مردی که خود را آتش میزند چه میخواهد بگوید؟

1- مردی خود را سوزاند. دیوانه نبود؛ از سر استیصال و نداری و نیاز خود را سوزاند. خبر کوتاه بود و تلخ. تلخ، آنچنانکه حقیقت! برخی گفتند جانباز جنگی بوده است این مرد. برخی دیگر نیز گفتند جانباز نبوده، که معتاد بوده است!
من نمیدانم چه فرقی میکند که جانباز بوده یا معتاد؟ به قول فلاسفه ی عصر ماضی، انسان، بماهو انسان، جانش محترم است و شریف. حالا این فیلسوف مجلس نشین از چه رو گفت جانباز نبوده است، بر من یکی مجهول است، تنها میتوانم نتیجه بگیرم که آنچه را که روزگاری درسش را خوانده، اینک سخت از یاد برده است.

2- انسان در شرایط مختلفی ممکن است خود را بکشد. قرار گرفتن تحت فشار شدید عصبی، ناامیدی عمیق و اندوه سنگین و خارج از حد تحمل، رسوایی اخلاقی یا حرفه ای و یا دلیل های دیگر. اما اینکه شخصی برای نیاز مالی شدید خود را بکشد، آنهم به دردناک ترین و خشن ترین شکل ممکن -خودسوزی- مایه ی شرمساری کسانی است که به هر نحوی مسئول رسیدگی به نیاز های اقشار فرودست و نیازمند جامعه اند.

3- معتاد یا جانباز فرقی نمیکند. مساله اصلن این نیست. مساله این است که یک انسان نیازمند خود را از سر استیصال کشته است. مساله این است که یک شهروند ایرانی، [تاکید میکنم روی واژه ی ایـرانی چرا که یک ایرانی، یعنی شهروند کشوری که آنقدر منابع زیر زمینی دارد که برای کشورهای بیگانه، از لبنان و فلسطین و سوریه و عراق گرفته تا ونزوئلا و جیبوتی و کومور و بولیوی، سرویس های رایگان یا کم بهره ارائه میدهد]، آنچنان زیر بار فشار زندگی لِه میشود که حاضر می شود برای جلب توجه دیگران به وضع نابسامان زندگی خود و خانواده اش، خود را در آتش بسوزاند.
پرسش اما این است: کجاست آن عدالتی که قرار بود مستضعففان و نیازمندان از آن برخوردار شوند؟

4- شنیدم که یک نماینده مجلس که از قضا عضو تشکلی است که به تشکل بازاریان شهره است، در واکنش به این خودسوزی ها، آنها را سیاسی دانسته و صداقت و راستی ادعای آن افراد را کتمان کرده است.
این سخن، دل من را که عجیب سوزاند، نمیدانم با دل خانواده آن درگذشتگان چه کرد! خانواده ای که اگر تا پیش از این زیر باز نیاز و فقر کمر خم کرده بود، امروز عزادار پدر نیز هست و البته متهم به ضدیت با حکومت!
این که انسانی از سر نیاز و فقر و استیصال خود را به دردناک ترین شکل ممکن از بین ببرد، آنگاه یک مسئول صاحب قدرت و ثروت، چنین جمله ای بر زبان براند، تنها و تنها میتواند خبر از ژرفای بسیار زیاد فاصله ای بدهد که میان این مسئول با توده های عمدتن فقیر و نیازمند مردم ایجاد شده، که حتا وی را در باور رنجی که مردم میکشند نیز دچار مشکل کرده است.

5- یادش گرامی، روزگاری در این مملکت شیخ اجلی داشتیم، سعدی شیراز ی. مردی که هشتسد سال پیش چه زیبا گفت از غم مستمندان، اگرچه خود مستمند نبود، که:
«من از بی نوایی نـی ام روی زرد … غم بی نوایان رخ ام زرد کرد»
ای کاش توانگران امروزمان نیز، تنها قطره ای از خون شریف چنان بزرگانی را در رگ هایشان داشتند.

6- مردی که خود را به دردناک ترین شکل ممکن میکشد، مردی که حاضر است علاوه بر ترک زندگی، دردی سخت و سنگین، سوختن در میان شعله های آتش را نیز بر خود هموار کند، چه میخواهد به ما بگوید؟ پیام او چیست؟
به باور من او روایتگر حقیقت تلخی است از آنچه بر بیشینه ی جامعه ایرانی می رود. فشار خرد کننده ی فقر و احتیاج که بیش از هرکس دیگری بر دوش مردان خانواده، به عنوان مسئول تامین معاش سنگینی میکند.  او میتوانست در خفا نیز خود را حلق آویز کند، آنهم بدون درد، اما نکرد. چرا؟
او میخواهد با تحمل این رنج مضاعف، مرگ سوزناک خود را، محملی سازد برای بهبود حال و روز کسانی که همچون اویند. نیازمندان بیشماری که از پس پشت دیوارهای بلند سرای مسئولان، صدای دردمندشان به گوش هیچ کس نمیرسد. کاش آن نماینده ملت! که این خود سوزی های از سر ناچاری را سیاسی دانسته بود، تنها یک روز طعم تلخ خجلت زدگی در برابر زن و فرزند را چشیده بود.

7- نمیدانم این بیت از کیست اما شاعرش هرکه که هست، کلامش، زبان حال همه ی کسانی است که از تازیانه ی سوزنده ی سخن سرد جناب بادامچیان، عمق جانشان سوخته است:
در این درگه، که گه گه، کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غـره به امـروزت، که از فـردا نِه ای آگـه

Advertisements

The URI to TrackBack this entry is: https://aaryoo.wordpress.com/2009/03/03/a-man-who-burnt-himself-a-bitter-story-about-poverty-in-iran/trackback/

RSS feed for comments on this post.

2 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. چي مي گي
    يعني سياسي نبوده يعني مي گي مرد زرگ سياست بازم دروغ گفته

    متوجه نشدم!

  2. سردار عزیز به این نماینده ملت خرده نگیر چون برای چنین افرادی که حاضرند به پست ترین رذالتها تن دهند تا کمی بیشتر پیشرفت کنند سوزاندن خود برای اهداف سیاسی خیلی هم غیر قابل باور نیست مطمئن هم باش کسی که در برابر وجدن خود خجالت زده نشود هرگز معنی خجالتزدگی جلوی زن و فرزند را درک نخواهد کرد.موفق باشید

    چی بگم دوست من؟!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: