نفض کپی رایت در سه پرده

پرده یکم – مقاله ISI استاد شناخته شده ی یکی از دانشگاههای کشور در یک نشریه معتبر علمی بین المللی پذیرفته و چاپ میشود . طبیعتن خبر این موفقیت تاریخی ! ( که سندی دیگر بر فتح قله های یپشرفت و پرچمداری قافله دانش بشری توسط ما در عصر حاصر است ) در محافل و رسانه های داخلی بازتاب می یابد . پس از چندی اما ، استادی اسراییلی مدعی میشود که مقاله ی مزبور ، پیشتر توسط وی ، در یک نشریه بین المللی دیگز به چاپ رسیده است . او شکایت میکند . پی گیری میشود و در نهایت محافل عامی به این نتیجه میرسند که مقاله ی موفق به کسب جایزه ، کپی همان مقاله ی دانشمند اسراییلی است . کوچکترین پی گیری در محافل داخلی برای تنبیه استاد ایرانی صورت نمیگرید و همه ی تقصیر ها به گردن دانشجوی دکترایی که مقاله ی مزبور را تبدیل به احسن ! کرده ، به عنوان حاصل پژوهشهای خود نحویل استاد داده است می افتد . خبر این رسوایی در هیچ رسانه ای درج نمیشود ( شاید به این دلیل که یک سوی داستان اسراییلی است ) تنها برخورد ناخوشایند با این استاد ، نگاه های سنگین و همراه با نیشخند دانشجویان ( و شاید هم همکاران ) در محیط دانشکده است .

کپی رایت

پرده دوم – تلویزیون را روشن میکنم . آنونس فیلم بسیار جدید و در حال اکران هیچ کشوری برای پیرمرد ها نیست از تلویزیون پخش میشود . کانال را عوض میکنم . مسابقه فوتبال بین دو تیم خارجی به صورت زنده در حال پخش است . اصلن حوصله ی تماشای فوتبال را ندارم پس تصمیم به عوض کردن کانال میگیرم . آنچه برایم جلب توجه میکند اما ، آرم محو شده ی یک شبکه ماهواره ای در گوشه صفحه تلویزیون توسط صدا و سیما ست که امتیاز قانونی پخش مسابقه را نخریده است و از حاصل تلاش آن شبکه بهره مند میشود!

پرده سوم – غروب است و خسته ، در حال برگشت به خانه ام . جوانی در کنار خیابان ایستاده است و کیفی سیاه رنگ بر دوش دارد . در دستانش مشتی دی وی دی است . قیافه من را که میبیند صدا میزند : « دی وی دی های روز دارم . کیفیت بالا ، غیر پرده ای ، زیر نویس فارسی »  به سمتش میروم . میپرسم : « لیست داری ببیینم ؟ » پاسخ منفی است . توضیح میدهد « برام دردسر میشه اگه لیست بزنم ، چون دیگه نمیتونم بگم که فیلما برا خودمه و فروشنده نیستم وقتی گیر بیفتم » . نمیدانم این ادعایش و تحلیش تا چه اندازه منطقی است و در مواقع لزوم کارآمد . فیلم ها را دسته دسته از ساک در می آورد تا ببینم . همین که در حال چک کردن فیلم ها هستم ، زیر چشمی به پسر نگاه میکنم . اضطراب دارد و چشمانش دائمن اطراف را می پاید چرا که او یک « راهزن فرهنگی » است و قانون ، دیر یا زود ، با او برخورد خواهد کرد .

Advertisements

The URI to TrackBack this entry is: https://aaryoo.wordpress.com/2008/03/22/copyright-in-iran/trackback/

RSS feed for comments on this post.

10 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. to ke boro gote bokhor…. to az key tahala adam shodi ke mikhay dar morede copy right harf bezani… olagh joon oonja irane amrica ke nist…. badam vaghti ke mofte chera ke NA???? huh??? pas boro shireto bokhor bache joon harfe moftam nazan kasi khoshesh nemiad

    میخوای آدرس بدم بیایی یه تیزی هم تو شکممون فرو کنی آبجی ؟! هان ؟

  2. بسیار زیبا

    لطف داری رفیق :) سال نو بر شما مبارک

  3. […] آنکه لینکی در همان صفحه برترین‌های وردپرس به نام “نقض کپی رایت در سه پرده” وجود دارد. آن آقا جای دیگر نرود. نقض کپی‌رایت […]

    چی بگم ؟!

  4. فکر کنم برای سومی خیلی تیتر درستی استفاده نکردی؛ راهزن فرهنگی جایی معنی پیدا می کنه که کپی رایتش رعایت بشه. این یکی «دور زن فرهنگی» براش قشنگتره!

    :)) دور زن فرهنگی چیه دیگه رفیق ؟ اما به نظر من چون سی دی فروش های داخلی کارهای خوانندگان داخلی – که کارهاشون رسمن در معرض فروش ه – رو هم عرضه میکنند پس راهن فرهنگی بهشون میخوره .
    ارادت :)

  5. خالت راحت قانون به خاطر کپی رایت باهاشون برخورد نمیکنه به خاطر صحنه هایی که تو فیلما داره میگیردشون :)

    اینهم حرفی است :))

  6. تدوين مرامنامه وردپرس فارسي

    http://mer30.wordpress.com/2008/03/23/fa-wordpress

    برای اطلاع علاقمندان بدون کم و کاست منتشر میشود

  7. اینا تازه چند تا نمونست . سرتو بالا کنی گنده ترشم
    میبینی!!اون وقت میگن ایران اله ایران بله . به گند کشیدن مملکت رو . آخه ایران با اون همه تاریخ باید ….

    (این آخرش خیلی به موضوعت ربط نداشت شرمنده ولی آخه یه چیزایی دیدم که نمیتونم دهنمو وا نکنم!!)

    چی بگم عزیز ! :(

  8. ما منتظر عكس جواته هستيم هنوز

    :)) حسین جان به شاتوتی هم گفتم که مادرم میگه نمیدونم آلبوم عکس ها رو کجا گذاشته اما با اینهمه خودم درام همه تلاشم رو میکنم تا یه عکس قدیمی پیدا کنم و بذارم بچه ها بخندند :))

  9. نسیم مهربان عشق می وزد و بوی خوش سبزی و طراوت فضا را پر می کند،زندگی دوباره جاری می شود و زمین باز هم نفس می کشد و حیاتی نو را آغاز می کند.حیات سبز ،سرشار از تازگی و شروع دوباره می شود و غنچه ها با ناز ،گلبرگ هایشان را باز می کنند و کلبه های خاموش کشتزارها رونقی دوباره می گیرند.بوی بهار همه جا را عطرآگین می کند و یاد عاشقان در سراسر این سرزمین دیرین گسترده می شود.
    بهار نرم نرمک می آید و شور و حال دیگری در دل طبیعت شیدا آغاز می شود.سالی جدید و باز هم تکراری شیرین،عید،سنت و آیین باستانی،سفره های گسترده نوروزی،چهره های آشنا،دعا و نیایش اول سال الهی،حول حالنا الی احسن الحال…دوستان کنار هم،با قرآنی که سمبل باورهای مشترک است نجوا می کنند،و می خواهند از خدای خوبی که با آن هاست،از خدایی که مهربان است؛از عمق وجود می خواهند:الهی…سعادتی بیشتر…روزهایی بهتر،آرامشی دیرپاتر…ناگهان شمیم عطری آشنا مشام را می نوازد…بوی معرفت دوست می آید…آنکه آمد تا زيبايي و زندگي بياموزد و حياتي جاودان به انديشه ي بشر بخشد…نوروز و بهار طبیعت عطراگین با زاد روز رسول گل و نور و عشق حضرت محمد مصطفی “صلی الله علیه و آله و سلم”و صادق امت و احیاگر دین و علم مبارک باد…
    آریوی عزیزامیدوارم سال خوشی را درکنار خانواده و دوستان سپری کنید..عذر از تاخیر در تبریک به علت سفر…همواره سالم، موفق،پیروز و سربلند باشید…
    ارادتمند …یا علی

    ممنون احسان جان . سال نو بر شما و خانواده محترمتون هم فرخنده و خجسته باد :)

  10. سلام بر سردار بزرگ. به بازی مشاعره نوروزی دعوت شدی:
    http://faryad.wordpress.com/2008/03/27/moshaereh/

    به روی چشم فرزاد جان . حتمن :)


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: