بیایید خوش بین باشیم!

یکم – بیایید قدرت تخیل خودمون رو یه کمی به کار بگیریم: یه جوون ایرانی، به همراه همسر جوون و فرزند خردسالش، تحت فشار شدید ناشی از نداشتن یک کار دائم و یک سرپناه امن، که ظاهرن باید به تازگی و به دلیلی که ما از آن بی خبریم حادث شده باشه، به هر دری میزنه. هیچ نتیجه ای اما نمیگیره. آخرین راهکار، انتخابی نیست جز همون چیزی که اسمش رو گذاشته اند بیگاری: « کاری بدون مزد، بدون بیمه، غیر دائمی و البته با مشقات اضافی» ( آشپزی برای جمعی از کارگران گرسنه از کار ساختمان )

اما حتا همین بیگاری هم مستلزم اونه که کسی پیدا بشه که حاضر بشه براش بیگاری کنی! برای این کار نیاز به یک آگهی در روزنامه هست. این کاری ه که بی تردید از عهده مرد جوان خارج ه. این بار، غیرت یک ایرانی دیگه ( یکی از اعضای آژانس پارسیان ) به جوش میاد و مسئولیت این بخش رو بر عهده میگیره. بیایید خوش بین باشیم و امیدوار!

خوش بین باشیم به اینکه این جوان، با کمک انتشار آگهی کاریابی بوسیله مرد نیکوکار در آژانس پارسیان، همچنین انتشار پی در پی این بریده روزنامه در فضای نت پارسی، عاقبت موفق میشه کسی رو پیدا کنه تا براش بیگاری کنه!

بیایید امیدوار باشیم که کودک خردسال این مرد، امسال زمستون رو، توی خونه ای 6 متری، که اتاق نگهبانی یک پروژه چندین میلیاردی ه ، از سرما کمتر می لرزه…. بیایید خوش باشیم از این واقعیت که، این کودک، اونقدر کوچیک هست که بار سنگین اختلاف شوم طبقاتی رو روی شونه های باباش حس نکنه. بیایید خوش بین باشیم که این کودک معصوم، امسال دیگه مثل پارسال، اونچنان سرمایی نمی خوره، که بیماری شدیدش، بار سنگین دیگه ای بشه ، روی کمر پدر خسته و مادر بی نواش…. بیایید خوش باشیم از سدها و هزاران اتفاق شوم نیفتاده ی دیگه!

بیایید امیدوار باشیم، که همسر جوان این مرد، از زحمت پخت و پز و شست و شوی ظرف های کارگران یک پروژه ساختمانی، در زمستان سرد امسال، اونهم بدون آب گرم، اونچنان بیمار نشه که مرد جوان، مسئول این خانواده، از مرد بودن خودش، از ناتوانی اش در انجام وظیفه سنگین شوهر و پدر خوب بودن، شرمنده و خجالت زده بشه. بیایید خوش بین باشیم و امیدوار!

دوم – اگر دوست داشتید اینجا و اینجا رو هم یه کلیکی بکنید. نکردید هم خیالی نیست. چیزی رو از دست ندادید. خودم میگم توش چی نوشته. اولی از ساخت و ساز مسکن ارزون قیمت توسط دولت جمهوری اسلامی ایران برای نیازمندان تانزانیایی میگه و دومی هم از پوشش پنج هزار و دویست خانوار عراقی، توسط «کمیته امداد امام خمینی» خبر میده. خبرای مهمی هم نبودند. همون بهتر که کلیک نکردید.

سوم – کی گفته قدیمی ها هر چی گفته اند حکیمانه و از روی خرد و فرزانگی بوده؟ مدرک دارم که قدیمی ها حرف مفت هم میگفته اند. یه نمونه اش همون جمله «چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه». مدرک از این بهتر؟

پی نوشت – وقتی داشتم این چند خط رو سر هم میکردم، همزمان به این ملودی غمگین، کاری از خانم النی کریندرا، هم گوش میکردم. توی گاوخونی حسین نوروزی باهاش برخورد کردم. اگه دوست داشتید، توی این لذت غمگنانه ی مشترک من و حسین شریک بشید، کارش یه کلیک ه.

Advertisements

لطافت سرخ در برابر خشونت سرخ

این جمله رو بی تردید بارها و بارها شنیده اید که گاهی اوقات یک عکس خوب، کار سدها سطر، مقاله و تحلیل رو انجام میده.
به نظرم عکس پیوست شده به این یادداشت، که توسط آقای «سرگئی سوپینسکی» گرفته شده، که ظاهرن از عکاسان مطرح هم باید باشند، چرا که از همکاران سایت معتبر عکاسی Getty Images و خبرگزاری فرانسه هم هستند، از این دست عکس هاست.

ukrainian lady in red

به عکس دوباره دقت کنید!
در این عکس یک بانوی اوکراینی با لباسی سرخ رنگ و کاملن غربی و آلامد، در مقابل بنای موزه ملی شهر کیف در حال گذر ه . این عکس در حالی گرفته شده که دقیقن در جهت مخالف حرکت این خانم، بنایی برجای مانده از دوران تسلط شوروی بر کشور اوکراین و سایر اقمار این ابرقدرت سابق دیده میشه:
تعدادی سرباز، با چهره هایی خشن و سرد و تیره و سد البته بسیار غول پیکر در پس زمینه تصویر حضور دارند. همه ی این المان ها گویی میخوان دوران تسلط سرد و سنگین شوروی رو القاء کنند… تسلطی که البته دیگه وجود خارجی نداره.
این حقیقت رو آقای سوپینسکی به بهترین شکل داره به ما نشون میده: با نمایش یک بانوی شیک پوش اوکراینی، که با جهت حرکتش، بی تفاوتی اش به سربازان (به جهت گردن زن و توجه اون به لباسش دقت کنید ) ، همچنین طرز پوشش غربی اش!
آیا این عکس براستی یک شاهکار نیست؟! شاهکاری که سدها پیام داره …

پی نوشت- این عکس رو اینجا و در سایت بنیاد نشنال جیگرفیک دیدم اما به دلیل اینکه لینک مستقیم نداشت و یه صورت فلش بود مجبور شدم ازش عکس بگیرم.