جایگاه ماوراءالطبیعه در سیاست ایرانی

آقای غلامحسین کرباسچی، در کنگره سراسری شاخه دانشجویان و جوانان حزب اعتماد ملی (حزب منتسب به حجت الاسلام کروبی) و در آغاز سخنان خود، تفالی به دیوان حافظ زده و ناگاه با شعری از خواجه مواجه شد که مطلعی چنین دارد: «دلی که غیب نمای است و جام جم دارد … ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد … ».(ادامه شعر را اینجا بخوانید)
این اعلام موضع به شدت مرتبط حضرت حافظ در قبال تفال! جناب کرباسچی، مرا بی اختیار به اندیشه واداشت. بد ندیدم شما را نیز در این اندیشه شریک کنم. این اندیشه برخاسته از چند رویداد دور و نزدیک است که شاید یادآوری آنها خالی از لطف نباشد.

فلش بک یکم– سال 1386- آیت الله احمد جنتی در تاریخ هشتم تیر این سال و به مناسبت دومین سالگرد پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، از تریبون نماز جمعه چنین میگوید: «کسی از دوستان می گفت، خواستم بروم رای بدهم و سوار یک تاکسی شدم، راننده سئوال کرد به کی رای می دهی؟ گفتم شما به کی رای می دهی؟ او گفت دیشب مادرم که سالهاست فوت کرده به خوابم آمد و گفت برو به احمدی نژاد رای بده، این مسائل، اینها یکی و دوتا نیست» (1)
واکنش برخی روزنامه های اصلاح طلب هم نسبت به این اظهارات آقای جنتی جالب است:
1- پاسخ کروبي به جنتي: «حکومت را با خواب و معجزه نمی توان اداره کرد»- هم ميهن (به مدیریت کرباسچی)- 10 تیر 86
2- مهدي کروبي: «آقاي جنتي! حکومت را نمي توان با خواب اداره کرد»- اعتماد ملی (ارگان رسمی حزب متبوع آقای کروبی)- 10 تیر
3- «جنتي نمازگزاران را آزرده کرد»- کارگزاران (حزب متبوع آقای کرباسچی) 11 تیر 1386
همینطور روزنامه های شرق و اعتماد و … در همان روزها.

فلش بک دوم– سال 1384- محمود احمدی نژاد که برای نخستین بار به عنوان رییس جمهور ایران به نیویورک، مقر سازمان ملل متحد رفته و در آنجا سخنرانی کرده بود، پس از بازگشت به کشور و طی سفر به شهر قم، در دیدار با آیت الله جوادی آملی چنین میگوید: «روز آخری که سخنرانی کردم، تقريباً همه سران بودند، يکی از همان جمع به من گفت: «وقتی تو شروع کردی «بسم‌الله» و «اللهم» را گفتی، من ديدم يک نوری آمد، تو را احاطه کرد و تو تا آخر در يک حصن و حصاری رفتی. اين را من خودم هم احساس کردم که فضا يک دفعه عوض شد و همه حدود بيست‌ وهفت هشت دقيقه تمام، اين سران مژه نزدند، اينکه می ‌گم مژه نزدند، غلو نمی ‌کنم، اغراق نيست، چون نگاه می‌ کردم، همه سران مبهوت مانده بودند، انگار يک دستی همه آنها را گرفته بود، آنجا نشانده بود، چشم ‌ها و گوش‌ هايشان را باز کرده بود که ببينيد از جمهوری اسلامی پيام چيست». صحت این سخنان اگر چه بعد ها توسط آقای احمدی نژاد و برخی از مشاوران وی از اساس تکذیب میشود، اما سی دی ویدئوی آن در حجم وسیعی در کشور انتشار می یابد و همچنین طی اقدامی بی سابقه، فایل آن نیز از سوی سایت خبری رسمی و داخلی بازتاب انتشار می یابد.

فلش بک سوم– سال 1376- در اردبیهشت این سال، و در آستانه ی برگزاری هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، آقای کروبی که در مسجد اعظم قم مشغول سخنرانی است، در پاسخ به پرسش یکی از حضار که از چرایی استعفای حجت الاسلام خاتمی از وزارت کابینه ی آیت الله هاشمی رفسنجانی می پرسد میگوید: «آقای خاتمی همان طور که قبلن عرض کردم، حدود 11 سال وزير بود … يک سلسله مشکلات و دشواری ها و خستگی هايی داشت که با اصرار استعفا کرد. من در جريان بودم که آقاي هاشمی هم نمی پذيرفت … اما به هر جهت ايشان گفت که من مي خواهم مدتي بروم. خوابی هم ديده بود و می گفت که می خواهد دنبال کارهای علمی و حوزوی برود. چه بسا مشکلات ديگری هم داشتند. اين طبيعی و معمول است.» (2)

فلش بک چهارم– سال 1355- محمد رضا پهلوی، آخرین شاه ایران، در مصاحبه با خانم اوریانا فالاچی، خبرنگار مشهور ایتالیایی در توصیف نقش نیروهای ماوراء الطبیعه در زندگی خویش اظهار میدارد: «من کاملا تنها نیستم ، چون من به وسیله ی نیروی دیگری همراهی می شوم که دیگران آن را حس نمی کنند… من همچنین پیام هایی نیز دریافت می کنم. پیام های مذهبی و من خیلی خیلی مذهبی هستم… اولین بار من امام مان علی را دیدم… یک پیش آمدی برای من اتفاق افتاد. از روی سنگی زمین خوردم و او نجاتم داد. او خودش را بین من و سنگ قرار داد. من می دانم، برای این که من او را دیدم. شخصی که با من بود او را ندید و هیچکس دیگر هم او را ندید به جز من. شما به خدا ایمان ندارید [خطاب به فالاچی]، شما به من هم ایمان ندارید. خیلی از مردم به آن عقیده ندارند. حتا پدرم هم آن را قبول نداشت. او هیچوقت آن را قبول نکرد. او همیشه در این مورد می خندید. به هر حال خیلی از مردم -اگرچه محترمانه– از من سوال می کردند که آیا مطمئن هستم که آن ها وهم و خیال نبوده است؟ جواب من خیر است. خیر! برای این که من به خدا ایمان دارم. به این حقیقت که من به وسیله ی خدا انتخاب شده که یک ماموریتی را به پایان برسانم.» (3)

و اینک… مهم ترین پرسشی که در این مقال، مجال طرح دارد شاید این است که رابطه ی میان متافیزیک و سیاست چیست؟ آیا اساسن فاکتورهای ماوراءالطبیعی، در مناسبات سیاسی ایفای نقش میکنند و در صورت پذیرش مثبت بودن پاسخ این پرسش، معیار و سنج ِتشخیص و تمیز صدق از کذب در این وادی چیست؟
پرسش مهم دیگری که باید برای آن پاسخی یافت این است که تا چه حد میتوان به اصالت و حقانیت چنین رویاها و شهودهایی (با فرض صحت ادعای وقوع) اعتنا کرد؟ با نگاهی فرویدی به این پدیده، آیا این خواب ها و شهودها، اساسن بازتابی از خواست ها و آرزوهای ما نیستند که در ناخودآگاه ما پنهان اند و در شرایط خاصی به شکل شهود و رویا خود را مینمایانند؟ پرسش در این باره بسیار است و مَرکب وبلاگ کم جان. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

1- خبرگزاری مهر، 8 تیر 1386
2- ویژه نامه سلام، سخنرانی حجت الاسلام کروبی در مجلس اعظم قم، 7 اردیبهشت 1376
3- فالاچی، اوریانا، گفتگو با تاریخ، 1976

Advertisements

The URI to TrackBack this entry is: https://aaryoo.wordpress.com/2009/02/24/metaphysics-and-iranian-politics/trackback/

RSS feed for comments on this post.

7 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. آریو جان این وسط فقط اسم سلطان حسین صفوی بد در رفته!

    چرا رفیق؟ مگه چی کار کرده این بابا؟

  2. متاسفانه دوست من این مختص به کرباسچی نیست. این بازی فال حافظ برای اومدن یا نیومدن رو اول خود خاتمی شروع کرد. بخونید:

    چلچراغی ها برخلاف هر سال امسال به جای حافظ 4 دیوان شعر آورده بودند تا خاتمی به دلخواه خود یکی از آنها را انتخاب کند: دیوان سعدی، شاهنامه، شمس و حافظ. ولی خاتمی در انتخاب حافظ تردید نکرد و گفت که یلدا همیشه با حافظ بوده است. حافظ را باز کرد و شعر را دید و کمی تامل کرد. آن را به عموزاده که کناردستش نشسته بود نشان داد و خواند:
    زدر درآی و شبستان ما منور کن/ هوای مجلس روحانیان معطر کن
    هنوز مصرع اول را نخوانده بود که فضای مجلس پر از شادی شد همه کف زدند و یکی گفت ببینید نظر حافظ هم این است که شما بیایی.
    خاتمی خواندن را ادامه داد:
    به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان/ بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
    وقتی به کلمه «بیا بیا» رسید دوباره جمعیت کف زدند و شادمانی کردند. دیدم خود خاتمی هم برقی در نگاهش می درخشد اگرچه چهره اش جدی است. خواندن را ادامه داد و جمعیت با خواندن هر بیت دست می زدند:
    حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال/ بیا و خرگه خورشید را منور کن
    و الی آخر (غزل 387)*

    سپاس دوست گرامی برای این کامنت تکمیلی تون. به حق که همونطور که فرمودید این درد یک نفر و دو نفر نیست. این یک اپیدمی است

  3. آویزون شدن به مذهب یا بقول شما ماوراءالطبیعه البته فقط مختص ایرانیها نیست. در یکی از جلسات پرسش و پاسخ جرج بوش با خبرنگاران وقتی جرج بوش با سوالهای پیاپی از چرایی حمله به عراق مواجه شد در نهایت جواب داد:
    مسیح به من گفت به عراق حمله کن!
    و بعد که تعجب بیشتر حضار رو دید ادامه داد:
    مسیح در خواب به من گفت «جری» به عراق برو و مردم رو از ظلم صدام نجات بده!!!

    درسته آریو جان. حق کاملن با شماست. اما باید پذیرفت که در جامعه ما و کلن جوامع شرقی و اسلامی این مساله رواج بیشتری دارد

  4. تحلیل جالبی بود، به نظرم این طرز فکر ویژه ما شرقی هاست که همیشه در تخیلاتمان به یک منجی یک قهرمان فکر می کنیم، به جای اینکه قابلیت هایمان را بشناسیم و حرکت کنیم همیشه منتظر یک دست غیبی هستیم که ما را از گرداب گرفتاریهایمان برهاند به همین دلیل ناخودآگاه همه جا به دنبال یک نیروی مرموز ماورایی می گردیم و اگر نیابیم در تخیلمان می سازیمش. گویی خودمان هیچگاه توان تصمیم گیری نداریم و همیشه مردد و سرگردانیم تا یک راه غیبی پیش پایمان گشوده شود!

    لینک این مطلب را در پیوندهای روزانه وبلاگ می گذارم.

    متاسفانه حق با شماست واحه جان. ما عادت کرده ایم همیشه دنبال منجی غیبی باشیم. راستی … لطف کردید بابت پیوند دادن :)

  5. آریو جان پست قشنگی نوشتی ولی باید بگم آنالیز پدیده ها با نگاه صرف پوزوتیویستی هم همواره پاسخگوی نیاز انسان نیست به عبارتی علوم انسانی دارای آنچنان پیچیدگیهایی است که با روشهای صرف علمی اگر نگوییم غیر ممکن دستکم بسیار دشوار میباشد . گاهی شهود و مکاشفه به عنوان ابزار مکمل روشهای علمی میتوان بکار برده شود و نتایج ملموسی برای انسان داشته باشد منتها به شرط اینکه نفس تربیت شده ای داشته باشیم ! :)

    من هم منکر متافیزیک نیستم دوست من اما حقیقت اینه که قدرتهای متافیزیکی چیزی نیست که مثل نقل و نبات در اختیار هر کسی قرار بگیره. به قول فرمایش خود شما، ریاضت و تربیت نفس میطلبه

  6. انسانها ناتوانی و حقه بازیهاشون رو با انواع لطایف الحیل لاپوشونی میکنن. یکیشون هم همین ماوراءالطبیعه…
    اگر نبود این متافیزیک، چطور کلیسا و کنشت و حوزه این همه لفت و لیست رو مقبول نشون میدادن و چگونه این حکام خونخوار تاریخ (باستان و معاصر) بی عرضگیها و در عین حال سفاکیهاشون رو توجیه میکرد؟

    چی بگم رفیق؟ جای تاسفه !

  7. ماده گرا و وطن پرست ! آریو برزن- به جای این بازیای بی ثمر و مخاطره انگیز یکم به آخرتت فکر کن همین

    جانم؟! شما نگران آخرت منی الان؟ بعد از کی تاحالا آخرت مردم با نوشتن نقد سیاسی سیاه میشه؟ محض اطلاعتون عرض میکنم از نظر مراجع تقلید هم اظهار نظر سیاسی جزو افعال مباح محسوب میشه که نه ثوابی داره نه عقابی. بیشتر مطالعه کن عزیزم!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: