میرحسین موسوی، «قانون» و حکم امام!

در این یادداشت بدون ورود به بحث های فرسایشی، تلاش شده است پرسشی ساده فراروی حامیان آقای میرحسین موسوی قرار گیرد. امید که به روشن تر شدن قضایا کمکی نماید.

لوکیشن یکم: گوشه گوشه ی ایران- کافی است اندکی قوه تخیل خود را به کار گیرید: کشور در زیر آتشبار ماشین جنگی مدرن عراق و در عین حال در محاصره اقتصادی است. دولت شدیدن به پول نیاز دارد. نفت، شاهرگ اقتصادمان را، هیچ کس (به دلیل تحریم بعد از تسخیر سفارت آمریکا) نمیخرد. اقتصاد کشور در اوضاع نامساعدی است و نیاز شدیدی به تزریق پول برای تامین هزینه های جنگ و مایحتاج عمومی احساس میشود.

لوکیشن دوم: مجلس شورای اسلامی- نماینگان مجلس برای حل این مشکل قانونی تصویب میکنند که بر روی کالای مضر سیگار مالیات بسته شود تا شاید بخشی از پول مورد نیاز کشور برای مسائل ضروری تر تامین شود. تصمیمی است منطقی. در بسیاری از کشورهایی که ثروت های عظیمی چون نفت را ندارند بخش عظیمی از درآمد دولت از همین راه تامین میشود: «مالیات». ایرادی هم ندارد، بلکه افتخار است که چرخ دولت با پول شهروندان بچرخد چرا که این وضعیت دولت را وادار به پاسخگویی میکند. بگذریم! مجلس قانون را تصویب میکند و بالتبع لازم الاجرا میشود. این یک اصل بدیهی در یک کشور دموکرات است که رای ملت از طریق نمایندگانشان در مجلس به اجرا در می آید و به قانون های کشور بدل میشود.

لوکیشن سوم: جماران- جناب میرحسین، نخست وزیر وقت، که با این مصوبه مجلس مخالفند ولی چون قانون است مجبور به اجرای آن هستند، راه حل را در این میبنند که با کمک گرفتن از اصل ولایت فقیه، قانون مصوب مجلس را بی اثر کنند. پس ایشان به بیت امام واقع در جماران میروند و سعی میکنند از ایشان حکمی دال بر ابطال قانون مصوب مجلس بگیرند که شوربختانه ایشان موفق هم میشوند!

لوکیشن چهارم: مجلس شورای اسلامی- نمایندگان مجلس در واکنش به این اقدام جناب میرحسین معترض شده و میگویند که ما داریم وظیفه قانونی مان را انجام میدهیم. شما به چه دلیل رفتی شکایت (چغلی، در ادبیات خود آقای موسوی)ما را به دلیل انجام وظیفه ی قانونی نزد امام کردی؟!

لوکیشن پنجم: جماران- جمعی از نمایندگان مجلس برای ادای توضیح و دفاع از نظرشان به بیت امام میروند. پس از بحث و تبادل نظر، نهایتا کار بدین شکل خاتمه می یابد:
مالیات مورد نظر مجلس، تنها بر روی سیگارهای لوکس بسته شود. به بیان ساده تر، قانونی که مجلس برای تامین پول مورد نیاز کشور تصویب کرده بود (و اتفاقن میتوانست تبعات مثبت جنبی بسیاری بواسطه ی کاهش مصرف سرانه سیگار در پی داشته باشد)، عملن بلااثر میشود، چرا که اصولن در دوران جنگ و با توجه به فقر مردم ایران، سیگار خارجی مصرف بینهایت کمی داشت و غالب مردم سیگارهای ارزان وطنی همچون آزادی و بهمن و اشنو و هما و …می کشیدند.

پسا نتیجه گیری: نکته طنز داستان اما در اینجاست. این دور زدن قانون و رجوع به حکم [حکومتی] امام برای بی اثر (وتو) کردن دستور قانونی مجلس را جناب آقای موسوی به عنوان سند افتخار خودشان در نخستین برنامه تبلیغاتی تلویزونی ذکر میکنند!
این در حالی است که از نظر من ناظر بی رنگ!، این رویداد از آن دست مسائلی است که در کشورهای رشد یافته و یا در حال رشد (به لحاظ سیاسی) هر سیاستمردی باید بکوشد آن را به عنوان نقطه ای تاریک در پرونده کاری خود پنهان نماید چرا که مصداق عینی قانون گریزی و عدم اطاعت از دستور مجلس به عنوان نماد و نمود اراده ملی است.
از همه اینها که روایت شد، می شود چنین نتیجه گرفت که جناب میرحسین موسوی، همچنان همان میرحسین موسوی دهه شست، با افکار و اندیشه های لبریز از شور انقلابی است.

به باور نگارنده این سطور، کسی که در پایان دهه هشتاد خورشیدی و پس از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب و تثبیت آن، همچنان مدافع فراقانونی عمل کردن های اوایل انقلاب (که در همه ی انقلاب ها مرسوم است ولی تنها در سالهای آغازین و نه در دوران تثبیت) باشد، به هیچ وجه نمیتواند به تلاش تاریخی ملت ایران برای حرکت به سوی حاکمیت قانون، دموکراتیزاسیون و بستر سازی برای تامین «اصل حاکمیت مردم بر مردم» یاری رساند چرا که همچنان از ابتکار دور زدن حکم مصوب مجلس، با کمک حمایت امام دفاع میکند.
براستی بر این باورم که ضرورت دارد جوانان ما به خصوص قشر دانشجو، که هماره دغدغه دموکراسی و حاکمیت قانون را داشته اند، در مورد انتخاب رنگ محبوب این روزهای خود، هوشمندانه تر عمل نمایند!

هر که دلارام دید، از دلش آرام رفت…

برای چون منی، گفتن از استاد سخن و نوشتن از او، از اقتدارش در بیشه ی بیان و از اعجازش در وادی واژگان، بسا سخت است و سنگین، و این حقیقت را هرگز نیازی به گفتن نیست.
شور و شوق نوشتن از نبوغ ِاو اما، اگرچه به نیت و وسوسه ی کسب شُکوه از نام بِشکوهش باشد، مرا هل میدهد به سویی که بهانه ای یابم، برای گفتن از بزرگی افکارش و نوشتن از سترگی اشعارش.
پیشتر نیز در همین دفتر -«گاه نوشته های آریوبرزن»- اسیر شده بودم به دام این وسوسه و دست یازیده بودم بدان دامان بلند، در یادداشتی با نام «ندانم کجا دیده ام در کتاب…» به بهانه ی یک نقاشی قدیمی از یک جلد گلستان کهنه و گرانبهای کتابخانه ی پدری.
این بار اما، بهانه ام برای یادکرد دوباره از جناب سعدی، نیوشیدنی بود دیگرباره، به یک قطعه موسیقی قدیمی و پنهان مانده در حواشی فراموش شده و مغفول مانده ی حافظه رایانه شخصی، برساخته از یکی از اشعار عاشقانه و زیبای شیخ، که توسط آقای «جمال الدین منبری» به زیبایی اجرا شده است. آهنگسازی این اثر گوشنواز را آقای «محمد سریر» برعهده داشته است.
شعر این آهنگ خاطره انگیز و به یاد ماندنی را نیز اینجا میگذارم تا علاقمندان به ادبیات غنی پارسی، در هنگام گوش فرادادن به این موسیقی شیوا، سخن شیخ سعدی را نیز در پیش دیدگان داشته باشند.

یــاد تو

هر كه‌ دلارام‌ ديد، از دلش‌ آرام‌ رفت‌ … چشم‌ ندارد خلاص،‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت
ياد تو می‌رفت‌ و ما، عاشق‌ و بی‌دل‌ بُديم‌ … پرده‌ برانداختی‌، كار به‌ اتمام‌ رفت
ماه‌ نتابد به‌ روز، چيست‌ كه‌ در خانه‌ تافت‌ … سرو نرويد به‌ بام،‌ كيست‌ كه‌ بر بام‌ رفت
مشعله‌ای بر فروخت،‌ پرتو خورشيد عشق‌ … خرمن‌ خاصان‌ بسوخت،‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت
عارف‌ مجموع‌ را، در پس‌ ديوار صبر … طاقت‌ صبرش‌ نبود، ننگ‌ شد و نام‌ رفت
گر به‌ همه‌ عمر خويش‌، با تو برآرم‌ دمی … حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌، باقی‌ ايام‌ رفت
هر كه‌ هوايی نپخت،‌ يا به‌ فراقی نسوخت‌ … آخر عمر از جهان‌، چو برود خام‌ رفت
ما قدم‌ از سر كنيم،‌ در طلب‌ دوستان‌ … راه‌ به‌ جايی‌ نبرد، هر كه‌ به‌ اقدام‌ رفت
همت‌ سعدی‌ به‌ عشق،‌ ميل‌ نكردی ولی‌ … می‌ چو فرو شد به‌ كام‌، عقل‌ به‌ ناكام‌ رفت‌

موسیقی

برای گوش فرا دادن به ترانه ی برساخته از این شعر زیبا اینجا را کلیک کنید.
اگر علاقمند به ذخیره ی فایل شنیداری این آهنگ در رایانه خود هستید اینجا را کلیک فرمایید.
اگر به تماشای کلیپ دیداری این ترانه علاقمندید اینجا را کلیک نمایید.
عکس این پیوند را از اینجا برداشته ام.

پرندگان رقص را می‌فهمند!

آیا تابه حال بر این باور بوده اید که درک هنر رقصیدن و توانایی آن تنها از عهده ی آدمی برمی آید؟! راستش را بخواهید این حس تکبر و خودبزرگ بینی انسانی همیشه مورد نکوهش من بوده است. ما انسانها از آن رو که شناختی از آنچه درون مغز سایر موجودات میگذرد نداریم، آنها را فاقد بسیاری از خصوصیات و ویژگی ها دانسته ایم و اینقدر این باور خودساخته را تکرار کرده ایم که خود نیز باور کرده ایم که چنین است و جز این نیز نمیتواند باشد!
بخش خبری نشنال جیگرفیک امروز ویدئویی تماشایی از یک طوطی هنرمند موسوم به گلوله برفی را منتشر کرده است که به طرز حیرت انگیزی قادر به درک ضرب آهنگ بوده و خود را با آن هماهنگ میکند و در واکنش به آن اندام خود را به حرکت وامیدارد (در یک کلام میرقصد!)
اگر باور ندارید که چنین چیزی میسر است، این ویدئوی جالب و تماشایی را از دست ندهید. نکته جالب آنکه، ضرب آهنگ موسیقی -*BPM- در این آزمون تغییر داده میشود، اما گلوله برفی، هوشمندانه آنرا دریافته و خود را با سرعت (تمپو) تازه هماهنگ میسازد.

گفتنی است این کشف جالب ناشی از مطالعات پروفسور «آنیرود پاتل» و همکارانشان از موسسه عصب شناسی دانشگاه سن دیه گو در ایالات متحده آمریکا بر روی «گلوله برفی» این طوطی هنرمند بوده است. آقای پاتل در این باره میگوید: «ما جدن در برابر سطح توانایی گلوله برفی در سرعت تطابق و هماهنگی با تغییر ضرب آهنگ موسیقی شگفت زده ایم!»

آیا تنها پرندگان سخنگو قادر به رقصیدن اند؟

این نخستین تئوری بود که به ذهن پژوهشگران علاقمند به این موضوع خطور کرد. خانم «آدِنا شاخنر» از دانشگاه هارواد چنین تحلیل کرد که بخشی در مغز که به توانایی سخن گفتن اختصاص دارد (و در انسان و برخی پرندگان همچون طوطی فعال است) احتمالن سبب شده است که این پرندگان قادر به درک رقص و انجام آن باشند.
از همین رو این پژوهشگر به سراغ سایت اشتراک گذاری رایگان ویدئو موسوم به یوتیوب رفت. شاخنر و تیمش هزاران ویدئو را از پرندگانی که قادر به رقصیدن بودند در یوتیوب بررسیدند. نتیجه شگفت آور بود.
خانم شاخنر در این باره چنین توضیح میدهد: «در میان سدها گونه پرنده که قادر به رقصیدن بودند، تنها آنهایی قادر به درک تغییر ضرب آهنگ بودند که قادر به تقلید صدا هستند!»
ویدئویی دیگر از توانایی یک پرنده در درک ضرب آهنگ موسیقی و پاسخ به آن را تماشا بفرمایید:

* BPM- bits per minute

پ.ن- برای دوستداران گلوله برفی حتمن جالب خواهد بود که بدانند موسیقی مورد علاقه او چیست! شاید کمی از مد افتاده به نظر برسد اما به هرحال گروه راک بریتانیایی Queen و گروه آمریکایی Backstreet Boys موسیقی های مورد علاقه ی گلوله برفی است!