توریستهای صکص در تایلند و جای خالی اخلاقیات


دخترکان تایلندی در آغوش مردان اروپایی

تایلند کشور عجیبی ه . هر کشوری توی دنیا به یه چیزی مشهور شده . برزیل با فوتبال و قهوه ، ایران با قالی و گربه ، اسپانیا با ماتادور هاش ، آلمان با اتومبیلهاش ، ایتالیا با مد و لباس و پیتزا و افغانستان هم با تریاک و افیون تو این آشفته بازار تخصص گرایی و مزیت نسبی ! ، سهمی که به تایلند رسیده چیزی نیست جز س ک س . شنیده ام این کشور عرضه کننده بهترین و بیشترین سرویس های جن سی با کمترین قیمت ه و از همین رو بسیاری از توریست ها فقط و فقط با هدف کامجویی این کشور را انتخاب میکنند .
بازار پر از مشتری خارجی س ک س از یک طرف و فقر عموم مردم از طرف دیگه اما باعث شده که جمع کثیری از مردم این کشور دختران کم سن و سالشون رو وارد این حرفه کثیف کنند .
اما داستان به همین جا ختم نمیشه . باراز پر سود س ک س برای مشتریان خارجی و صادرات فاح ش ه های کم سن و سال به کشور های همسایه – به ویژه ژاپن و کره جنوبی – ظاهرن اونقدر کشش از خودش نشون داده و اونقدر تقاضا برای کالای تازه تر داشته که پسر های نوجوون رو هم به سوی خودش جذب کرده .

دقیقن خاطرم نیست در کجا اما جایی در خبر ها میخوندم که پسران نوجوون تایلندی به منظور تحریک آمیز تر به نظر رسیدن و به اصطلاح ش ه وت انگیز تر شدن در نظر مردان مسافری که به واقع میشه اسم توریست س ک س  بر اونها گذاشت از دارو هایی استفاده میکنند تا سبب برجسته تر شدن ویژگی های زنانه در بدنشون شده ، مانع بروز و ظهور خصوصیات مردانه در اونها بشه . دلیل اونهم که مشخصه : چرا که در پایتخت س ک س دنیا ، نون توی مفعول بودن ه

تجارت کثیف سکس در تایلند بیداد میکند


فارغ از متن گزارش گونه یالا که تنها ارائه یک سری فکت ها بود ، آیا هیچ به این فکر کردید که در این هیاهوی افیون و س ک س و پول ، جای اخلاقیات کجاست و ارزشهای انسانی کجا رفته اند ؟
راستی چه کسی مقصر ه ؟ اون پدر و مادر تایلندی که بچه رو به دنیا آورده اند اما از عهده مخارجش بر نمیان و مجبورند اون رو به دست باند های برده داری جن سی بسپرند ؟ دولت تایلند که در ها رو باز گذاشته تا هر کس از راه رسید با این توجیه که داره ارز وارد کشور میکنه ، دخترکان و پسرکان اون کشور رو به بستر عیش و نوش خودش ببره ؟ و یا اون توریستی که از آمریکا و اروپا و ژاپن میاد تایلند تا رویا های جن سی سرکوب شده اش رو با هم آغوشی با دختر بچه ها و پسر بچه های معصوم ارضا کنه ؟ واقعن کی مقصره ؟ بعید میدونم مقصری پیدا بشه . اگر هم پیدا بشه احتمالن قرعه به نام اون کودکان بی گناهی میفته که توی دورانی که باید توی کوچه با هم سن و سالهاشون بازی کنند ، به اجبار باید شاهد و پذیرای کثیف ترین و حیوانی ترین لحظات زندگی مردانی باشند که تنها و تنها میشه اونها رو با این نام توصیف کرد : توریست های س ک س  .

منبع عکس نخست در اینجا
عکس دوم از ارشیوشخصی است و منبع آنرا در اختیار ندارم

Advertisements

حیلت رها کن … ( مشاعره نوروزی )


�ضرت مولانا

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/ و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن/ وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه
​ها هفت آب شو از کینه​ها/ وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی/
گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده./ آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما / فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی./ چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه
​ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد/ ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل
​های ما / مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را / کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را / دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه / ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تاکی دوشاخه چون رخی تاکی چوبیذق کم تکی/ تاکی چوفرزین کژروی فرزانه شوفرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه
​ها و مال​ ما / هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی / یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر/ نطق زبان را ترک کن بی
​چانه شو بی​چانه شو

 

�ضرت مولاناپی نوشت یکم – دوست عزیزم فرزاد از من دعوت کرده بود که در بازی وبلاگی مشاعره شرکت کنم . این پست لبیکی است به فرزاد عزیز و با هدف ذکر شعری حامل واژه « دیوانه » که یکی از شرایط ایشون برای ادامه بازی بود .

پی نوشت دوم – درباره حضرت مولانا میتوانید از اینجا و اینجا منابع و اطلاعات بیشتری بدست آورید .
پی نوشت سوم – منبع عکس ها در اینجا و اینجا

پی نوشت چهارم – به اجرایی خاطره انگیز از بخش هایی از این غزل زیبا با صدای خواننده خوب کشورمان ابی و با آهنگی زیبا از محمد شمس گوش فرا دهید.

در پایان از دوستان عزیزم یوزپلنگ ، فروغ ، سعید ، راتزل ، کرگدن ، تارا و شاتوت برای ادامه ای بازی دعوت میکنم . واژه های پیشنهادی من برای ادامه مشاعره آتش ، افسانه ، شراب و اندیشه است .

پیرمرد پنبه زن

 

پیرمرد پنبه زن

این شغل ، پنبه زنی ( لحاف دوزی ) از اون دست مشاغلی است که به مرور و با گذشت زمان ، در حال انقراض و از بین رفتن است . پیرانی اینچنین ، احتمالن آخرین هایی هستند که به این شغل زیبا، آرامش بخش و سرشار از خاطره ، از دوران کودکی همه ی ما ، می پردازند . ای کاش اینگونه نبود و در این غوغای دیوانه کننده ی دود و ماشین و سرعت و استرس و فست فود ، هنوز میشد ساعتها نشست و به موسیقی دل انگیز اسباب کار این پیرمرد گوش فرا داد و با نوای آن به دنیایی دیگر سفر کرد ، دنیایی که هنوز چنار ها و کاج ها و تبریزی ها به انزوا نرفته اند و گنجشک ها و پرستو ها به محاق . دنیایی که در آن بتوان ، ساعتها کنار جوی آبی که از زیر دیوار کاه گلی باغی خارج میشود نشست و به زمزمه ی راز گونه آب و سنگ و برگ های رقصان در جریان آب گوش فرا داد . کاش میشد ….

منبع عکس : اینجا