamuk ) ، رمان نویس مشهور ترک و برنده نوبل ادبیات و همچنین هرانت دینک مقتول اشاره داشت که این دومی مدت شش ماه را نیز به همین جرم در زندان گذرانید .
اخیرن با توجه به فشارهای اتحادیه اروپا بر کشور ترکیه ، که پی گیری پرونده پذیرش عضویت این کشور در این اتحادیه را منوط به اعطای آزادی های سیاسی کرده است ، حزب حاکم عدالت و توسعه ، تلاش برای اصلاح این ماده بحث برانگیز را آغاز کرده است . اگر چه مواد بسیار دیگری در قانون اساسی این کشور باقی خواهند ماند که به تنهایی موانع جدی بر سر آزادی بیان به شمار میروند . به هر حال میتوان و باید که همجواری کشور ترکیه با اتحادیه اروپا را برای این کشور جهان سومی به فال نیک گرفت چرا که به برکت این همسایگی ، بسیاری از قوانین بدوی و استبدادی به مرور حذف یا بی استفاده خواهند شد .

لکه ننگ تیان آن من ، بر دامان المپیک پکن

olympic china

کارتون زیبایی از نشریه انگلیسی تلگراف در انتقاد از عملکرد خشونت بار دولت کمونیست چین در برابر آزادی خواهان و همچنین موج نارضایتی مردم تبت . کارتونیست هوشمندانه تجمع کنندگان پرشمار این روز ها را در کنار تصویر بسیار مشهور آن مرد تنها که یک تنه در برابر تانک های متعدد ارتش چین در میدان تیان آن من قد علم کرد و لحظه ای تاریخی آفرید قرار داده و به شکلی کنایه وار از رشد و گسترش نارضایی عمومی از سیاست های دولت چین خبر میدهد .
براستی که گاهی یک عکس یا یک طرحواره بیش از چندین مقاله و تحلیل در بیان یک معنا تواناست . به عکس تاریخی میدان تیان آن من دوباره بنگرید . هزاران حرف دارد این عکس . گوش کنید …

به احـترام مـردی که رویـایـی داشت : مارتـیـن لـوتـر کـینگ ( 1929 - 1968 )

martin luther king

برای مارتین لوتر کینگ ، همیشه و از سالهای نوجوانی - که برای بار نخست با ایشان و افکارشان آشنا شدم - احترام و ارزش قائل بودم از همین رو تصمیم داشتم ، حال که این رسانه ی کوچک - گاه نوشته های آریوبرزن - را در اختیار دارم ، درباره اش چیزی بنویسم و ادای دینی نمایم به روح بزرگش . اما راستش را بخواهید با کمی جستجو دریافتم که درباره زندگی ، شخصیت و فعالیتهای اجتماعی – مدنی دکتر کینگ ، به زبان فارسی بسیار نوشته شده است و منابع بسیاری نیز در این ارتباط در دست است و نوشتن دوباره ی آنچه دیگران نوشته اند- بیوگرافی و وقایع نگاری زندگی - را صلاح ندانستم ، پس تصمیمی دیگر گرفتم : بر آن شدم تا تعدادی از فراز ها و جملات مشهور این کنشگر نام آور حقوق مدنی و مبارزه با نژاد پرستی را برای شما خواننده ی گرامی نقل نمایم تا هم سخن ِدوباره نگفته باشم و هم حرفی تازه تر در فضای وبلاگستان پارسی زده باشم . آنچه در پی می آید ، برگردانِ فارسی برخی از فراز های مشهوری است که دکتر مارتین لوتر کینگ در طول زندگی کوتاه خویش بر زبان رانده است :

امروز دیگر انتخاب ما از میان خشونت و عدم خشونت نیست ؛ امروز یا باید عدم خشونت را برگزینیم یا نیستی را .
عدم خشونت یک سلاح پرتوان و منصف است . سلاحی یگانه و منحصر به فرد در طول تاریخ ؛ سلاحی که می برد ولی مجروح نمیکند. عدم خشونت سلاحی است که به حمل کننده اش شرافت می بخشد و شمشیری است که شفا میدهد .
سیاه بودن در آمریکا یعنی تلاش برای لبخند زدن وقتی که میخواهی بگریی . یعنی تلاش برای حفظ زندگی جسمانی در حالی که از نظر روانی مرده ای . یعنی رنج تماشای رشد و نمو فرزندانت در حالی که ابرهای پستی و فرودستی را در آسمان ذهن شان می بینی … یعنی اینکه بگذاری پاهایت را ببرند،آنگاه تحقیرت کنند چرا که افلیجی ! martin luther kings gravestone قانون قدیمی چشم در برابر چشم ، همه را در نهایت نابینا خواهد کرد .
شورش ، لایه زیرین سخن انسانی است که صدایش را نمیشنوند .
امنیتی که ما مدعی هستیم در ماجراجویی های خارج از خانه به دنبال آنیم ، در شهر های رو به زوالمان آنرا از دست خواهیم داد .
کمونیسم هرگز با بمب هسته ای تسلیم نخواهد شد . بهترین دفاع ما در برابر کمونیسم چیزی نیست جز اتخاذ رویکردی تهاجمی با هدف عدالت و نیکوکاری … ما باید … تلاش کنیم تا زمینه های فقز ، بی عدالتی و تبعیض نژادی را از بین ببریم .
من رویایی دارم ؛ روزی که مردم این سرزمین برخواهند خواست و روح عقایدشان را بازخواهند آفرید : ما این حقایق بدیهی را حفظ خواهیم کرد ؛ انسانها همه برابر آفریده شده اند .
من میخواهم برادر یک انسان سفید پوست باشم ، نه برادر خوانده اش .
ارزشهای اخلاقی اعتبار خود را از دست داده اند . برای انسان مدرن ، درست مطلق و غلط مطلق آن چیزی است که اکثریت جامعه انجام میدهد .
حداکثر توان یک انسان آن جایی نیست که او در موقعیت های راحتی و آسودگی قرار دارد ؛ بلکه زمانی است که او در موقعیت مبارزه و مجادله قرار دارد.
برای اینکه در برابر خداوند و وجدان خود رو سفید باشد ، یک انسان درستکار چاره ای ندارد جز اینکه از همکاری با سیستم شیطانی دست بردارد .
آزادی هرگز داوطلبانه از سوی حاکم مسلط یه شما داده نخواهد شد .
بهترین راهکار برای حل هر مشکلی ، از بین بردن علل پیدایش آن است .
هیچ چیز در دنیا از این دو خطرناک تر نیست : نادانی صمیمانه و وظیفه شناسی احمقانه .
بی عدالتی در هر جایی ، تهدیدی است برای عدالت ، در جای های دیگر .
من رویایی دارم ؛ روزی که بر تپه های سرخ جورجیا ، فرزندان بردگان سایق و فرزندان برده داران سابق ، قادر خواهند بود در کنار هم ، برادرانه ، بنشینند . … من رویایی دارم ، روزی که چهار فرزند کوچکم ، در جامعه ای زندگی نمایند که بر مبنای رنگ پوستشان مورد قضاوت قرار نگیرند ، بلکه ملاک سنجش آنها ماهیت شخصیت شان باشد .

منبع جملات : مایکروسافت انکارتا - پری میم

نفض کپی رایت در سه پرده

پرده یکم – مقاله ISI استاد شناخته شده ی یکی از دانشگاههای کشور در یک نشریه معتبر علمی بین المللی پذیرفته و چاپ میشود . طبیعتن خبر این موفقیت تاریخی ! ( که سندی دیگر بر فتح قله های یپشرفت و پرچمداری قافله دانش بشری توسط ما در عصر حاصر است ) در محافل و رسانه های داخلی بازتاب می یابد . پس از چندی اما ، استادی اسراییلی مدعی میشود که مقاله ی مزبور ، پیشتر توسط وی ، در یک نشریه بین المللی دیگز به چاپ رسیده است . او شکایت میکند . پی گیری میشود و در نهایت محافل عامی به این نتیجه میرسند که مقاله ی موفق به کسب جایزه ، کپی همان مقاله ی دانشمند اسراییلی است . کوچکترین پی گیری در محافل داخلی برای تنبیه استاد ایرانی صورت نمیگرید و همه ی تقصیر ها به گردن دانشجوی دکترایی که مقاله ی مزبور را تبدیل به احسن ! کرده ، به عنوان حاصل پژوهشهای خود نحویل استاد داده است می افتد . خبر این رسوایی در هیچ رسانه ای درج نمیشود ( شاید به این دلیل که یک سوی داستان اسراییلی است ) تنها برخورد ناخوشایند با این استاد ، نگاه های سنگین و همراه با نیشخند دانشجویان ( و شاید هم همکاران ) در محیط دانشکده است .

کپی رایت

پرده دوم – تلویزیون را روشن میکنم . آنونس فیلم بسیار جدید و در حال اکران هیچ کشوری برای پیرمرد ها نیست از تلویزیون پخش میشود . کانال را عوض میکنم . مسابقه فوتبال بین دو تیم خارجی به صورت زنده در حال پخش است . اصلن حوصله ی تماشای فوتبال را ندارم پس تصمیم به عوض کردن کانال میگیرم . آنچه برایم جلب توجه میکند اما ، آرم محو شده ی یک شبکه ماهواره ای در گوشه صفحه تلویزیون توسط صدا و سیما ست که امتیاز قانونی پخش مسابقه را نخریده است و از حاصل تلاش آن شبکه بهره مند میشود!

پرده سوم – غروب است و خسته ، در حال برگشت به خانه ام . جوانی در کنار خیابان ایستاده است و کیفی سیاه رنگ بر دوش دارد . در دستانش مشتی دی وی دی است . قیافه من را که میبیند صدا میزند : « دی وی دی های روز دارم . کیفیت بالا ، غیر پرده ای ، زیر نویس فارسی »  به سمتش میروم . میپرسم : « لیست داری ببیینم ؟ » پاسخ منفی است . توضیح میدهد « برام دردسر میشه اگه لیست بزنم ، چون دیگه نمیتونم بگم که فیلما برا خودمه و فروشنده نیستم وقتی گیر بیفتم » . نمیدانم این ادعایش و تحلیش تا چه اندازه منطقی است و در مواقع لزوم کارآمد . فیلم ها را دسته دسته از ساک در می آورد تا ببینم . همین که در حال چک کردن فیلم ها هستم ، زیر چشمی به پسر نگاه میکنم . اضطراب دارد و چشمانش دائمن اطراف را می پاید چرا که او یک « راهزن فرهنگی » است و قانون ، دیر یا زود ، با او برخورد خواهد کرد .

چهارشنبه سوری ؛ جشنواره ی ستایش آتش


چهارشنبه سوری

این روز ها و به ویژه بعد از برگزاری انتخابات مجلس هشتم ، هر کدوم از شبکه های تلویزیونی رو که انتخاب میکنی ، داره درباره خطرات و آسیب های ناشی از آتش بازی های چهارشنبه سوری صحبت میکنه و به زبون بی زبونی ، مردم رو از برگزاری این مراسم نهی میکنه.
من البته موافق انداختن ترقه های معروف به سیگارت زیر پای مردم نیستم . همینطور با استفاده از نارنجک هایی که بعضی هاشون از یک وسیله تفریحی تغییر کاربری داده و بدل به سلاح جنگی شده اند هم مخالفم و این ها رو انحراف از جشن ملی و باستانی چهارشنبه سوری میدونم که گرامیداشت جایگاه آتش بوده و جشنی گردادگرد اون . اما با تمام این تفاصیل ، یک سوال هست که برای من همچنان بی جواب مونده .
اون سوال هم این ه که در ممکلتی که آمار کشته های سوانح رانندگی اون ، 10% آمار جهانی ه ( در حالی که اصولن این رقم باید 1% باشه ) ، در کشوری که سالی نیست که دست کم 3 تا هواپیما با کلی سر نشین سقوط نکنه ، در کشوری که یکی از مشکلات عمده اون که به تایید روانشناسان رسمی و دولتی هم رسیده ، اینه که جامعه ای به شدت افسرده و غمگین و بی بهره از شادی داره ، چه ایرادی داره که در ازای شور و شادی و انرژی مثبتی که این قبیل مراسم شاد به جامعه تزریق میکنند ، در مورد تلفاتش هم با دیده اغماض نگریسته بشه ، برای بازگردوندن اون به جایگاه و شکل باستانی اون با دید مثبت فعالیت بشه و اینقدر تلاش برای زدن ریشه اون صورت نگیره ؟

مبارزه با چهارشنبه سوری

از یاد نبریم که انرژی که توسط مردم بویزه جوانان ، در این قبیل جشنواره ها تخلیه میشه و شور و شوقی که از این قبیل مراسم و آیین ها در روح جامعه تزریق میشه ، در کوتاه مدت جامعه رو شاد تر و زیبا تر و در بلند مدت ( در صورت تعدد این قبیل مراسم در طول سال ) جامعه رو به لحاظ روانی ، سالم تر ، منطقی تر و نرمال تر کرده و بسیاری از ناهنجاری هایی رو که ناشی از عقده های سرکوفته ی اجتماعی هستند ، در نطفه نابود میکنه .
چهارشنبه سوری ، این پیشواز سرخ گون و آتشین دل نوروز باستانی ، براستی یک فرصت است ؛ در آن به چشم یک تهدید ننگریم .

اعتماد به نفس ؛ فقط اعتماد ملی !

اصولگرایان

دیشب که راهی منزل بودم ، جلوی دکه روزنامه فروشی نزدیک خونه ، مکثی کردم و بنا به عادتی قدیمی ، تیتر های روزنامه هایی رو که تا اونموقع شب ، هنوز روی پیشخون باقی مونده بودند مرور کردم . کیهان درشت تیتر زده بود که مردم مجلس رو دوباره به اصولگرا ها سپردند ( نقل به مضمون ) . کارگزاران همونطور که قابل پیش بینی بود رویکردی واقعگرایانه در پیش گرفته بود و خبر از وجود برخی نگرانی ها نزد همفکارانش در مورد تاخیر در اعلام نتایج انتخابات درتهران داده یود . از همه تیتر ها جالب تر برای من اما ، تیتر اعتماد ملی ، روزنامه حزب شیخ مهدی کروبی بود . این روزنامه تیتر زده بود « اصلاح طلبان قوی ، مستقل ها پر نفوذ ، اصولگرا ها شکننده » .
البته اعتماد به نفس داشتن و به خود روحیه دادن خیلی خوبه اما به شرطی که این اعتماد به نفس به اندازه ای شدت و قوت نگیره که منجر به برداشت وارونه از پدیده ها بشه .
حقیقت اینه که بیش از هفتاد درصد مجلس آتی به اصولگرا ها رسیده .از سی درصد باقی مانده هم حدود هفت درصدش مستقل ها هستند . مستقل هایی که به احتمال زیاد مثل خیلی از اصلاح طلبانی که دم انتخابات و موقع تایید صلاحیت گل به خودی های خوشگل میزدند ، اونها هم جزیان غالب رو تشخیص میدهند و برای دوره های آتی مجلس هم که شده ، در انتخاب  ِ راهنمایی که باید روشن کنند ، دقت میکنند .
به تمام اینها باید این حقیقت رو هم افزود که احتمال حضور مردم – منظورمردم حامی اصلاح طلبهاست - در مرجله دوم انتخابات ، به مراتب کمتر از 24 اسفند خواهد بود چرا که کم نیستند کسانی که نسبت به حضور در انتخابات دو دل بودند اما در لحظات آخر تصمیم به رای دادن گرفتند و حالا بعد از اعلام نتایج پشیمونند . با تمام این تفاسیر ، اونچه که از الان میشه تقریبن ازش مطمئن بود اینه که ، اکثریت غالب اصولگرا ها از این مقدار ِ اندکی بیش از 70 درصد ِ اعلام شده ی کنونی ، کمتر نخواهد بود ، اگر قوی تر نشه .
حالا دیگه تفسیر با شماست که اگرصفت متناسب و درخور ، برای ِ داشتن ِ اکثریت هفتاد و خورده ای درصدی در یک مجلس ، موقعیت شکننده است پس صفت متناسب برای داشتن سهم بیست و سه درصدی چیه ؟ اونهم بیست و سه درصدی که بسیاری از اونها رو چهره های ضعیف و ناشناخته ای تشکیل میدن که از فرط سکوت و اظهار نظر نکردن در دوره های پیشین ، الان تایید صلاحیت شده اند پس جز رای دادن توقع چندانی نمیشه ازبسیاری از اونها داشت .
اصلا� طلبان

پی نوشت 1 – دبیر کل حزب کارگزاران دیروز شکست در انتخابات رو پذیرفت . این نشون دهنده نگاه واقعگرایانه این حزب نسبت به واقعیت ها موجود و قواعد بازی است و بی تردید باعث کسب موفقیت های آتی این حزب خواهد شد .

پی نوشت 2 – مسلمن اعتراض به نحوه رد صلاحیت ها و یا شرایط نابرابر برگزاری انتخابات ، همچنین ابهامات موجود در برخی حوزه های رای گیری و شمارش آرا ازسوی اصلاح طلبان مسموع نیست چرا که اصلاح طلبان عالمن و عامدن با آگاهی از تمام این حواشی ، مسائل و ویژگی ها حاضر به شرکت با تمام نیرو و توان در انتخابات شده اند.

عقلانیت سیاسی و تخریب مدیران سیاسی پیشین

1- سناتور برک اوباما کاندیدای تغییر طلب و دموکرات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا ، روز جمعه نسبت به نحوه ی بازتاب و تفسیر اظهارات مشاور مذهبی اش ، جرمیا رایت ، درمورد سیاست های کلان دولت ایالات متحده شدیدن انتقاد کرد ( + ) . سناتور اوباما نحوه ی انعکاس نظرات این مشاور مذهبی را که طی آن دولت ایالات متحده متهم به گسترش تروریزم تحت پوشش اِعمال واکنش های متناسب ، پس از تهاجم 11- 9 شده بود را غیر قابل پذیرش و نا بخشودنی دانست . سناتور اوباما بی تردید آگاه است که اتخاذ موضعی اینچنین تند در برابر انعکاس آن فراز خاص ازگفته های رایت ، معنایی جز حمایت ضمنی از سیاستهای اعمال شده از سوی نئوکانها به نمایندگی جرج بوش طی هفت سال گذشته ندارد . جرمیا رایت ، مشاور مذهبی اوباما و کشیش کلیسای مسیحی ترینیتی که آن سخنان چالش بر انگیز منسوب به اوست ، همان کسی است که اوباما را به مسیحیت وارد کرد ، ازدواج او را رسمیت بخشید ، دختران او را غسل تعمید داد و در نهایت الهام بخش عنوان کتابش ” شهامت ِ آرزو کردن ” شد .

2- سناتور اوباما – همچون رقیبش سناتور کلینتون – نیک میداند که عالم واقعیات سیاسی با ایده آل هایی که در نوشته های برخی فلاسفه سیاسی ایده آلیست میخوانیم و میبینیم بسیار متفاوت است ، پس با پرهیز از کشیدن خطی قرمز بر عملکرد دولتی که پر انتقاد ترین رفتار ها را در میان دولتهای سالهای اخیر ایالات متحده داشته است و اعمال سیاستی محافظه کارانه در قبال آن ، پیشاپیش ، راه را بر سرازیر شدن آماج انتفاد های آتی بر خود و دولت احتمالی اش مسدود میکند . او به خوبی میداند که هر ” چرا ” یی که امروز در برابر پرزیدنت بوش و مردانش قرار دهد ، فردا باید خود در برابر آن پاسخ گو باشد .

پرچم ایالات مت�ده آمریکا

3- پروفسور کنث والتز ، از اندیشمندان بنام نو واقعگرا ، با قرار دادن مرکز و بنیاد تثوری اش بر« ساختار نظام سیاسی » ، عملن موجودات انسانی را از مرکز تصمیم سازی به حاشیه رانده و نقش پایین دستی برای آنان تعریف میکند . پروفسور والتز، که از برجسته ترین نظریه پردازان روابط بین الملل است ، بر این اعتقاد است که رهبران و مدیران دولتها و رژیم های سیاسی ، اعضای پیکره ی سامانه ی بزرگی به نام دولت اند و در غالب موارد ، منطق تصمیم گیری به گونه ای است که رهبران مجبور به تبعیت از ساختار و راه حل های ارائه شده توسط آنند .
بر این مبناست که اتخاذ رویکردی محافظه کارانه از سوی کاندیدا های دموکراتی چون اوباما و کلینتون ، در برابر عملکرد پرزیدنت جرج بوش و همفکران نئوکانش ، در قبال موضوعاتی چون تهدیدات امنیتی تروریسم ، حمایت استراتژیک از اسراییل ، تاکید بر ادامه ی حضور نظامی آمریکا درعراق و در نهایت اتخاذ مواضعی چالشی در برابر جمهوری اسلامی ، تاویل و تفسیر میشود ..

4- یکی از بنیادی ترین مشکلاتی که کشور های جنوب از آن رنج میبرند ، فقدان وجود رایطه ای نظام مند و پویا ، میان مراکز تولید دانش با مراکز مصرف آن در این کشورهاست . این مشکل را میتوان درعرصه هایی چون صنعت و فرهنگ به وضوح به تماشا نشسته ، لمس کرد . اما بی تردید یکی از شاخص ترین نمود های این معضل تاریخی ، عدم وجود ارتباط ارگانیک میان کانون های علمی – فکری در حوزه سیاست با تصمیم سازان این عرصه خطیر وبه تبع آن ، فقر ِ اندیشه ی سیاسی در پس پشت فرایند تصمیم گیری ها در عرصه های گوناگون کنش سیاسی است .این البته توقع نا بجا و غیر منطقی است که سیاستمداران ، خود ، عالم و اندیشمند دانش سیاست به معنای آکادمیک آن باشند ، اما عرف معمول – به ویژه در کشور های مدرن - این است که مشاورانی و یارانی در کنار سیاستمداران باشند که برای آنها از واقعیات عالم سیاست گفته ، برخی از آزموده ها و تجربه های تاریخی بشری را بازگو کنند تا احیانن سیاستمداران کم تجربه ، آزموده را دوباره نیازمایند و دست به اختراغ دوباره چرخ و کشف مجدد آتش نزنند .



اوباما ، احمدی نژاد و طرح یک پرسش

اوباما و ا�مدی نژاد

1- اینکه در هر انتخاباتی دولتهای بیگانه ،علاقمند به پیروزی یکی از نامزدهای موجود درآن دوره ازانتخابات – براساس مواضع اعلام شده - باشند امری کاملن معمول وعادی است . همچنین اینکه حکومت های خارجی به روشهایی پیچیده و غیر علنی ، حمایت خود را از کاندیدای خاصی علام کرده و به منظور پیروزی وی اقداماتی را ترتیب دهند نیز تا زمانی که سبب پدید آمدن دردسر برای آن کاندیدا نشده ، نقض غرض نشود ، در عالم سیاست امری پذیرفته است .

2- پرزیدنت احمدی نژاد رییس جمهوری کشورمان در مصاحبه مطبوعاتی اخیر خود با روزنامه ال پاییس اسپانیا در حمایتی آشکاراز سناتور اوباما اظهار داشت : « بعید است اجازه دهند اوباما رییس جمهور شود.»

3- سناتور اوباما در یکی از آخرین اظهار نظرهای خویش در گفتگو با روزنامه اسراییلی آحارونوت ضمن اعلام تعهد نسبت به اسراییل اظهار داشت:« معتقد نيستم كه ديپلماسی به تنهایی مانع برنامه‌های تسليحات هسته‌ای ايران خواهد شد. معتقدم برای نيل به اين هدف مهم بايد از تمام جنبه‌های قدرت ملی مان استفاده كنيم، ايران امروز جدی ترين تهديد عليه اسراييل است. »

4- از اهرم های فشاری که بر سناتور اوباما وجود داشته و دارد تبار آفریقایی ، پدر مسلمان و نام میانی وی – حسین – است . آیا تهران علاقمند است که به این لیست نواقص پرونده ی اوباما از نظر گاه مردان پشت پرده سیاست در ایالات متحده ، حمایت احمدی نژاد از وی را نیز بیافزاید ؟

پرسش مهم اما این است که آیا سناتور اوباما براستی برای دولت جمهوری اسلامی بهترین گزینه است ؟ آیا در مورد او بررسی های لازمه صورت پذیرفته است و یا این تصمیم راهبردی دولت ما بر اساس مستند مسلمان زاده بودن و حسین نام داشتن اتخاذ شده است ؟
دیگر سخن اینکه با فرض اینکه سناتور اوباما بهترین گزینه موجود بر اساس مصالح نظام جمهوری اسلامی باشد ، آیا این قبیل اعلام مواضع آشکار با منافع اصولی دولت جمهوری اسلامی – تلاش برای کسب موفقیت سناتور باراک حسین اوباما - هم آوایی دارد ؟ از یاد نبریم که اظهار نظر دیگری از آقای احمدی نژاد درهمین مصاحبه ی اخیر با ال پاییس وجود دارد که دست روی نقطه ی حساس و عاطفی ملت آمریکا - یازده سپتامبر - گذاشته و اصالت آنرا کتمان میکند و هم زمانی این دو اعلام موضع ، بی تردید تاثیر ناخوشایندی بر موقعیت سناتور اوباما در میان برخی از مردم آمریکا خواهد داشت .

پی نوشت - شهاب نیوز از روزنامه نیویورک سان نقل میکنه که باراک حسین اوباما بعد از گذشتن دو روز از اعلام حمایت رییس جمهور ایران از ایشون و به علت مانور های تبلیغاتی که رقبا روی این اعلام حمایت داده اند ، دچار ریزش سه و نیم درصدی در نزد مردم شده است .