کهنسال ترین درختان جهان و بی مسئولیتی ما!

درخت ها برایم همیشه عزیز و مورد احترام بوده اند. امروز به طور ناگهانی به این فکر افتادم که درباره ی دیرسال ترین درخت های جهان با کمک حضرت گوگل! اندکی کسب اطلاعات کنم. مشغول جستحو در اینترنت شدم و طبق عادت سری هم به دانشنامه ی ویکی پدیا زدم.

همانگونه که می بینید، در این دانشنامه لیستی از دیرسال ترین درخت های جهان منتشر شده است که البته نباید تردید کرد که اینها بی گمان پیرترین درخت ها نیستند بلکه میتوان چنین گفت که اینان کهن سال ترین درخت هایی هستند که توسط بشر به ثبت رسیده اند و چه بسا درختانی که از نمونه های ذکر شده در این لیست کهنسال تر باشند اما به دلایل گوناگون، اطلاعاتی در مورد عمرشان در دست نباشد و یا حتا کشف نشده باشند.

همانگونه که میبینید، طبق معمولِ همیشه که هر جا بویی از تاریخ و قدمت بوده است، نامی هم از دیار کهن ما، نازنین ایران آمده است، در این لیست نیز، و در جایگاه پنجمین آن، درخت بِشکوه و دیرسال کشورمان موسوم به سرو ابر کوه یا سرو زرتشت با چهار هزار سال عمر خوش میدرخشد.

در این لیست، جایگاه نخست در اختیار درختی است که در منطقه دارالنا واقع در کشور سوئد قرار دارد و به تازگی دانشمندان دریافته اند که بیش از 9550 سال از عمرش میگذرد و برای آن نام old tjikko برگزیده شده است. نکته جالب داستان اما اینجاست که این درخت کهن سال، تنه ای کهن سال ندارد و تنها بر اساس ریشه ی دیرسال خود در این لیست جای گرفته است و اگر تصویر آن را تماشا بفرمایید تایید خواهید کرد که هرگز درخت کهن سالی نمی نماید.

اما درخت دوم در این لیست، درخت کاجی بوده است در نوادا واقع در ایالات متحده ی آمریکا. این درخت کهن سال و پنج هزار ساله، شوربختانه در سال 1964 میلادی توسط یک کارمند جوان خدمات جنگلبانی در ایالات متحده که از عمر و دیرسالی آن بی اطلاع بود، قطع شد.

سومین درخت در این لیست که به عبارتی پیرترین درخت همچنان زنده ی دنیاست، بازهم از گونه ی کاج ها و باز هم در ایالات متحده و این بار در ایالت کالیفرنیا است. این درخت تکیده اما همچنان زنده که Methuselah نام دارد، هم اکنون بیش از 4839 سال عمر دارد.

Methuselah

چهارمین، پنجمین و ششمین درخت کهنسالی که در این لیست ایستاده اند (که به عبارتی دومین درختان کهنسال و همچنان زنده ی کره زمین اند) ، همگی 4 هزار سال عمر داشته و در کشورهای ایتالیا، ایران و بریتانیا قرار دارند.
درخت ایتالیایی که از خانواده راش هاست و در دامنه ی خاوری کوه مشهور اتنا قرار گرفته است، نام جالب درخت شاه بلوطی یکسد اسبی را یدک می کشد.
درخت بریتانیایی که در شمال منطقه ویلز و در یک روستا واقع شده است از گونه ی سرخسداران بوده و نام عجیب لنجرنیو را برخود دارد. در پای این درخت، گور تعدادی انسان هم دیده میشود که بی تردید این اقدام به تقویت این درخت یاری رسانیده است.

اما درختی که نام آشناترین درخت در این لیست برای ماست، بی گمان درخت مشهور سرو ابرکوه یا سرو زرتشتی است. شوربختانه، همانگونه که ملاحظه میفرمایید، بر خلاف سایر درختان کهنسال جهان که از هر یک چندین عکس و یا دست کم یک عکس در صفحه توضیحاتشان وجود داشت، در صفحه مرتبط با سرو ابرکوه هیچ عکسی وجود ندارد و صفحه ی مربوط به این درخت به شدت از فقر اطلاعات رنج میبرد.

این تاسف، هرچه که به جستجوی خود درباره ی سایر درختان در این لیست ادامه میدهیم، بیشتر و بیشتر بدل به حیرت میشود تا جایی که می بینیم حتا از درخت چهارسد ساله بحرینی موسوم به درخت زندگی نیز عکسی با کیفیت بالا به صفحه مربوطه پیوست شده است اما از سرو چهارهزار ساله ی ابرکوه خیر! اینها واقعیاتی است که کم کاری، بی تفاوتی و بی مسئولیتی ما ایرانیان را به خوبی به نمایش میگذارند.

از بحث های علمی و پژوهشی که بگذریم، آیا هیچ به این اندیشیده ایم که چه بسیارند اکوتوریست هایی که با دیدن چنین تصاویری در اینترنت تصمیم به سفر به گوشه گوشه ی جهان میگیرند و میتوان آنها را با نمایش داشته های طبیعی زیبای کشور به سفر به ایران زمین ترغیب کرد؟
اینها همه در حالی است که از میان درختان کهنسال جهان که شهرت و آوازه ی شان به واسطه ی عمر بلندشان است، تنها درخت سرو ابرکوه واقع در کشور ماست که با 28 متر بلندا، ابهت، زیبایی و شکوه یک درخت کوه پیکر را نیز داراست.

در ریفرنس شماره چهار صفحه کهنسال ترین درخت های جهان که در ارتباط با سرو ابرکوه است نمایی از این درخت قرار داده شده است که از کیفیت رنگ تصویر مشخص است عکس تازه ای نیست.
همچنین در صفحه ویکی پارسی نیز تصویر دیگری از این درخت بِشکوه، زیبا و دیرسال دیده میشود که علاوه بر اینکه از کیفیت بسیار پایین برخوردار است (تنها 68 کیلوبایت) به طرز عجیبی با عکس پیشین به لحاظ فرماسیون درخت و محیط پیرامونی آن متفاوت است که شاید دلیل قرار نگرفتن هیچ یک از این عکس ها در ویکی انگلیسی همین تردید درباره ی اصالت تصاویر باشد.
این در حالی است که در مورد درخت سیزدهم این لیست که یک درخت سدر دو هزار و سد و هفتاد ساله ی ژاپنی است، دو عکس قرار داده شده است که حجم یکی از آنها نزدیک به 8 مگابایت است!

اینها همه که گفتم شاید با این نیت بود که به خود آییم و قدر داشته های خود را بیشتر بدانیم. بیایید اینگونه فرض کنیم آنها که مسئولیت پاسداشت، محافظت و معرفی داشته های فرهنگی مان را برعهده دارند و بابت اینکار کسب درآمد میکنند خواب اند! آیا ما خود نباید در این راه گامی برداریم؟ آیا به صرف اینکه افراد مسئول کم کاری میکنند، از ما سلب مسئولیت میشود؟

پیشتر در یادداشتی در مورد شناخت آتشکده های ایران زمین یادآور شده بودم که این باری است بر دوش یکایک جوانان ایران زمین و هر کس در این راه کوتاهی کند، روزی بابت این اهمال خود انگشت حسرت به دندان خواهد گزید. این بار نیز مجددن یادآور میشوم که بر همه ی ما جوانان ایرانی که برایمان این امکان مهیاست شایسته و بایسته است که از داشته های فرهنگی کشورمان تصویرهای با کیفیت بالا و زیبا تهیه کنیم و به همراه توضیحاتی هرچند اندک، اما درست، به زبان انگلیسی در سایت های بین المللی منتشر نماییم.

تردید نکنید که همین کارهای به ظاهر ساده اثری شگرف در شناسایی داشته های فرهنگی کشورمان در مقیاسی جهانی، همچنین در تغییر ذهنیت منفی شکل گرفته پیرامون ایران خواهد داشت. بیایید به ایران زمین فارغ از تعلقات و عوارض سیاسی اندیشیده و به آن با دیدی فراز اندیش و بلند مدت بنگریم.

پی نوشت- از مصادیق عینی کم کاری و بی مسئولیتی ما ایرانیان در استفاده بهینه از ابزار اینترنت در شناساندن داشته های فرهنگی مان به مردم دیگر کشورها، میتوان به سرو هرزویل در منجیل اشاره کرد که حتا کارشناسان کشورمان برای تعیین دقیق سن این درخت نیز همت نگمارده اند در حالی که بدون ذره ای تردید میتوان ادعا کرد که این درخت از بسیاری از درختان این لیست بلند بالا در ویکی کهنسال تر است. درباره ی این درخت نیز به زودی خواهم نوشت.

Advertisements

دو نابغه در یک نما

چند روز پیش که به دلایلی مشغول سرچ در مورد پروفسور آلبرت آینشتاین ( یا به قول ما ایرانی ها اَینشتَین)، نابغه استثنایی و یهودی-آلمانی جهان فیزیک بودم، به طور کاملن اتفاقی متوجه شدم که ایشان در روزگار مهاجرت به ایالات متحده، دیداری نیز با جناب چارلز اسپنسر چپلین مشهور به چارلی چاپلین ، کمدین، کارگردان، بازیگر، آهنگساز، نویسنده و فعال اجتماعی بسیار مشهور اهل کشور بریتانیا داشته اند. اون روز به دلیل مشغله زیاد فرصت نکردم پیگیری کنم که آیا از این دیدار تاریخی عکسی هم وجود داره یا خیر. این داستان گذشت تا اینکه بعد از چند روز فراعتی حاصل شد و موفق شدم جستجویی بکنم در محضر حضرت گوگل! که هیچ درخواستی رو بی پاسخ نمیگذاره و الحق هم که همچون همیشه پاسخ های زیبایی به درخواستم داد.

ََ

ََ

این دیدار تاریخی که ظاهرن در سال 1933 میلادی روی داده، به مناسبت آغازین-نمایش فیلم سینمایی «روشنایی های شهر» اثری از بزرگترین نابغه ی عالم سینما بوده که در اون شب، جناب پروفسور آلبرت آینشتاین (اینشتین) به همراه همسرشون السا به عنوان میهمانان ویژه و به دعوت شخص چارلی چپلین (یا به قول ما ایرانی ها چاپلین) در اون حضور پیدا کرده بودند. آیا تماشای این دو نابغه ی تکرار ناشدنی در یک نماو در کنار هم زیبا و لذت بخش نیست؟

پ.ن-گاهی اوقات فکر میکنم که چقدر مردم جهان به مخترع عکس مدیون اند.
پ.ن2-برای آنکه درباره ی سر چارلز اسپنسر چپلین (1889-1977) بیشتر بدانیم.
پ.ن3-برای آنکه درباره ی پروفسور آلبرت آینشیتن (1879-1955) بیشتر بدانیم.

آیا تنها انگلیس از دوستی ایران و آمریکا می هراسد؟

دوستی فرزانه در وبلاگ زیبا و خواندنی Namportkowa یادداشت جالبی نوشته اند تحت عنوان «هراس انگلیس از آب شدن یخ های بین ایران و آمریکا». ایشان در این یادداشت به درستی دست بر یادداشتی جهت دار و زیرکانه از پایگاه اینترنتی بنگاه خبرپراکنی بریتانیا موسوم به BBC گذاشته اند که سعی در ایجاد تنش و ناآرام جلوه دادن شرایط نوین پیش روی روابط ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران پس از به قدرت رسیدن سناتور اوبامای کنونی و پرزیدنت اوبامای آینده دارد.
بی بی سی با انتخاب عنوان عجیب «اوباما امید ایران برای تغییر را له کرد» تعمدن در این یادداشت می کوشد فضا را به سویی سوق دهد که گویی آقای اوباما، پس از دست یابی به قدرت، مواضعی را اتخاذ کرده که تا پیش از انتخاب به سمت ریاست جمهوری ایالات متحده، از اعلام آنها پرهیز کرده بود، در صورتی که نویسنده ی وبلاگِ پیش گفته، به درستی اظهار میدارند که هرگز چنین نیست.

اما انگیزه نگارش این یادداشت که تا اینجای مسیر با نویسنده آن وبلاگ کاملن هم راستاست در چیست؟
حقیقت آن است که آن نوشتار اگرچه بهره هایی عمده از حقیقت را با خود به همراه دارد، اما بی تردید نمایانگر همه ی حقیقت نیست. در این واقعیت ذره ای تردید نیست که بریتانیا از گرم شدن روابط یخ بسته ی جمهوری اسلامی ایران و آمریکا هرگز خرسند نخواهد بود، چرا که نفس ِبازگشت یک «بازیگر» قوی، که مدتی طولانی در تعاملات عیان استراتژیک و تجاری با ایران حضور نداشته است، خواه نا خواه بازیگران ضعیفتر را به هراس انداخته، فرصت کسب موفقیت برای ایشان، در هر اتمسفری رو به کاستی خواهد گذارد.
این واقعیت، به ویژه در مورد پاسخگویی به نیازهای تکنولوژیک ایران در زمینه صنایع نفت و گاز بیشتر جلوه خواهد نمود. چرا که در برخی زمینه های فوق تخصصی این عرصه ، بریتانیا به همراه ایالات متحده، تنها کشورهای دارنده ی تکنولوژی مورد نیاز کشورهای دارنده ی ذخایر نفتی به شمار می روند.
نکته اما اینجاست: آیا این تنها بریتانیاست که در چنین وضعیت آسیب پذیری قرار دارد؟ به بیان ساده تر آیا تنها بریتانیاست که از وارد شدن ایالات متحده به زمین بازی ایران، بایدخود را آماده ی نیمکت نشینی کند؟ بی تردید پاسخ این پرسش منفی است.

نگاهی اجمالی به حجم مبادلات تجاری سالانه ایران پس از انقلاب اسلامی کافی است تا دریابیم که این خوان گسترده ی بدون حضور قدرت نخست، آمریکا، در وهله اول برای چه کسانی گسترانیده شده است!
بدون ذره ای تردید میتوان مدعی شد که بیش و پیش از انگلیس، کشورهایی چون روسیه و چین (متحدان راهبردی جمهوری اسلامی) و در مرحله بعد آلمان، فرانسه، ایتالیا (متحدان تجاری اصلی جمهوری اسلامی) از ذوب شدن یخ های روابط جمهوری اسلامی و آمریکا نگران و هراسان اند.
متاسفانه با وجود تلاش کوتاهی که کردم، تاکنون نتوانسته ام در فضای مجازی فارسی، لیستی از بیلان تجاری ایران (اعم از صادرات و واردات) با کشورهای مختلف جهان، طی سالهای پس از انقلاب را به دست آورم و آنچه در دست دارم آمارهایی است جسته و گریخته و مربوط به سالهای گونه گون، که البته هیچ یک با شالوده و جان مایه این نوشتار ناسازگار نیستند.

برای مثال به این خبر به نقل از روزنامه همشهری توجه فرمایید : «بزرگترين اروپايي صادركننده به ايران در نيمه نخست سال جاري ميلادي كشور آلمان بوده به طوري كه ايران در اين مدت پذيراي يك ميليارد و 642 ميليون يورو كالاي آلماني بوده است. ايتاليا با 797 ميليون يورو، فرانسه با 704 ميليون يورو و هلند با 287 ميليون يورو به ترتيب ديگر صادركنندگان بزرگ كالا به ايران بوده‌اند.
انگلستان، بلژيك، اسپانيا، اتريش و سوئد نيز ديگر صادركنندگان مهم به ايران در نيمه نخست سال جاري ميلادي محسوب مي‌شوند.»
به عنوان شاهدی دیگر بر این مدعا می توان به یادداشتی از روزنامه کارگزاران اشاره داشت که به نقل از رییس کل گمرک ایران مدعی میشود: «بیشترین میزان كالای وارداتی به كشور از كشور امارات متحده عربی بوده است‌. بیش از 25 درصد از وزن و بیش از 23 درصد از ارزش صادرات كشور به امارات متحده عربی اختصاص داشته است. كشور آلمان نیز با بیش از 11 درصد، چین با هشت درصد، سوئیس بیش از پنج درصد و جمهوری كره بیش از پنج درصد از كل ارزش عمده‌ترین صادركنندگان به كشورمان بوده‌اند.»

در تایید همین داستان میتوان به منابع دیگری نیز رجوع کرد که برخی از ایشان از این قرارند:

1- مبادلات ایران و اروپا از نگاه آمار – سایت آفتاب
2 –حجم مبادلات تجاری ایران و اتحادیه اروپا – گمرک جمهوری اسلامی ایران

پی نوشت- ورود ایالات متحده آمریکا، به عنوان تنها ابرقدرت چهاربعدی جهان امروز و تعامل با آن، بی تردید برای هر کشوری از جمله ایران دارای منافع بسیاری است که کمینه ی آنها، داشتن اختیار عمل و دستانی بازتر و در یک کلام افزایش قدرت چانه زنی کشورمان در گزینش پیشنهاد هایی است که از سوی جامعه جهانی به کشورمان در تمامی زمینه ها اعم از سیاسی، نظامی و اقتصادی عرضه می شود.
خاصه اینکه بسیاری از کشورهای جهان، بویژه روسیه و چین، طی سالهای تیرگی روابط ایران -آمریکا، هماره از آب گل آلود انزوای ایران به بهترین شکل ماهی گرفته اند و پایین ترین کیفیت ها را با بالاترین بها، تنها و تنها با اتکا بر اصل عدم وجود رقیب به ما تحمیل کرده اند.
برای هر ایرانی میهن پرستی این روزنه امید بسیار ارزشمند است که با دورشدن نئوکان ها از کاخ سفید و ورود سناتور اوباما، با دکترین تغییر و با شاخه زیتونی در دست، بستری فراهم آید تا شاید از رهگذار آن، از دور باطل و گفتگوی بی حاصل با نوچه های اروپایی کاخ سفید رهایی یابیم؛ همچنین از دراز کردن دست دوستی به سوی «نارفیقان» مسکو و پکن که به کرات اثبات کرده اند که شایسته ی هر نامی هستند الا «رفیق»!