سه نسل، سه نگـاه

با دوستی گپی میزدیم و اختلاطی میکردیم چند روز پیشا. وسطــای بحث، رو به من کرد و گفت: فلانی، بذار یه چیز جالبی برات بگم.
گفتم: بگو!
گفت: مادر بزرگ پیری داشتم، خدا رحمتش کنه، همیشه میگفت خدا من رو خیلی دوست داشته، چرا که اگر خودم سید نیستم، اما دو تا از دامادهام سید اند.
گفتم: خوب، مگه چیه؟
گفت: آخه بیشتر خاله ها و دایی هام، همیشه سر ِ این موضوع با مادربزرگم مخالفت میکردن و میگفتن سید و غیرسید نداره، آدم باید وجدان داشته باشه. مادربزرگم هم همیشه سر اونها فریاد میکشید که زبونتونو گاز بگیرید، سید، اولاد ِ پیغمبر ه!
گفتم: خوب… مگه چیه؟
گفت: صبر کن، هنوز اصل ماجرا رو که برات نگفتم … پسرهای هر دو خاله ام، همونا که باباهاشون سید ه، گیر داده اند به ننه باباشون، که پیشوند سید رو باید از شناسنامه ما حذف کنید. باید بیای ببینی چه جنجالی ه تو خونه شون. داستانی ه!
ادامه داد: خوب… حالا چی میگی؟ هنوز هم میگی مگه چیه؟
نگاش کردم و گفتم: نه! دیگه نمیگم

سوزانا و پیرمردان


سوزانا دختری است زیبا که مشغول شست و شوی خویش در آبگیر است. پیرمردانی که رویای به چنگ آوردن او را در سر می پرورانند او را دزدانه به تماشا می نشینند اما پس از اندکی، عنان از کف داده و به سراغش می روند و خواسته ی بیشرمانه خویش را با او در میان میگذارند.
چون با مخالفت سوزانا مواجه میشوند، او را با آماج اتهامات کذب خود در جامعه مواجه میکنند. پیرمردان سوزانای پاکدامن را متهم با بی عفتی و بدکارگی میکنند.
این داستان در نهایت با مداخله دانیال نبی و حمایت او از سوزانا پایان می پذیرد. داستان سوزانا و پیرمردان، یکی از سوژه های مورد علاقه هنرمندان دوران رنسانس بوده است.

ویژگی های تابلو:
نام اثر: سوزانا و پیرمردان Susanna and the Elders
آفریننده اثر: ایل تینتورتتو (1518 – 1594) با نام اصلی جاکوپو کومین
نوع کار: رنگ و روغن بر روی کرباس
سال آفرینش اثر: (1560-62)
جایگاه نگهداری کنونی: موزه تاریخ هنر، وین، اتریش

روایت های دیگری از این داستان را میتوانید در آثار هنرمندان نقاش دیگری همچون رامبراند هرمنژ، جووان باتیستا تیه پولو، آنتونی فان دیک و پیتر پال روبنز تماشا بفرمایید.

مرجع عکس ها را در این سایت خواهید یافت.

مرگ پیرمرد، راز گنج او را گشود

برندا، یک بیوه زن هفتاد ساله بریتانیایی، تنها پس از مرگ شوهرش آقای دِوی رولند، توانست به حس کنجکاوی کهنه و چندین ده ساله ی خود پاسخ گوید و سر از راز شوهر ِدرگذشته اش در بیاورد.
او سالهای سال شاهد بود که شوهرش به آلونکی در اطراف خانه میرود و جعبه ای سحرآمیز، که چیزهایی به ظاهر بسیار گرانبها و ذی قیمت در آن هستند را قفل گشایی میکند، و پس از ساعتها تماشای آنها، به تنهایی و در همان آلونک، دوباره در همانجا مخفی شان میکند.
او هر بار که از شوهرش در مورد محتویات آن جعبه پرسیده بود با پاسخ مودبانه اما منفی وی در مورد این راز مواجه شده بود و همین موضوع در تمام آن سالها، زن را آزار داده بود.
شانس و اقبال اما، با خانم رولند یار بود چرا که همسرش پیش از وی بدرود حیات گفت. مرگ شوهر 77 ساله، اگر چه برای او تلخ بود، اما این خوبی را نیز داشت که پیرزن عاقبت برای پرسش قدیمی اش پاسخی می یافت.
اتفاق شگفت انگیز روزی رخ داد که برندا به قصد تمیز کردن آلونک درون باغ، به آنجا رفت و ناگهان با جعبه اسرارآمیز شوهرش مواجه شد. با هیجان و دلهره عجیبی، قفل در جعبه را گشود.

باور کردنش برای برندا بسیار سخت بود… در جعبه ی مرموز دِوی، چیزی نبود جز مشتی اسباب بازی کهنه و قدیمی! یک قطار کوکی، مشتی تیله ی شیشه ای، تعدادی آدمک و باغ وحش اسباب بازی، تعدادی حروف الفبای انگلیسی و یک خانه کوچک!
پیرزن آنچه را که با چشمانش می دید باور نمیکرد… گنج رازآلود، اسباب بازی های دست ساز دوران خردسالی شوهرش، مربوط به دهه بیست و سی میلادی بود. اشیایی که از آنها تا هنگام مرگ، عاشقانه نگهداری کرد.

لینک خبر این داستان شگفت انگیز را در روزنامه تلگرف چاپ بریتانیا ببینید.

پ.ن- با خوندن این خبر بی اختیار یاد شاهکار برجسته ی سینما همشهری کین ساخته ی جناب اورسن ولز و نوشته ی هرمان جاکوب منکیه ویچ افتادم.